سلام دوستان من برگشتم ببخشید دیر شد من بخاطر امتحان زیاد داشتم نتونستم داستان برای خوندن بزنید رو ی گزینه صحیح
از زبان مرینت:من دیدم پلگ داره معجزه گر ادرین رو برام میاره تعجب کردم و وقتی که پاگ به من رسید گفت هیچی نگو فقط بگوplag clows out من گفتم و تبدیل شدم و رفتم جایی که برادر استاد فو هو بود و ادامع از زبان ادرین:منداشتم دنبال پلگ و معجزه گر میگشتم که دیدم تیکی داره با معجزه گر مرینت. میاد شاخ در اوردم رفتم جلو همین که خواستم صحبت کنم تیکی نذاشت و گفت الان وقت توضیح دادن ندارم فقط بگو tiki spoots onمن گفتم و تبدیل شدم و رفتم اونجا (به عکس این پارت توجه کنید)خلاصه رفتم دیدم مرینت اونجاس با معجزه گر من گفتم:اولین تجربته گفت:اره همین که خواست حمله کنت هو بهش ضربه زد و گفت:همیشه تو مبارزه باید حواست جمع باشه من گفتم:بانوی مننننننننن نههههههههنه
من دیدم مرینت افتاده روی زمین و صورتش پر خون هست داشتم گریه میکردم و مرینت رو بردم یه جایی و من رفتم یهو یه فکری به سرم زد که فکر کنم عملی بشهرفتم باسر کرینت گفتم :مرینت جعبه معجزه گر ها گجاست مرینت با صدای اروم گفت:ت...و...کم.......د گفتم :باشه استراحت کن کن کیرم میام و رفتم و جعبه معجزه گر هارو برداشتم و و رفتم پیش الیا و گفتم:سلام الیا سزار این معجزه گر بابا فهمیدم باشه معجزه گر رو بده که دلم واسه تیریکس تنگ شده جعبه رو باز کرد و گفت :تیریکس بیا حمله ور بشیم و رفتم دم در خونه نینو با الیا اونجا (راستی نین, و الیا هویت هم رو میدونن و همچنین هویت مارو و مثل ما یه زوج ابر قهرمانین)رغتیم خونه نینو من تاخپاستم حرف بزنم اونم مثل الیا و کرد و حرف منو قطع😎😅😅و تبدیل شد و رفتیم پیش هو به الیا گفتم یه توهم بسازه که من دارم حمله میکنم و الیا هم از خودش یه توهم بسازه که داره از پشت حمله میکنه به استاد هو اونو بیینه و وقتی که توهم از بینرفت نینو محکم ا مشن بزنه
از زبان پرینت:هیچی دیگه ما رفتیم و نقشه رو عملی کردیم و هو گیر افتاد و ما هم گرفتیم هو رو و بعد اون کفت:خوش به حال برادرم که ادم شناس خوبی هست و یک ابر قهرمانی رو انتخاب کرده که خیلی خوبه و بعد کفت:اگه میخوای نگهبان خوبی باشی برو معبد معجزه گر ها اونجا میتونی بهتر بشی و این گربه رو هم با خودت ببر اونجا نیروهای جدیدی بهتون داده میشه فعلا من که رفتم زندان من میتونم از زندان فرار کنم ولی این کار رو نمیکنم چون میخوام تو با خیال راحت بر اونجا راستی این جعبه هم که دست منه ۴ تا معجزه گر داخل اون هاست اونا خیلی قوی هستند اونا رو بزار تو جعبه اصلی اگه نمیدونی چطور از تیک بپرس اون همه چیز رو میدونه فعلا و رفت من تو دلم گفتم:اگه تیک میدونستی چرا به من نگفته😣😣و به گربه گفتم:مریم خونه استاد فو اونجا رو میکنیم مخفی گاه
از زبان پرینت:هیچی دیگه ما رفتیم و نقشه رو عملی کردیم و هو گیر افتاد و ما هم گرفتیم هو رو و بعد اون کفت:خوش به حال برادرم که ادم شناس خوبی هست و یک ابر قهرمانی رو انتخاب کرده که خیلی خوبه و بعد کفت:اگه میخوای نگهبان خوبی باشی برو معبد معجزه گر ها اونجا میتونی بهتر بشی و این گربه رو هم با خودت ببر اونجا نیروهای جدیدی بهتون داده میشه فعلا من که رفتم زندان من میتونم از زندان فرار کنم ولی این کار رو نمیکنم چون میخوام تو با خیال راحت بر اونجا راستی این جعبه هم که دست منه ۴ تا معجزه گر داخل اون هاست اونا خیلی قوی هستند اونا رو بزار تو جعبه اصلی اگه نمیدونی چطور از تیک بپرس اون همه چیز رو میدونه فعلا و رفت من تو دلم گفتم:اگه تیک میدونستی چرا به من نگفته😣😣و به گربه گفتم:مریم خونه استاد فو اونجا رو میکنیم مخفی گاه
بچه ها ببخشید اشتباه دو تا صفحه یکی نوشتم و رفتیم تو راه من به مرینت گفتم بیا بریم خونه ما اون هم قبول کرد و رفتیم و همون جا تبدیل شدیم و رفتیم خونه و معجزه گر هامون رو به هم پس دادیم و گفتم :چه کیفی داد لیدی باک بودن اون گفت:چقدر گربه بودن سخته و رفتیم خوابیدیم و فردا صبح رفتیم مدرسه و همینکه رفتیم اومد و سلام کرد و گفت:ممنون که دیروز بهم معجزه گر خواهش میکنم و نین هم به من همینو گفت و ما هم خواهش میکنم گفتیم و رفتیم سر کلاس ادامه از زبان مرینت
وسط در س یهو یه فکری به سر م زد بعد کلاس به ادرین میگم امروز امتحان داشتم زبان ۳ تا سوال بیشتر نبود من همه رو درست جواب دادم و قبول شدم ادر هم همینطور و ما نمره ۲۰ گرفت و زنگ کلاس خورد و دارو شکر امروز مشق نداشتیم و من به ادرین گفتم:بیا برام معبد اونم گفت باشه و رفتیم با معجزه گر اسب اونجا و اونجا که رفتیم یه مرد اومد و گفت:بالاخره اومدی لیدی باگ من اسمم یونگ سان هست و نگهبان اینجا هستم و میدونستم میای تو دلم گفتم از کجا میدونستی من میام اون کفت میدونستم یکی از قدرت هام اینه که حافظه رو پاک کنم و دل همه کس رو میتونه بخوانم اها خب حالا بریم؟ گفتم کجا بریم؟:گفت سر تمرین
بچهها ببخشید زود تموم کردم من این روزا خیلی درس و مشق دارم امتحان هم دارم فردا امتحان اجتماعی دارم من امروز سه شنبه هست که مینویسم اگر اشتباه بود معذرت
نظرات
و کامنت
ها فراموش نشه بای
عالییی بود از اولیش تا ۶ می رو خوندم عالیییی بود دمت گرم و کلا عالی بود دیگه داداش بعدی رو زود بزار البته خیلی زود هم نشد عیب نداره چون که خودم با درس و اینا دست و پنجه نرم میکنم امید وارم موفق باشی 😘😘❤❤❤👑👑
جالبه
اولین مفری بودم که داستانت رو خوندم😌لطفا داستان من قلب یخی روهم بخون و در پارت ۴نظر بده ،تا الآن ۴ قسمت داره