این کتاب و ادامه میدم
هوای سرد و دل پر درد چقدر بهم میومد این جاده و این هوا این نفس های یکرنگ همش نشان داغونی و مستی در کنار عشق میداد یعنی مرا دوست داشت چطور با این کنار بیام سخت است گدا باشی و کسی عاشقت شود سخته بغض های شب قبلو با لبخند هماهنگ کنی و تحویلش بدی سخته برای اولین بار تو این شرایط عاشق شم سخته سخت
برم بگم برم پیشش برم برم برم
توی این کوچه پر چاله چوله توی این هوای سرد با اون قیافه با اون تریپ بعیده که بیاد و من گدا رو تماشا کنه ولی آخه ، آخه، ۳ ساعت تموم مگه میشه به چشای رنگ سیاه زشت من نگاه کنه و اکنون نخوره نه بابا این یه قصدی داره پشتش میخاره باید براش بدجور بخارونم تا دیگه این طرفا به ناموس مردم مثل چیز ندیده ها نگاه نکنه
حالا اگه برم یوقت جا بخوره و بزنه به چاک و ضایع شم میزارم غروب شه ببینم چی میشه این خوشگل سوسول اینجا چی میخواد ولی ناموصا خیلی خیلی قشنگه ها بچه مردمو چش نکنم خیلیه ولی خب درک میخواست نیاد
امروز چقدر خسته کنندس چرا هیشکی نمیاد پس اهههه فکر کنم کاسه ای زیر نیم کاسس ولی خب باید تحمل کرد ناسلامتی گداما
چرا پس این چشم ندیده انقدر زل زده کم کم دارم فکر میکنم لوچه (اشاره به چشم هایی که چپ است) بخیزم مینم ببینم چه مرگشه (بخیزم=بلندشم) یه یاعلی گفتم و دستای زبرمو گذاشتم رو زانو هامو کت پاره پورنو برداشتم و رفتم دو دستی زدم رو شونه هاش هی حاجی ، خبریه آنقدر زل زدی مگه خودت ناموس نداری پسر_ خب خب تند نرو اولا که کوچه رو نخریدی دوماً بیا جلو کارت دارم
خیلی زیبا