لایک و نظر فراموش نشود جون جونی
یک هفته گذشت و دوباره مرینت برگشت مرینت :اخی بالاخره برگشتم وای حواسم به ساعت نبود از مامان بابام خداحافظی کردم رفتم که لوکا رو دیدم گفت:سلام مرینت خوبی ؟ مرینت:اره ممنونم لوکا لوکا:خیلی نگرانت شدم مرینت : نه چیزی نشده من خوبم که یهو
ادرین امد منو لوکا رو دید عصبانی شد لوکام بقلم کرد داشتم سرخ می شدم که ادرین منو از لوکا جدا کرد و در گوشش گفت :فاصلتو حفذ کن لوکام عصبانی شد که یهو
حاکماث:اره احساساته منفی پرواز کن اکومای من و اون قلب شکسته رو شرور کن هاهاها(ازون خنده شیطانی های شرورا هههه)که اکوما رفت توی کیف لوکا و حاکماث:سلام شعبده باز تورو از عشقت جدا کردن کاری کن که اونا ازش فاصله بگیرن و فقط من جواهرات لیدی باگ و کت نوارو می خواهم شعبده باز:چشم ارباب راوی:لوکا ادرین رو پرت کرد اونور و گفت :مرینت برای منه
مرینت:شعبده باز منو گرفت برد برج ایفل و بعد منو.......... که کت نوار دید امدپرتش کرد اونور و فقط کتکش زد به منم گفت برو من رفتم به تیکی گفتم تیکی افزایش قدرت تیکی اتشین لیدی اتش اماده (عکس همین پارت)
کت نوار :سلام بانوی من که دیدم واو چه کیوت شده لیدی اتشین :من لیدی اتشینم گربه با هم شعبده بازو شکست دادم کت نوار :من باید برم دنبال یکی گفتم :باشه خدافظ تبدیل به خودم شدم رفتم دنبال ادرین که
لطفا خواهشا نظر و لایک یادتون نرو فالو=فالو پارت بعدی نظرات بیشتر از 4 تا نشه بعدی رو نمی زارم به تستامم سر بزنید لطفا
عالی بود و داستانت رو دوست دارم ، من حمایتت میکنم💜
ممننونم خیلی مهربونی💖💖💖💖💖
ممنون حتما
عالی بود من همایتت کردم تو هم اگر میتونی حمایت کن