☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺
خوب سلام اسم داستان اتاق سیاه
من یخورده تو داستان تغییرات ایجاد کردم مثلا در ژانر یا شخصیت ها
جنی از خواب بیدار شد و با ماشین به طرف شرکت رفت اونجا یه آدم جدیدی رو دید به اسم لیندا ، لیندا قرار دادی بسته بود با شرکت که تو کاری که توش سر رشته داره به شرکت کمک کنه بعد چند روز جنی و لیندا با هم دوست شدن و خیلی هم با هم صمیمی شدن . شرکت وای جی جای جدید و عجیبی برای لیندا بود °♡° یه جای از شرکت یک اتاق بود که هیچوقت هیچ کس نمی تونست اونجا بره جز چند نفر که قیافه ی خوبی نداشتن لیندا کنجکاو شد که بدونه اونجا چه خبره 😑 اون دختر کنجکاوی بود . اون شب یک عروسک کوکی رو کوک کرد و فرستاد تو اتاق هیچی خبری نشد بعد چند دقیقه عروسک بگرشت سمت خودش و یک صدای جیغ تو کل شرکت پخش شد چراغ خاموش و روشن می شود و صدای کفش یک نفر می یومد یکی داشت به سمت لیندا میومد همجا خیلی ترسناک شده بود و لیندا داشت سکته میکرد 😨😨😨😨 خدایا منو سوسک کن 😭 چ نه چرا سوسک لیاقت من نیست من به این خوشگلی ☺️ چی دارم میگم اسگول شدم 😂 ببخشید دوستان بریم سراغ بقیه ش 😆 یکی از جلو به سمت لیندا میومد و همون موقع یکی از پشت دهن لیندا گرفت و بردش پشت دیوار لیندا : تویی .......
خوب چالش : فکر میکنی کی دهن لیندا رو گرفت و بردش پشت دیوار ؟
چطور بو پارت بعدی بزارم 🙂
لایک کن بود افرین 😍😍😍😍🤗😍😍😍😍😍🤗😍😍😍
عالیی بود
عالییییییییییییییییییییییییی ❤
ممنونم😍😗😗
عالییییییی دارم میمیرم پارت بعدی لطفا😆😆
ج.چ : نمد 😐😨
باچ دخترم حتما می زارم ❤
عالی بود اجی جونممم💛💛💛💛
خیلی دوسش داشتم پارت بعدی بزار که منم مثل لیندا آدم کنجکاوی ام و دارم میمیرم از کنجکاوی😅💕
ج چ : نمد به خدا هیچی به ذهنم نمیرسه ولی جنی ام به نظرم ۵۰ درصد جنی باشه😁
باشه اجی😅 پارت بعد رو می زارم