خوب اینم پارت نه. تا میام داستان رو تموم کنم کلی ایده واسه داستان به سرم میزنه ونمیتونم داستانو تموم کنم. 😅
بعد از 10 دقیقه دخترا اومدن. راهی پاساژ شدیم. هی رفتیم این ور هی رفتیم اون ور. رفتیم تو یه مغازه چشمم افتاد به یه شلوار لی توسی تیره و پیرهنش زنونه. پیراهنش از این پیراهن های دیکتاتوری بود. من:وای چه قشنگه. الن:آره میخوای برو یه پرو کن اگه خوب بود بخر. من:آره. رفتیم داخل و از مغازه دار خواستیم تا اون پیراهن و شلوارش بهمون بده. رفتم پرو کردم همه دخترا گفتن:عالیه. خودمو تو آینه نگاه کردم. دیدن خوبه پس خریدمش.
رفتم یه مشکی گرفتم. بعد از چند ساعت بلاخره هممون خرید کردیم. رفتیم یه ماشین گیر آوردیم. تو ماشین بودیم که گفتم:امروز با پسرا بیاید خونه ما چطوره؟. هلن:عالیه. الن:باشه. کارن:موافقم. رسیدیم دم در خونه ما. پیاده شدم و ازشون خداحافظی کردم و رفتم تو خونه. تا رفتم خونه لیلی گفت:بی معرفت دیگه بی من میری خرید دیگه ما رو فراموش کردی؟. رفتم لباسا رو گذاشتم رو مبل و رفتم بغلش کردم و گفتم:من هیچ وقت تو رو فراموش نمیکنم. لیلی هم بغلم کرد. از بغلش اومدم بیرون و گفتم:خوب من برم لباسامو عوض کنم. رفتم بالا و لباسام رو عوض کردم.
بعد از اینکه لباسامو عوض کردم رفتم پایین و به لیلی گفتم:لیلی امروز دوستام میخوان بیان اینجا تو مشکلی نداری؟. گفت:نه. برا ناهار میان یا نه؟. من:نه بعد ناهار میان. لیلی:آهان باشه. بعد از خوردن غذا کمک لیلی ظرف ها رو جمع کردم و گذاشتمش ن تو ماشین ظرفشویی. یهو دیدم در خونه زنگ خورد. رفتم در رو باز کردم. الن بود و کارن. من:سلام بیاین تو. اومدن داخل و رو مبل نشستن.
گفتم :پس بقیه کجان. الن گفت:میان منو کارن با هم اومدیم بقیه هم خودشون میان. من:آهان. بعد از 20 دقیقه دوباره صدای زنگ در اومد. در رو باز کردم. هلن بود.سلام علیک کردیم و داشتیم حرف میزدیم که دوباره زنگ خونه خورد. فقط دعا میکردم همشون با هم اومده باشن که من نخوام هی بلند بشم در باز کنم. رفتم در رو باز کردم.
در رو باز کردم پسرا بودن. تعارف کردم که بیان داخل با همشونم دست دادم و سلام کردم. نوبت به کای شد. دستش رو آورد جلو تا دست بدم. دست دادم ولی دستم میلرزید. نمیدونم چرا با دیدنش خیلی خوشحال میشم. عاشق وقت هایی بودم که با لبخند بهم نگاه میکرد. اون موقع هایی میدیدمش نا خودآگاه لبخند رو لبم میومد. ای کاش میشد به اون روز ها برمیگشتم.
خوب تمو شد برو بعدی چالشه.
عالی بود ببخشید دیر به داستا نت سر زدم سرم شلوغ بود
ممنونم داداش. راستی من قضیه سوگل رو داشتی بهش دل داری میدادی همون موقع فهمیدم کمکی از دست من بر میاد؟.
هم سن منه پس.
اصلا از من شروع کنید. که دیانا هم بیچاره نشه.