سلام میخوام امروز اولین پارت میرا کلس فروزن رو بذارم وامید وارم که از این خوشتون بیاد
از زبان مرینت: امروز منو تیکی داشتیم با هم صحبت میکردیم که یهو بانیکس اومد وگفت: مینی باگ امروز میخوام ی خبر بهت بگم• گفتم:چیه؟چی شده؟! گفتش که باید بری اردل آنم با کت نوار
گفتم :چی! نه من نمیرم •اونگفت:باید بری این دستور لیدی باگ اینده هست • منم مجبور شدم برم •گفتش:مینی باگ تبدیل شود وبلمن بیا بریم سراغ کت نوار اما تو برو رو برج ایفل اونجا همدیگرو میبینیم
گفتم باشه الان تبدیل میشم •تبدیل شدم و رفتم سمت برج ایفل ، بعد چند دقیقه ای کت نوار و بانیکس اومدن •کت نوار گفت (با خستگی 🥱🥱) : چه خبره بانوی من؟ بانیکس گفت:
بانیکس گفت:باید به دستور لیدی باگ وکت نوار اینده برید ارندل ی معموریتی هست که باید انجام بشه•کت نوار گفت: چه معموریتی آخه ، اونم نصف شب 🌃 ؟ گفتش که:میرم میفهمین
گفتش که: حالا میرین میفهمین، خوب برین داخل درگاه زمان من• رفتیم تو ،خیلب درگاهش باحال بود ،بهش گفتم: بانیکس میدونستم تو زمان سفر میکنی اما اینو نمیدوستم که میتونی به زمان و سرزمین های دیگه سفر کنی!😯😯•گفتکه:
گفتکه :اره یکی از قابلتامه که تازه متوجهش شدم 😯!• خوب برین تو•رفتیم تومنو کت نوار خیلی تعجب کرده بودیم، صدای گریه می اومد رفتیم سمت صدا ، صدا مارو به یک قبرستون رسوند
همه ناراحت بودن والاس مشکی پوشیده بودن •از ی نفر پرسیدم که چی شده ؟ جواب دادان که ملکه و پادشاه شهرشون فوت کردن وبچه هاشون یتیمن •از همون شخص که قضیه رو گفته بود پرسیدم
پرسیدم بچه هاشون کجان ؟ بهم نشون دادان تسلیت گفتم اما فقط یکی شون بود دومی نبود ،بعد چند دقیقه مراسم تموم شد •با اون سلام و احوال پرسی کردم گفت :من آنا هستم •این داستان ادامه دارد•••••
خوب دوستان اینم از داستانمون امیدوارم که خوشتون بیاد حتما ادامه را در پارت بعدی میزان بااااااااااااااااااای دوستان خوبم
خوشتون اومد لایک کن نیومد لایک نکن باشه کامنت بذار چه خوشت بیاد چه نیاد بااااااااااااااااااای دوستان خوبم
نظرات بازدیدکنندگان (0)