
لایک و کامنت یادتون نره.
پدر بزرگ آقای خرچنگ:چرا اونجا وایستادید برید دنبالش.باب:آره نباید تسلیم شیم!!پاتریک تو فکری داری؟پاتریک:خب چرا ابر قهرمانمون نمیکنی؟باب:مثل همیشه حق با توعه رفیق!!!بعد کاغذ و در آورد و یه چیزی روش نوشت.بعد همشون قهرمان شدن.(گری پا و دست درآورد.)رفتن دنبال پلانگتون.
پلانگتون سرعت ربات و بیشتر کرد و رفت.آقای خرچنگ:بجنبین نباید عقب بیوفتیم.بعد پرواز کرد.بختاپوس سوار سندی شد.پاتریک سوار باب.گری مونده بود.نمیدونست قدرتش چیه؟!فقط دوید.
پلانگتون سرعت و بیشتر و بیشتر کرد.تا اینکه بستنی های پاتریک هلش دادن عقب و افتاد زمین.باب:تسلیم شو پلانگتون!!!پلانگتون که تسلیم بشو نبود از توی ربات یک جت درآورد و فرار کرد.دوباره رفتن دنبالش.
صدای آزار دهنده کلارینت بختاپوس باعث شد پلانگتون حواسش پرت بشه و تصادف کنه.پلانگتون با جت روی زمین بود.باب:دیگه راهی نمونده تسلیم شو.پلانگتون تسلیم بشو نبود.از توی جت یک تانک بیرون اورد.دوباره رفتن دنبالش.
گری هم که حسابی خسته شده بود.باب اسفنجی با حباباش حواس پلانگتون و پرت کرده بود.سندی از توانایی تگزازیش استفاده کرد و با یک طناب تانک پلانگتون و کله پا کرد.باب:دیگه هیچ راهی نیست خواهش میکنم تسلیم شو خسته شدیم.ولی پلانگتون تسلیم بشو نیست.با یک ماشین فرار کرد.رفتن دنبالش.
اینبار هیچ راهی نداشتن بگیرنش چون پلانگتون همش جاخالی میداد.گری تازه بهشون رسیده بود.باب:گری میشه از اون لجن حلزونیت استفاده کنی؟گری دستش و بالا برد و نشونه گیری کرد و بعد یه گولوله لجن حلزونی و پرتاپ کرد جلو.دقیقا جلوی راه پلانگتون.
ماشین پلانگتون افتاد زمین.پلانگتون:باشه باشه من تسلیمم.بعد فرمول و داد و فرار کرد. 1 ساعت بعد... برگشتن به آب.باب اسفنجی گری و خیلی زیاد بقل میکرد.گفت:کارت عالی بود گری جونم.گری:میو. رفتن فرودگاه. 1 ساعت بعد... رسیدن بیکنی باتم.آقای خرچنگ یک بلندگو برداشت و گفت:همه توجه کنن رستوران خرچنگ از حالا به بعد همه چیز داره پس اگه چام خسته شدید بیاد رستوران خرچنگ.
همه رفتن رستوران خرچنگ.
منتظر فصل 5 باشید... لایک و کامنت یادتون نره. بای بای.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آقا این ترکیبی از باب اسفنجی های ساخته شده است اونموقع تو فصل های قبل یه عکس میدادن میگفتن اینو ندیدین؟خب توی باب اسفنجی در تهران همینطوری بود😐
ممنون.
عالی بود ببخشید من دیر خوندم نت نداشتم