سلام . دوستان این اولین داستانمه بخونین و نظر بدین
سلام . اسم من بِ بِ هست من یه دخترم که با بابام زندگی میکنم و مامانم از بابام طلاق گرفته.من کلاس دوم هستم و امروز روز اول تابستونه . من تو سیاره ی بَبی(از خودم در آوردم) زندگی میکنم.(بچه ها اونا مثل ما یه آدمن فقط تو یه سیاره ی دیگه ای هستن)
(بچه ها بزنین بعدی تا داستان بِ بِ شروع بشه)
امروز روز اول تابستونه من خیلی خوشحالم و تصمیم گرفتم برم پارک . از اتاقم اومدم بیرون و به بابام که روی کاناپه داشت یه چیزی میخوند گفتم:بابا میشه با هم بریم پارک؟)بابا:دخترم نمیشه کار دارم)من:مگه الان تابستون نیست؟)بابا:آره ولی کار من جوریه که باید تو تابستون ها هم کار کنم پس تو برو تو اتاقت )منم آهی کشیدم و رفتم تو اتاقم
من داشتم از پنجره به بیرون نگاه میکردم ،خیلی حوصلم سر رفته بود با خودم گفتم:من خودم میرم پارک و به بابا چیزی نمیگم )بعد از پنجره رفتم اگر از در میرفتم ممکن بود بابا منو ببینه . بعد رفتم پارک ملی کیف کردم حدود ۳ ساعت تو پارک بودم .دیگه باید برمیگشتم ولی میخواستم بمونم اما ممکنه بابا بفهمه و منو بندازه تو انباری .
رفتم و به زور از پنجره تو اتاق برگشتم همون موقع بابا اومد و ازم پرسید:کجا بودی؟)من:م...م....من؟....من جایی نبودم)بابا فهمید دارم دروغ میگم و گوشمو گرفت و برد تو انباری و درو قفل کرد و رفت.
من گفتم :وای همون طوری شد که نمیخواستم🙁انباری خیلی کوچیک و گرم بود اونجا خیلی گرد و خاک داشت انقدر داشت که آدم نمیتونست توش نفس بکشه.من اونجا سه چرخه ای که بابام تو ۲سالگیم برام خریده بود دیدم.رفتم طرفش و زنگولشو زدم ولی صدایی نشنیدم . رفتم یه گوشه نشستم.۱۰ دقیقه گذشت من خیلی حوصلم سر رفته بود . تو انباری دنبال یه چیزی برای سرگرمی گشتم . یه در کوچیک تو زمین دیدم.بازش کردم . اون در....
اون در کوچیک ،در فاضلاب بود. خیلی بوی بدی میداد ولی من کنجکاو شدم و داخلش رفتم . پاهام خیس شد .درو از بالا بستم .فاضلاب خیلی بزرگ بود که هر قسمت چهار تا راه داشت،درست مثل چهار راه خیابون . من میترسیدم گم شم ولی ناخداگاه به طرف جلو حرکت کردم..
همین طور داشتم به راهم ادامه میدادم که .....
دوستان اگر خوشتون اومد بگید قسمت بعدی رو بزارم یا نه و حتما نظر بدین 🙂
امید وارم لذت برده باشید.تاقسمت بعد خدافظ
سلام من نویسنده این داستان هستم.
بباید توی پروفایل جدیدم من این قسمت رو اشتباهی گذاشتم و خبر هم نداشتم که گذاشته شده قسمت اول یعنی واقیش در حال بررسی هست از این به بعد در این پروفایل میزارم دوستان و من خود نویسنده هستم عزیزان.
تستچی نظرمو ببر چون مهمه.
خیلی عالی👍🏻👍🏻👍🏻
داستان منم بخون اسمش سرزمین جادوییه