پارت 2 لایک کامنت
از زبان آیناز رفتیم لباس بخریم ما از خانواده ی اشرفی هستم 21 سالمونه جشن تاج گذاری در سن 21 سالگی داریم باید لباس توربخریم هیی عکس لباس های👆👆👆👆👆نی دونستیم که تاج ها چجوران فضولی مون گل کرده داشتیم تاج ها ی لباس های مزون رو نگاه می کردیم به همدیگه لباس هامون رو نشود ندادیم رسیدیم خونه ی اجوما
سایکا:سلام اجوما اجوما : سلام پرنسس های من برید اماده شید آیناز انقدر زود اجوما :بله آیناز : من رفتم سایکا: هوی واستا
شروع مهمونی از زبان سایکا :داشتم به داخل اعمارت می رفتیم که پام به ی مجستمه گیر کرد افتادم تو بغل رییس پارک هاا این اینجا چی کار می کنه چانیول:تو اینجا چی کار می کنی سایکا:ام ام تو. توی مهمونی تاج گزاری من و آیناز چی کار می کنیی چانیول:هیییی تو سایکا جانسونی و آیناز هم جانسون دیگه مگه دختر عمو نیستید سایکا:پ ن پ حالا ولم می کنی
از زبان آیناز نیم ساعت بعد دیدم سایکا بدو بدو بالا میاد آیناز:سایکا تو لباست کپ لباس منه سایکا:ک چی تازه اون 10 تا خر من اینجان آیناز :ام منظورت12 نفره سایکا :همون آیناز :باید بریم پایین از پله ها رفتیم پایین دیدم همونا اینجا آیناز 😨😕 اعضا😦😑 اجوشی :نوه های یکی از قوم روشنایی اشاره به ( سایکا)و دیگری از. قوم تاریکی اشاره با (آیناز) ما از قبل دو گردبند. طرح هم. نشانه صلح به انها هدیه داد میشه
و پسرانی که از کودکی برای ازدواج با انها انتخاب شدند به بالا بیاید چان و بک اومدن سایکا :هنننننننن تاج رو سرشون گذاشت پسر ها تاج رو رو سر ما پدر بزرگ:هم رو ببوسید قیافه دختر ها😨🔪 پسر ها😗
سایکا جان منو بالشت میکنی دارم برات ویسا بچرخ تا بچرخیم
نظرات بازدیدکنندگان (8)