سلام.من اومدم با پارت سوم
وقتی دیدم همشون با هم گفتن یه رازه .تو ذهنم گفتم یعنی چه رازیه؟ از فکر اومدم بیرون و گفتم باشه رازتون کال خودتون من میرم دوش بگیرم و لباس خوشگل بپوشم شما هم ماده باشید .گفتند :باشه رفتم دوش گرفتم .اومدم اتاق که از بین لباس های خوشگلم یکی رو انتخاب کنم . دیدم رو تخت یک کت و شلوار قرمز رو تخته و یه نامه توش نوشته بود:برا دختر کوچولوم 😻 از طرف پدرت جیمین 😍 کت و شلوار رو پوشیدم و رفتم بیرون اتاق دیدم همشون کت و شلوار مشکی خوشگل پوشیدن 😍
بهشون گفتم:چه خوشگل شدید جونگ کوک گفت:تو هم خوشگل شدی پرنسس خانم 😍 از اون ور شوگا گفت : همه که اماده ایم بهتر بریم دیگه همه گفتند:اره بهتره بریم رفتیم سوار ماشین شدیم و ماشین راه افتاد.یک ساعت تو راه بودیم بعد یک ساعت رسیدیم . پدرم گفت :تو برو تو ما هم یادم میایم منم گفتم:باشه رفتم تو یه تالار بود لامپش خاموش بود گفتم :کسی نیست که یهو لامپ ها روشن شد و چشمام من بسته شدن وقتی باز کردم دیدم پدرم و اعضا جلو وایستادن و گفتند : تولد مبارک 😍
خیلی خوشحال شدم گفتم : ممنون چشمام پر اشک شده بود که یهو جیمین گفت :مگه قول ندادی زیاد گریه نکنی گفتم دست خودم نیست 😭
گفتم : ممنون شماهایا تون بود جونگ کوک گفت:دیروز وقتی دیدم داری گریه میکنی رفتم پروندت رو نگاه کردم دیدم که امروز تولدته برا همین همه رو راضی کردم که به جیمین بگن و تورو خوشحال کنیم 😍
ادامه داستان در پارت چهارم
لایک و کامنت فراموش نشه 😘
نظرات بازدیدکنندگان (2)