سلام من تازه شروع کردم به تست نوشتن تستام بالای ۱۸ ساله . ممنون 💙💙💙
خب اول یکم توضیح بدم ( تست یک جورایی قاطی هست با چنتا داستان و خیلی تخیلی هست . با میراکلس واقعی خیلی متفاوته . ممنون از این که استاد رو میخونید .
ای تیکی ولم کن ...آخ نکن دردم میگیره . 🤧🤧 بزار بخوابمممممم 😴😴( فعلا ناشناس ) : خیره سرت امروز اولین جلسه ی دانشگاهته ، بلند شو بابا سه ساعته دارم صدات میکنم . مری جون : نمیخوام ، بزار دیر بشه . اَه من نمیخوام اصلا باسواد بشم . ( ناشناس ) : به قرآن اگه بلند نشی من میدونم و توووووووووو. مری جون : مثلا میخوای چی کار کنی ؟؟ 🤔🤔🤔
خب یک چیزی علامت مری جون که همون مرینت خودمونه ♡ این هست پس هر وقت این رو دیدین یعنی مرینت سخنرانی میکنه . 😂😂 . حالا برو ادامه .
♡: خلاصه با هر بدبختی که بود بلند شدم و با حالت دو رفتم سرویس ، صورتمو شستم و دویدم سمت لباسام . پوشیدنش نه و راهی شدم که صدای مریلا بلند شد "مریلا خواهر کوچیک تره مرینته " مریلا : باز صبحانه نخورده کجا داری میری ؟ بیا یه چیزی بخور بعد برو . رفتم سمتش و گفتم : نه دیرم شده باید برم خوداحافظ آبجی خوشگله . 💋💋 مریلا : کجا بیا اینو بخور بعد برو .... وایسا ببینم اصلا کجا داری میری ؟؟؟ دیرت شده ؟؟؟
♡ : وای مریلا باید برم دانشگاه !! چقدر گیر میدی ؟! 🥴🥴 مریلا : باشه بابا خوش بگذره . خداحافظ. سوار ماشین شدم و با سرعت ۲۰۰ تا رفتم سمت دانشگاه . رسیدم و پیاده شدم . دوستام تازه نبودن همون قبلیا بودن از دبیرستان با هم بودیم . 《آلیا . نینو . ناتاناییل . میلن . رز . لایلا . کلویی 😔😔 》 از دو تای آخری متنفرم .
رفتم تو . آلیا جلوی در بود و منتظر من ، رفتم پیشش سلام کردم . " علامت آلیا ° علامت مرینت ♡ " ♡: سلام آلیا ، خوبی ؟؟ ° : مرسی مرینت تو خوبی ؟ ♡ : عی بد نیستم . سرم رو چرخوندم ببینم چه خبره که با چیزی که دیدم منفجر شدم .........
خب خوشگلا مرسی که خوندین تستچی یکم دیر میزاره رمان رو ولی خب صبر داشته باشید دیگه . قراره خیلی هیجانی بشه داستان ولی خب الان نمیگم چون دیگه مزه نمیده 😈😈
خداحافظ عزیزان 💙🦄💚💜🧡
چرا ادامه ی داستان رو نزاشتی؟☹️🔥