
فالو لایک کامنت
دوستان سلام اندفعه باید لایک ها تا بیست برسه چون من خیلی زحمت میکشم مینویسم 💖💖💖 ادامه:در را باز کردم 😶😶😶 همه جا تاریک بود و اتاق چوبی مصل فیلم ترسناکا البته زیرزمین فیلم ترسناکا😳😳😳 آروم راه رفتم😶😶😶 ممم البته اتاق نبود یه سوییت بود( نویسنده: یک خانه کوچک با حداقل 2 اتاق💖) یه در دیگه هم بود حس کردم یه مبل و صندلی باید اینجا باشه داشتم دنبال کیلید برق میگشتم پیدا کردم و یک لامپ کوچیک روشن شد💡 چند تا طناب گوشه اتاق بود یه حسی داشتم مورمورم شد🤢به سمت اون یکی در رفتم در رو باز کردم یه راه پله به پایین می رفت دیگه کاملا فیلم ترسناک شد🥶🥶🥶🥶 وارد زیر زمین شدم کیلید برق رو زدم آههههههههههههههههه یه در دیگه اون تههههههه چقدر در دارههههههههههههههههههههههههههههه😐😐💔💔 دیگه دوییدم طف در در رو باز کردم .....................................

کیلید برقو پیدا کردم و زدم 😳😳😳 وقتی چراغ روشن شد یه آدم با چشم خطی جلوم دیدم داد زدم وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی ترسیدم 😱😱😱😱 ' گفت:از جسم واقعیم خوشت میاد😐 متوجه شدم کیل سایفره🔺🔺 افتادم رو زمین و عقب عقب رفتم💔 خودشو کشوند کنار و دیدم پسیفیکا رو با طناب بسته😱 خون دماغ شده بود و بیهوش🩸 گفتم داری چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ گفت : خودتو تحویل بده مگرنه میمیره😈😈 گوشه اتاق یه چاقو دیدم برش داشتم گفتم تو هم جلو نیا اگه دوس داری نمیری🔪🔪🔪 گفت:(خنده عصبی😂🤣)من هیچ وقت نمیمیرم😌😌 و وارد بدن پسیفیکا شد الان چی الان خوبه الان خوشگلم؟(خنده عصبی)(نویسنده:کیلاصن میخوای بهش بگو باهام ازدواج میکنی😂😂😐)گفتم: برو اوننور بهم حمله کرد گفت:یه احمق بیشتر نیستی یه کودن مثل اون سیکسر(نویسندهه:سیکسر همون شیش انگشتیه منظورش استن فورده__)فقط داره خودشو باهوشه داستان جا میزنه🧐 محکم داد زدم :دهنتو ببنددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

و انقدر بلند داد زدم و عصبانی شدم که چاقورو فرو کردم تو بدنش😨 تازه یادم افتاد بدن پسیفیکاهه😨😨😨😨 کیل از بدنش بیرون اومد گفت:حالا کی باید دهنشو ببنده🧐🧐 و با جسم خودش ناپدید شد رفتم سمت پسیفیکا همون لحظه صدای پا اومد یکی داشت میومد پایین😨😨😨 میبل رو دیدم که اومد تو بهتش زده بود 😨😨😨😨😨 من با دستای خونی و چاقو به دست و پسیفیکا رو زمین😶 هیچی نگفت ترسید😨😨😨😨 داشتم میرفتم سمتش که گفنت:نه جلو نیا نیا😨😨😨😨 دوید رفت بالا چند نفر اومدن پایین که پسیفیکا رو ببرن داشتم میرفتم بالا که یکی منو محکم گرف گفت:نمیتونی بازم کسی رو بکشی گفتم:من کسیو نکشتم من نبودم😨😨😨😨😨 که از پشت چیزی تو بدنم وارد شد و خوابم برد😶
وای روی تخت بسته شدم و نمیتونم تکون بخورم فاجعسس دکتر اومد تو :آقای پاینز آروم باشین منم دکتر گفتم:من آرومم گفت :به من حمله نکن من میخوام کمکت کنم گفتم:حمله چییییییییییییییییییییییییییییییی من خوبم اومد بازم کرد گفتم :تصادف بود قسم میخورم گفت:به من ربطی نداره ولی دحختره داره میمیره نفس های آخرشه دکتر دوباره وراجی ککرد:چاقو مستقیم تو قلبش خورده و داره به بدن آسیب میزنه یه قلب برای اهدا عضو پیدا کردیم 10 دقیقه دیگه عمله😐 گفتم :آقای دکتر همه کار و زندگی شما عمله؟ گفت :قلبش مشکل پیدا کرده نکنه میخوای چسب زخم بزنم خوب بشه دیوونه خودتم به عمل نیاز داری گفتم:حالا به هوشه؟ گفت اره نیمه بهوشه من:میتونم ببینمش دکتر :سریع باش اگه میخوای دوویدم به طرف بخش قرمز

