
سلام بچهها ^_^ این اولین تست من درمورد بلک پینک هستش. اگه مشکلی توی داستانم بود،حتما توی کامنت ها بگید☺
من توی کافی شاپ "شیک و پیک" کار میکنم. میدونی اونجا کجاست؟ خب معلومه! یه جایی توی آمریکا که هر چی سلبریتی هست،میاد اونجا! مثلا:جنیفر لارنس،ویل اسمیت و.... تازه،کلی آدم پولدار هم میان اونجا و ما هم کلی پول به جیب میزنیم! همش هم بخاطر این قهوه هاست. میدونی من چجوری اینجا استخدام شدم؟ بذار برات بگم: "وای دختر! قهوه هات عالیه! چجوری اینها رو با این طعم عالی درست میکنی؟!" گفتم:"خب مثل هرکسی که قهوه درست میکنه،درست میکنم خو •_•" به هیجان افتاد:"اما قهوه های تو حرف ندارن! تاحالا همچین چیزی تو عمرم نخورده بودم! هی،شنیدم که هنوز شغلی پیدا نکردی؛دلت میخواد توی کافی شاپ من کار کنی؟" باورم نمیشد! بالاخره میتونستم یه شغل برای خودم دست و پا کنم! اما خب اون کافی شاپ درآمد خوبی داشت؟ همین سوال رو ازش پرسیدم. اونم با ذوق گفت:"معلومه که داره! با اون همه سلبریتی و پولداری که میان اونجا،خیلی درآمد داریم! تازه وقتی که تو با این قهوه هات بیای اونجا،درآمدمون بیشتر هم میشه!" خیلی خوشحال شدم. و سریعا قبول کردم! وقتی رفتم اونجا کار کنم،کلی سلبریتی معروف اونجا بودن! وای دل تو دلم نبود باهاشون عکس بگیرم! تازه اونا هم کلی از قهوه من تعریف میکردن!
قهوه رو با یه کیک شکلاتی،گذاشتم روی یه سینی طلایی و به سمت آقای ویل اسمیت رفتم. من یکی از طرفدار های پر و پا قرص اون هستم و هروقت که میاد باهاش سلفی میندازم و ازش امضا میگیرم! خیلی حس خوبی داره که با کسی که طرفدارش هستی عکس بندازی! سینی رو آروم گذاشتم روی میز و با لبخند گفتم:"بفرمایید آقا!" آقای اسمیت هم لبخند صمیمانه ای به من زد و گفت:"ممنون خانم! ببینم دیگه نمیخوای با من سلفی بندازی؟" گفتم:"نه ممنون! خب راستش رو بخواید،از بس باهاتون عکس انداختم کشوم پراز عکس با شماست!" و با هم خندیدیم. توی همین حالت بودیم که رییس کافی شاپ با کلی هیجان وارد کافی شاپ شد!
رییس کافی شاپ سریع ما رو دور خودش جمع کرد. تقریبا چند دقیقه ای طول کشید تا نفسش سر جاش بیاد. بعد با ذوق و شوق تمام گفت:"بچهها! امروز قرار بلک پینک به اینجا بیاد! قراره بیان اینجا!" همه تعجب کرده بودن ولی خیلی خیلی خوشحال بودن! یکی از همکارام گفت:"خب...خب الان باید کافی شاپ رو تزیین کنیم دیگه،نه؟ اونا یکی از بهترین خواننده های کیپاپ هستن! پس باید سنگ تموم بذاریم!" همه با لبخندی پر نشاط حرفش رو تایید کردن. رییس گفت:"بچهها من به محض اینکه فهمیدم میخوان بیان اینجا،وسایل تزیینی سیاه صورتی خریدم! از همونا برای تزیین استفاده کنید! فقط همتون با هم همکاری کنید که کارها سریعتر انجام بشه و یه چیز خیلی زیبا ترتیب بدیم!" همه سرشون رو تکون دادن و رفتیم برای تزیین کافی شاپ...
