.................
املی: بچه ها این خواهر را قرار ه همسرهای اینده ی شما باشن. آدرپ : من سنم واسه ازدواج کمه. گیلبرت: ای پیر مرد تو از منم بزرگ ترین. دارن: فقط دیه ماه. گیلبرت: خب همین. املی: زویی خواهر بزرگ 16ساله کلویی ۱۵رز و مرینت۱۴ سال ش. نه. ادرین: من ۱۵سالمه اسم کلویی برام خیلی عزیزه من بای کلویی برای خودم کنم
گیلبرت: یکی شون بچه پرورش گاهی یه نه املی : اره. (پیش مرینت) مرینت:بالا خره سیدیم. پسرا ش. ن به صف وایساده بودن همه مغرور به نظر میومدن. آدرین: واو فکر کنم همون دختر مو آبیه کلویی عجب بلوبری یی می خوام ببوسمش. پس اون دخترکه مو هاش زرد و بلنده مرینت. که همون دختره. گفت. کلویی: من کلویی هستم. ادرین تو ذهنش : این که مرینت نیست کلویی اینه 😲. همه معرفی کردن همین دختر ه که از یتیم خونه اومده رو میخوام
لوکا.: مامان گفت منو کلویی تو اتاق من زویی و فیلیکس تو اتاق فیلیکس ادرین و مرینت تو اتاق ادرین گیلبرت و رز تو اتاق گیلبرت. ادرین : تو اتاق رو صندلی برعکس نشستم و خیره به مری جون 😙 گفتم کمک نمی خوای . مرینت: ممنون میشم. آدرین برعکس ظاهرش خیلی مهربون خواستم سندل ها مو بزارم تو کمد که من و آدرین بانم دستون رو گذاشتیم و به هم خیره شدیم هر دو سرخ شده بودیم که من سندل ها رو گذاشتم داخل کمد و صورتم رو برگردوندم آدرین به خودش اومد
مایکلا : به نظرم به دخترا بگیم. مایکل : نه اونا از من متنفر میشن. مایکلا: اگه بگی از تد ناراحت نمی شن ولی اگه خو شون بفهمن از دستت عصبی میشن. مایکل: بعد بعدن می گم
تمام شد ببخشید کم می نویسم
خداحافظ ☺😊
چرا پارت بعدی رو نمیزاری😣😣😣
عالی بود زود تر پارت های بعد رو بزار😀
عالی بود کیوتم 💙🌌
عالی بود پارت بعدی چقدر کوتاه بود