میخوام خاطرات مدرسه ام رو بتون بگم امیدوارم جرررررررررررر بخورید😂😂🤟
تو کلاس بودم همه اومده بودن به جز معلم و چند تا از هم کلاسی هام که وقتی هم کلاسی هام داشتن میومد،ن من و چند نفر دیگه جلو درو گفتیم که نیان تو کلاس بعد ۱۰ ثانیه حس کردم در داره زیادی سنگین میشه برای همین رفتم رو نیمکت نشستم و ۲ ثانیه بعد در محکم باز شدو...
و بچه ها اومدن داخل اما یکی دیگه هم باهاشون بود و اون کسی نبود جز . . . . . همونی که که همش تو دفتره😂🤣(برای اونایی که نفهمیدن باید بگم که منظور همونی هست مال یه چیز دفتره اسمشو نمیدونم فک کنم مسعول دفتر باشه)و بعدش گفت کدوم خ،ر،ی این کارو کرد بعد اونایی که فک می کرد این کارو کردن رو می بورد دفتر
خانوم داشت حرف میزد و داشت بین ردیف سمت چپ و وسط راه میرفت که . . . . . . . . . . . پاش گیر کرد به پای یکی از بچه ها و با مخ افتاد زمین🤣🤣🤣 همه داشتن جرررررررررررر میخوردن و حتی یکی از شدت خنده داشت سرشو به نیمکت میکوبید
زنگ تفریح بود با دوستام رفتیم رو صندلی نشستیم من وایسادم رو صندلی تا یکی از کلاس هارو از پنجره ببینم پایم لیز خورد و با چونه افتادم رو صندلی(نکته:صندلی سوراخ سوراخ بود)بعد دوستام اینجوری نگام کردن😲بعد من دستم رو گزاشتم رو چون،م و....
دستم پر خونه اول رفتم پیش رفتگر مدرسه و اون منو برد دفتر دفتر هم زنگ زد به بابام وقتی بابام اومد منو برد سوار ماشین کرد تا بریم خونه(ما نه ماشین داریم نه موتور برای همین با عموم اومد)حالا با خودتون میگید جای خنده دارش کجاست. الان میگم . . . توی ماشین عموم بودم که بابام گفت چجوری اینطوری شدی منم الکی گفتم داشتم میدویدم که لیز خوردم و جونم خورد ب صندلی (نمیدونم چرا دروغ گفتم😑)بعد عموم گفت دیدی تو مدرسه هم مثل خونه میدویی 😂😂(چون ما بالاترین طبقه ایم و اونا یه طبقه پایین ترن و صدای دویدن من میره پایین😂)
برو نتیجه
یه بار به معلم گفتم مامان
خدا رو شکر معلم نشنید کل بچه ها داشتن جر می خوردن
ما روز چهار شنبه بود من با خودم چتر ورداشته بودم آورده بودم بعدش تو زنگ تفریح بچه ها ریختن دورم منم گفتم یکاری کنم بهون خوش بگذره بعد بهشون گفتم قمقمه هاتون رو آب کنید بیارید ما سه تایی میرفتیم زیر چتر یکی هم آب میریخت روی چتر ما خیس میشدیم و حال میکردیم بعد معاون اومد و گفت شما دارین چه گوهی میخورین بخدا همیهو گفت یعنی ما الفرار رفتیم توی کلاس خودمونو درست کردیم و کلی خندیدیم
خخخخخخخ😂
کاگامی😐
ج چ:کلاس سوم بودم زنگ تفریح که شد همه ی بچه ها رفتن بیرون به جزء منو چندتا از همکلاسیام بعد گرفتیم همه ی کیف ها رو جابه جا کردیم وقتی زنگ خورد و بچه ها اومدن دیدن کیفاشون قاطی شده و ۱ ساعت نشستن دنبال کیف گشتن و ما فقط هر هر خندیدیم چند باری اینکار و باهاشون کردیم و کاره بچه ها به جایی کشیده بود که کیفاشونو با خودشون میبردن زنگ تفریح😂😂😂
وااااااااااااااااااای🤣
جررررر 🤣