بچه همه این اتفاقا برای من و خانوادم افتاده😓😓😓😂😂😂😂😆😆😓😓🔫🤓
یه بار داشتیم وسایلمونو برای اسباب کشی جمع میکردیم و حدود ساعت ۸ و نیم شب بود.مامان و بابی من ساعت ۱۰ میخوابن ولی من ساعت ۴ صبح خواهر کوچیکمم باهام بیدار میمونه بزرگه هم تا خود صبح و اصلا نمیخوابه😐😐😐😐شایدم میخوابه😂 بعد قابلمه هارو مامانم روهم گذاشته بود و مبل های هم هنوز جمع نکرده بودیم.بعد من زودتر از حدمعمول خوابم گرفت و رفتم و خوابم برد خواهر کوچیکمم خوابید.بابای من توی اتاق تنها میخوابه و درو میبنده و ظلمات میشه😐خیلی تاریک شد.بعد من خوابم برده بود و ساعت ۲ شب یهو منو مامانم پریدیم دیدیم بابام داره داد میزنه یااااا ابلفضلللللللل بعد صدای بلند میاد😐 نگو قابلمه ها توی اتاق بابام بودن و ریخته بودن و بابام بلند شده بود و فکر کرده زلزله شده و اومده فرار کنه بیاد پیش ما و چون تاریک بود خورد به قابلمه های سمت چپ و اونا هم ریختن و بدتر شد😐 منو خواهرمم که ریده بودیم تو خودمون😂😂😂😂😂
ولی اون موقع خواهرم بیدار نشد با اینکه خواهر بزرگم خواب بود😐😐😐😐😐😐😐
یه بار داشتیم وسایلمونو برای اسباب کشی جمع میکردیم و حدود ساعت ۸ و نیم شب بود.مامان و بابی من ساعت ۱۰ میخوابن ولی من ساعت ۴ صبح خواهر کوچیکمم باهام بیدار میمونه بزرگه هم تا خود صبح و اصلا نمیخوابه😐😐😐😐شایدم میخوابه😂 بعد قابلمه هارو مامانم روهم گذاشته بود و مبل های هم هنوز جمع نکرده بودیم.بعد من زودتر از حدمعمول خوابم گرفت و رفتم و خوابم برد خواهر کوچیکمم خوابید.بابای من توی اتاق تنها میخوابه و درو میبنده و ظلمات میشه😐خیلی تاریک شد.بعد من خوابم برده بود و ساعت ۲ شب یهو منو مامانم پریدیم دیدیم بابام داره داد میزنه یااااا ابلفضلللللللل بعد صدای بلند میاد😐 نگو قابلمه ها توی اتاق بابام بودن و ریخته بودن و بابام بلند شده بود و فکر کرده زلزله شده و اومده فرار کنه بیاد پیش ما و چون تاریک بود خورد به قابلمه های سمت چپ و اونا هم ریختن و بدتر شد😐 منو خواهرمم که ریده بودیم تو خودمون😂😂😂😂😂
بچه ها من نتم خرابه و ممکنه دوبار یه سوال بیاد😐
حالا داستان سوسکی😐🔫 یه بار خوابیده بودم و مامانم قرار بود ساعت ۱۰ صبح بره خونه مامان بزرگم و تا ۷ شب بمونه.چون مادربزرگم الزایمر داره و حدود ۸۰ سالشه و بچه هاش(مامانم و خاله هام)باید روزی ۹ الی ۱۰ ساعت شیفتی برن پیشش و اونجاها بخوابن یا اینکه صبح برن و عصر برگردن.مامام صبح پاشد و میخواست بره.بعد یهویی داد زد و گفت دریاااااااااااا پااااشو بیا بیرررروووون! منم از خواب پریدم😐و بعدش هول شدم و دیدم خواهر بزرگم دم دره و با یه دمپایی وایسده جلوی در😐 اول فکر کردم من یا خواهر کویکم کاری کردیم ولی بعد فهمیدم یک چیز قهوه ای بسیار ترسناک و بال دار مهمان ما شده است😐😐😐 سوسک اومده بود اتاق من و مامانمم منو بیدار کرد تا سوسک نیاد روم😐 بعد حالا خیلی میترسیدم رو تختم بخوابم و هی اینور و اونورمو نگاه میکردم😣اخرشم ساعت ۵ صبح خوابیدم😐😐
