بچهها ببخشید دوروزنزاشتمیابیشتروبروبخون🤗😘
(یکساعت بعد وساعت یکنسفه شب بود)آدرین:داشت خوابممیبردکهدیدممرینت بههوش اومدمرینت:چشماموبازکردمدیدمتویهبیمارستان هستم دیدمآدرین اونجاست(یعنی روصندلی😂)آدرین:دیدممرینت باصدای خیلی خیلی نازکگفت:(چیگفت درگوش منگفت چیگفتیواشکیگفت چیگفت 🤣🤣🤣🤣)آدرین ماکی میریم آدرین :تواینجا بمونمنبرمازدکتر بپرسم (رفت اومد)آدرین:دکترگفت تافردا بمونبعد مرخسی منتافردا یه خونهمی خرممیام باشه اینجابمون مرینت:باشه
رفتم یه خونه خریدم ورفتم دنبال مرینت وقتی رسیدم اونجا داشتبرف میومدرفتم تومرینت آماده بود رفتم گفتم بیا بریمواومدرفتم توراه بهمگفت آدرین باید بریم خونه قبلیمون تاوسایلمروبردارمآدرین: باشه
مرینت:رفتم لباسامو وسایلم وهمه چیزموبرداشتموورفتم پایین چمدونا اینقدر سنگین بود که باچمدونا افتادمآدرین:دیدممرینت باچمدونا افتادرفتم گفتم خوبی؟مرینت:خوبمولیپامزخمی شده آدرین:مرینتو بغلکردموبهبادیگاردم گفتم وسایل مرینتوبردارهبیاره مرینتو نشوندمتوماشین وبغل دستش نشستممرینت:نشسته بودیمکه یهو
پامتیر کشید آرومداد زدمآییییییییییپامآدرین دیدم مرینت آروم داد زدآیپامدلاشدمپاشودیدموباندپیچی کردموقتی کارمتموم شددیدممرینت خوابیدمنم خوابیدم
2ساعت بعد)مرینت:بیدارشدمدیدم آدرین خوابهبیدارشنکردمکهبادیگاردشاشاره کرد که رسیدیمآدرینوبیدارکردم...
بایبای لایککنید
نظرات بازدیدکنندگان (1)