سلام پارت ۱ عشق درد ناک ❣❣
از زبان مرینت= از خواب پاشدم دیدم گوشیم داره زنگ میخوره ناشناس بود جواب دادم( مکالمهی مری با پرستار ) پرستا= سلام شما مرینت دوپن چنگ هستید ؟؟ مری = بله خودم هستم پرستار = خوب متاسفانه مادر و پدرتون فوت شدن تسلیت میگم ( اگه این 💕 علامت رو دیدین یعنی من دارم میگم )💕 گوشی از دست مری میفته و گریه میکنه و به الیس میگه بعد مری میگه الیس دوسه تا دست لباس بردار باید بریم پاریس الیسم میره لباس برداره
مرینتم گریه میکنه (میریم موقعی که اینا رسیدن پاریس) خوب میرن اول خونه ( تام و سابین ) وسایل رو میذارن و میرن تشهیه جنازه و اینا من وارد نمیشم خیلی توی جزیات چون نصف تون گریه میکنین
(بعد از هفتم ) از زبان ادرین = به این مرد هیکلیام گفتم برن مرینت و هرکسی که تو خونه ی مرینت هست و بیارن خلاصه
میرن میرینت و الیس رو بیهوش میکنن خوب مرینت بهوش میاد ادرین = به به ۱۲ سال میشه ندیدمت خوش گذشت لسآنجلس ؟؟ مری = ها تو کی هستی ؟؟ ادری= نشناختی کسی که بهش خیانت کردی رو ؟؟ مری = تو تو ...... ادرینی ؟ ادری = افرین چقدر باهوش 💕 مری سرش رو بر میگردون و میبینه الیس رو بستن و بیهوشه
مری= آدرین ازت خواهش میکنم با الیس کاری نداشته باش آدرین = چرا برات مهمه کیه که برات انقدر مهمه ها مری= آدرین اون دخترمه میفهمی
اون دخترمه آدرین = مری تو لس انجلس ازدواج کردی ؟؟ مری = نه اون اون بچه ی توعه من وقتی رفتم بعد از یک هفته حالم بد شده رفتم ازمایش دادم از سه ماه پیش حامله بودم یعنی بچه ی توعه
خیلی باحاله
من وقتی مری گفت بچه ی توعه برگام ریخ😅😂😂
خداوند چه نفس گیره این داستان 🤩🤩🤩🤩😹
پارت بعد رو نمیزاری ؟
من گذاشتم ولی منتشر نمیشه 😭😭😭
اگه داستانت رو دیدم حتما منتشرش میکنم
عالی بود دنبالت کردم دنبالم کن