...........
سلام خوش اومدید به داستان زندگی من،من در یک مدرسه جادویی درس میخونم که در پارت های بعدی توضیح بیشتری درموردش میدم من گیتار میزنم و الان میخوام درمورد مدرسه جادودیی بهتون بگم
خب مدرسه جادویی که من توش درس میخونم اتفاقات عجیبی توش میوفته من وقتی میرم اب بخورم شرب البالو از توش درمیاد 😍و وقتی هم که الکی حرف میزنم دهنم محکم وصل میشه بهم 🥺
معلم مون خودش یه بچه اس که این خیلی باحاله مداد هامون هم اکلیل یه و خیلی جالبه و موقع غذا خوردن میبینم یه تیکه از غذام نیست🥺نمیدونم چی میشه که غذام گم میشه و من موقع برگشت به خونه میبینم رو هوا دارم راه میرم
و خونه ی من خیلی کوچیکه در واقع یه کلبه چوبی توی جنگله و من خودم ساختم و هروز با درخت گل و....سر و کار دارم صدا پرنده ها خیلی قشنگه شب ها صدای جیرجیرک ها و.....✨
اونجا به ادم یه ارامش خاصی میده که باور کردنی نیست من خودم گیتار ساختم با چوب سیم .....من لوازم نجاری دارم و حتی عروسک های چوبی هم درست میکنم من یه آهو رو نگهداری میکنم چون بچه هست و ممکنه شکارچی ها بهش حمله کنن🥺
غذا خودم درست میکنم و غذای من تاکو 🌮 هست و رامن🍜قهوه هم به عنوان عصرونه میخورم ☕خودم لیوان درست میکنم لیوان های چوبی و خوشگل 😍 من همیشه دارم تلاش میکنم که یه خونه در توکیو ژاپن بگیرم یا سایتاما ژاپن که دیگه توی اون کلبه چوبی زندگی نکنم من وقتی چیزی درست میکنم میبرم به مدرسه میفروشم مثل لیوان عروسک و راستی من خودم تختم رو درست کردم من درخت هارو قطع نمیکنم از چوب هایی که اونجا هست استفاده میکنم. و من اب هم از رودخانه میارم برای شستن ظرف ها ولی اب که بخورم رو میخرم 🍶
نظرات بازدیدکنندگان (1)