خب خب سلام پارت نمیدونم چند به هر حال بریم ببینیم چه بلایی سر بچم اوردن😐
~خب هانا میخواستم یه چیزی بهت بگم.......... +اینکه قراره بمیرم 😥 اوپس😐 )ادمین :ر.ی.د.ی خواهرم ر.ی.د.ی😐🤝( ~پس حرفامونو شنیدی🙂 +🙂😶 +میشه منو نکشی من هنوز بچم کلا 50 سالمه اصلا میرم گم میشم منو نکش چرا منه بد بخت با یکی از بد ترین دشمنام که یه پری رو به رو شدم. .......😭 ) ادمین: بچه انقدر زر نزن پوکیدم تا تایپ کنم 😑( &باشه باشه آروم باش یکم نفس بکش خفه میشی 🥲
~😶خب ببین بچه جون تو الان نه سالته و یه خون آشام نیستی 😐 +چییییییییییییی😨 )ادمین:بچم مرد 🥲( •هانا غش کرد از زبان سوفیا ادامه ی داستان رو میشنویم 🤝🙂 &اون بی هوش شد 🤯املیا خیلی آروم واستاده بود مثل سیب زمینی نگاه میکرد 😑😠 &اون غش کرده به جای نگرانی واستادی نگاه میکنی 😡 ~چیکار کنم پاشم برقصم 😒 &کوفت مگه پری نیستی خوبش کن 😑 ~باشه بابا توعم 😒
&بردمش روی تخت خواب املیا شروع کرد و یهو با ریلکسیه تمام گفت ~اون مرده &جان 😶 ~مرده دیگه مرده اینم تعجب داره 😐🤌🏻 &میخواستم خفش کنم که ادامه داد 😡 ~حالا مگه چی شده تو میتونی به فرشته ها بگی که اونو برای اموزش ببرن بهشت بعد آموزش دوباره برگرده کلا پنج روز زمینی طول میکشه 😐 &یعنی تو میگی پنج روز زمینی که میشه 5 سال بهشتی هانا رو بفرستم بهشت 😑
~اره دیگه 😐 &😑😑😑 &مه بهشت هلوعه که بپره تو گلو 😑 ~خب توکه رئیس فرشته های بهشتی هستی یه دستور انقدر ناز داره بعدم اون قراره بره جون 1 میلیارد نفرو نجات بده 😐😑 &نه دقیق یه میلیارد آییییی خدایاااا از دست تو املیا 😑 از زبان هانا:+چشامو باز کردم وای مامان این چیه 😨 سوخخخخخخختممممممممم😭 کمک اینجا چرا کلا آتیشه 😭 اینجا کجاستتتتتت؟ کمککککککک......... یهو یکی دستشو گذاشت رو شونم برگشتم این یارو چرا کله ندارهههههههه😨😭
بله بله اینم از این پارت تو پارت بعد عکس اون یارو کله ندارو با توضیح اینکه چیه میزارم(^・ェ・^)
تا درودی دیگر به درودی دودی درودی دیگری به درودی 😐🍃 اصلا ولش کن 😑 چرا من نمیتونم اینو درست بگم😑😑😑💨
پارت بعد رو نمیزاری ؟؟:(
واو عالی بود :)♥️