اومدم با پارت 4 لایک و کامنت یادت نره عزیزم
بچه ها از چند پارت بعد پسرا هم میان( هر چند ارشام که فعلا نمیدونم عاشق کی باید بشه تو داستان هست) از زبان پریا=صبح شد با زنگ ساعت از خواب پریدم خیلی خسته بودم صبحانه را حاضر کردم وسفره را چیدم وبچه هارا بیدار کردم ( پریا=راوی یک اعتراض داشتم راوی = بفرمایید پریا= چرا اینا شب اومدن خونه من راوی= چون دوست داشتم پریا=حال نمیشه یک کاریش کنی راوی=باشه یک فکری میکنم )
ماریلا= بچه ها ظهر بریم خونه من همه=اخ جون پریا =نمیشه الان بریم ماریلا= نه اخه باید با کاترین و تینا (خدمتکارا)هماهنگ کنم همه =باشه ماریلا زنگ زد و انجام شد
فردا در روز دانشگاه مانلی تصادف کرد از زبان ماریلا= صبح داشتیم با مانلی می رفتیم که یک ماشین زد بهش و فرار کرد سریع زنگ زدم اورژانس رسیدیم بیمارستان یادم اومد که بچه ها(دوستاش ) نمیدونن به همه زنگ زدم بچه ها اومدن قشنگ معلوم بود خیلی دویدن
بعد دکتر اومد و گفت =پاش اسیب دیده و نیاز به عمل داره ولی قبلش باید مبلغ سه میلیون و ششصد و پنجاه و چهر هزار دلار پرداخت کنین من گفتم کارت مانلی دسته منه الان میام عمل انجام شد و مانلی خوب شد ولی هنوز نمی تونست راه بره منو بچه ها کمکش کردیم
تو این چند روز که مانلی اسیب دیده بود براش از دانشگاه غیبت مجاز گرفتیم صبح روز بعد از خواب بیدار شدم کارامو انجام دادم ارایش کردم توصیف ارایش=رژ صورتی با یکم کرم پودر خط چشم لباسمو پوشیدم و رفتم دانشگاه
از زبان پریا= از خواب پاشدم کارمو انجام دادم و رفتم ارایش کنم توصیف ارایش =یک برق لب کرم پودر خط چشم لباسم که شامل لباس یشمی شال زرد شلوار لی قد نود بود را پوشیدم و زنگ زدم به ارام که برای دانشگاه بیدارش کنم چون دیشب بهم گفته بود
عالللیییی برم پارت بعد