من هیچی از این خاطره یادم نمیاد و مامانم برام تعریف کرد.وقتی ۷ ساله بودم خیلی شیطون بودم و هی کارای عجیب میکردم😑 یه روز که رفته بودن بیرون خواهرمم تو اتاقش بود،رفتم بازی کنم.بعد مامان و بابام اومدن خونه و ۳ ساعت داشتن دنبالم میگشتن چون توی اتاق و سالن و دستشویی نبودم😑🤕 خیلیی نگران شدن بعد اومدن همه جاها رو گشتن و مامانم از بس هول شده بود داشت کشو هارو هم میگشت😐آخه من چجور تو کشو جا میشم؟؟؟اونم کشو به این ریزی بعد خیلی نگران شدن و دیدن در کمد دیوای نیمه بازه.در کمد دیواری رو باز کردن و فهمیدن من برای بازی رفتم تو کمد دیوای و اونجاها خوابم برده😐😐😐
این درباره خانوادم نیست درباره معلممه😂 تو کلاس دوم وقتی زنگ تفریح خورد میخواست بگه آب هاتونو بخورید و دستشویی هاتونو بکنین ولی برعکس گفت😑 خب کاملا زشته که اینجاها بگم و ناظر خواهش میکنم تایید کن این فقط یه چیز طنزه و بی ادبی نیست
تموم شدن😑
💜💜💜💜 اسلاید بعد چالش داریم 💜💜💜
چالش:یه خاطره طنز از خودت یا دوستات بگو اگرم طولانیه فقط چشم بسته بنویس خاطرات😊 میتونی هم هردو کار رو انجام بدی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خاطرات عرررررر درسته
ج چ بیرون رفته بودم با دوستام بازی کنم یه خانوم با چادر رنگی اومد از پیشمون رد شد و هیچ کاری باهامون نواشت ولی من … از پشت پادرش رو انداختم پاین و جوری دویدم از جت هم زودتر دویدم
جر خوردم😂
چالش: سوسک بالدار اومده بود خونه منو مامانم هم به شدت ازش فوبیا داریم بعد سوسک اومد نزدیک مامانم بعدش منو کشید عقب که سوسک میاد سمتش منو انداخت سمت سوسک فرار کرد
مادر من بخدا ازت انتظار نداشتم 🤧😂
خاژران بار 1
خاطذعد بار 2
خاطرات بار 3
اجو موشی؟جیسو ۹ساله ارمی بلینک (البته جیسو اسم واقعیم نیست اون اسمو دوست دارم گفتم اسم واقعیم نورا)
وای خدا 😹😹
ج چ : من و پسرخاله ام داشتیم شیرینی می خوردیم و هم حرف های خنده دار بهم می زدیم و چیز های چرت و پرت خنده دار میگفتم خلاصه هی اون می گفت هی من می گفتم آخر سر داشتیم خفه میشدیم از خنده به خاطر اینکه شیرنی هم داشتی می خوردیم دیگه بتر بود وای اصلا نگم برات یه وضعی بود 😹😐
چالش رو نگفتم.
چالش:خلطرلت/بدک ننوشتما🤔
خودم حالا
تازرات😐وات دهل
وایییی اولیه رو مردم از خنده😂😂😂😂😂
آجی بشیم؟؟؟
آیدا ۱۲ ساله لقبم فوراور بزرگ.طرفدار اورگلو ام یه آجی دارم لقبش آنی هست اوتاکو خیلی مهربونه اسمش فرانست.اسم کانالش ❤YAKUZA❤ هست♡♡♡
دریا ۱۱ ساله😘😘😘
با اون آجی شدم گلم😊😊😊😊همین امروز😄