نویسنده:دوستتان استراحت بدین به چشم ها و پشم هاتون😐💔😂
در اتاقو باز کردم :استنلی و میبل هم بودن میبل گفت جلو نیا 😨 ورفت پشت استن قایم شد گفتم :میبل منم دیپر 🥺 دویید رفت بیرون و استن هم همراهش رفت دوویدم سمت پسیفیکا گفتم :خوبی ؟ من از قصد اینکارو نکردم گفت:میدونم کیل منو برد تو قصدی نداشتی🩸 و یهو سرفه کرد همراه با خون😨😨😨🥶🥶🥶🥶🤢🤢 من:برم دکترو بیارمم😨😨 گفت:نه بابا خوبم گفتم:چی کار کنم تو خوشحال باشی به من بگو خواهش میکنم🥺 گفت: میخوام عملتو انجام بدی همین🩸🩸 گفتم:من نمیتونم😭و اشکم راه افتاد گفتم :من نمیتونم من نمیتونمممم به قول کیل من یه دییوونه کودنم مثل فورد همشم سرم تو کتابه😭😭😭😭😭حتی نتونستم مراقب یه آدم باشم😭😭😢😢😰😰 من دیووونممممممممممممممممممممممممممممممممم😭😭 انقد صدام بلند بود که متوجه نشدم پسیفیکا داره خفه میشه و داره سرفه میکنه سرفه هااش خون آلو د بود😨😨😨😨
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
باشه عزیزم همین جواب برام کافیه دیگه احساس کشک بودن ندارم😂😂
صبا بنظرت داستانم رو ادامه بدم با همه هستما😕 اصلا احساس میکنم خیلی خیلی چرته 😕 از اولش نباید مینوشتم نه؟
ادامه ندی خودم میکشم
چرت نیست خیلی خوبه فقط ریتم خودمونی داره که من خیلی خوشم میاد
آجی خیلیییییییییییییی قشمنگه هاااااا بنویسسسسسسسسسسسسسسسسسس
ویل که رفت تو بعد برعکسو خیلی دوس داشتم بنویسسس
باشه مینویسم😹 تا پارت ۲۰ ادامه داره😹😹
خدایی ایده به ذهنم نمیرسه داغون شدم😐
مینویسم مینویسم
ببیند میخوتم ا خرش ی هیجانی بتون بدم😹😹
اصلا نباید داستان رو لو بدم😹😹
اگه ایده میخوای که من ایده دارم یه پارتع طنز بزار که همش یه اتفاق یهویی بیوفته بیل و ویل و دیپر و میبل و استنلی و فورد همه با هم بگن چییییییییییییییییییییییییییییییییئییییییییییئیییییییییییییی
بعد یکی بگه آروم گوشم کر شد
اینجوری خیلی خوب میشه
یا اینکه ییل وارد داستان کن ( ابر سایفر برادر 4 بیل و ویل و کیل )
اما ایده اصلی که دارم اینکه میبل و بیل ازدواج کنن بعد یک انسان سایفر به دنیا بیاد خیلی باحال میشه
انسان سایفر ها=|
دو پارت منتشر شد برید ببینید😐
صبا جون قبل لایکا هم وضعیتش رو زده بود قمگین
اره💔💔💔یه دلیلی داره به یکی از آجی هام گفتم
عشقم😍 فهمیدم که نمیخوای بگی قبلا چندنفر ازت پرسیدند جوابشونو ندادی اما بدون که ما برادرا و خواهراتیم😁 ادم مشکلاتشو به خواهر برادراش میگه😉 حالا خواهر برادر نه ما دوستات که هستیم😀 ادم حرفاش رو به دوستاش میزنه😊 مثلا خودم همه رازهامو🙂 به دوستم گفتم اونمم رازاش رو به من گفت😃 عشقم حالا مهم نیست که بگی فقط جواب بده که نمیخوام بگم وقتی جواب نمیدی آدم احساس کشک بودن بهش دست میده😐 بدون که تو برامون خیلی مهمی عشقم
نه بخشید امروز خونه نبودم نتونستم جواب بدم
حالا هی بگو عشقم😐
اصن بگو عزیزم یکم تنوع شه خوبه نه؟😐😐
ببخشید اگه فوضولی کردم
حتما بخاطر لایکا بوده حق داشته خوب
منم که دوست عزیزم تصادف کرده مرده ناراحتم
نه بابا
نه آجی برای لایک نی
وایییی خیلی ناراحت شدم شنیدم خدا رحمتش کنه
مرسی اجی 😕
حدسم این بود شاید یخاطر ی چیز دیگه ناراحتی
هی اسم پروفمو عوض میکنم:/
چرا ناراحتی؟ چرا تو وضعیتت نوشتی غمگین؟😟😟😟
آهان یه دلیل شخصیه
عزیزم مگه تو با اعداد کار میکنی الان دیگه 20 تا شده بود مهم باطن کار است یعنی همه داستانتو دوست داریم و 20 نفر داستانو لایک کردن چون دوسش دارن به عنوان مثال من شاگرد اول کلاس هستم اگه یه نفر بگه من شاگرد اول نیستم ایا واقعا نمره های من بد میشه؟😏
راس میگی یه کاریش میکنم
حالا حالا ها داستان بعدیش نمیاد 3 تا لایکه
به قول ویل تو داستانم ی پایان خوش دیگه😂
دیشب ی لحظه هم نخوابیدم حتی ۱ ثانیه همش پا گوشی بودم با داداشم ماینکرافت🤦
خدایی الان خیلی خوابم میاد
کیا دیروز تو بلاگ بودن اب هویج بستنی😂😂
بیاین بلاگگگ همه فاز اهنگ برداشتن خیلی داره خوشمیگزه😹
🤣🤣
تست معرفی ثبت شد
مرسی ازت💖💖💖💖