من و بعضی از همکارام،رفتیم سراغ وسایل تزیینی و من از ساک رییس درشون آوردم:چند تا روبان بزرگ خوشگل سیاه صورتی،چند تا گل سیاه صورتی،چند تا بادکنک سیاه صورتی و چندتا نوار سیاه صورتی! همشون سیاه صورتی بودن. و خیلی هم ناز بودن! با همکارام برشون داشتیم و شروع کردیم به تزیین کردن کافی شاپ:من و یکی از دوستام،روبان ها رو گوشه های کافی شاپ چسبوندیم و نوار ها رو به اونا وصل کردیم. گل ها رو وسط پاپیون ها چسبوندیم و بادکنک ها هم کنار در ورودی کافی شاپ گذاشتیم. تموم شد! خیلی قشنگ شده بود! رییس که وا رفته بود اصن! ولی حالا فقط اومدن بلک پینک میمونه...یعنی میان؟
داشتیم به کارهای کافی شاپ می رسیدیم که ۴تا دختر که عینک آفتابی هم زده بودن،وارد مغازه شدن و روی یکی از صندلی ها نشستن. بچهها خیلی ذوق کردن چون فکر کردن بلک پینکه؛اما حتی اگه بلک پینک عینک آفتابی هم بزنه،آدم متوجه میشه اونا هستن اما الان هیچ شباهتی به بلک پینک نداشتن؛پس فرض رو بر این گذاشتیم که چندتا دختر پولدار هستن. من رفتم کنار میز اونا و با لبخندی صمیمانه پرسیدم:"سلام خانما! چی میل دارین؟" اون دخترا به هم نگاه کردن و یکی از اونا پرسید:"تو هم یه بلینکی؟" سریع جواب دادم:"آره معلومه! من یکی از طرفدار های پر و پا قرص بلک پینک هستم!" بعد اونا به هم لبخند زدن و گفتن:"پس حتما میدونی بلک پینک چی دوس داره!" بعد عینکاشون رو در آوردن...
بلک پینک!!!!!! اونا خودشون بودن! یعنی الان کسانی که جلوم وایسادن،بلک پینک هستن؟! فکم چسبید زمین! اونا هم با اون لبخندای کیوتشون من رو نگاه میکردن. توی همین لحظات،رزی ازم پرسید:"هی! نمیخوای سفارشات بلک پینک رو بیاری؟!" فکم رو از زمین برداشتم و به سمت آشپزخونه رفتم! یه لبخندی زده بودم که حالا هر کی نمیدونست فکر میکرد دیوونم! همکارام زل زده بودن به من! سفارشات رو برداشتم و به سمت میز بلک پینک بردم!
داشتم غذا خوردنشون رو نگاه میکردم که لیسا گفت:"ببینم دلت میخواد بیای کنسرت ما؟" با کلی ذوق و هیجان گفتم:"آره معلومه که میخوام!!!!" بعد جنی گفت:"خب ما یه بلیط داریم! دلت میخواد بدیمش به تو؟" سرم رو سریع تکون دادم! جیسو:"پس نباید به هیچکی بگی که ما رو دیدی و یا به کنسرت ما اومدی!" منم یه باشه گفتم که همه بهم اعتماد کردن!
فرداش مرخصی گرفتم و با بلک پینک به کره جنوبی رفتم. تازه اونجا خودشون برام هتل گرفتن! منم به کنسرتشون رفتم! تازه کلی با هم عکس گرفتیم و منم ازشون امضا گرفتم! اون روز بهترین روز زندگیم بود!
از تست راضی بودی؟
بازم از اینا بذارم؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی قشنگ بود.....ممنون که از تستت میشه یه تست درمورد بی تی اس هم بزاری....اخه من هم بلینک دو اتیشه ام هم ارمی دواتیشه
خیلییییی محشر بوددددد😃😃
میسی گلم😍