شلام جوجولیا ببخشید دیر اومدم ولی با یه داستان باحالللللللل ل برگشتم
سلام من دایانا هستم اگه از تست خوشتون اومد تو نظر ها علامت((💜)) رو بزارید و اگه بدتون اومد ((💘))
شخصیت های داستان:((1-سلنا ،شخصیت اصلی داستان2-آدرین ،نامزد سلنا3-مری،مادر سلنا4-هری ،پدر سلنا 5-گلی،خدمدکار6-جک،باغبون7 الیزابت،عمه ی بزرگ الیزابت8-آلیس،سگ سلنا
شروع داستان:از زبان سلنا:ارمین اماده ای؟ارمین:بله عزیزم بریم پایین 👻مری:مواظب خودتون باشید و بعد یک نامه به سلنا داد و گفت:سلنا عزیزم اینو بده دست الیزابت از زبان هری:این چیه مری ؟مری:یک نامه هست و رچبه سلنا کرد و گفت :تا وقتی به عمت ندادی اینو نخونی ها!سلنا:خیالتون راحت و بعد صدای بوق ماشین اومد...بوقققققق سلنا:باشه باشه اومدم و روبه پدو و مادرش کرد وگفت:بای بای مامان بای بای بابا ورفت سوار ماشین شد
یه چیزی دوستان من تو همه ی داستان ها اسم شخصیتم(( ارمین)) هستش الان اینجا(( ادرینه یکم قاطی کردم عذر میخوام حالا با همون ادرین جلو میریم
از زبان ادرین:وقتی به عمارت رسیدیم سلنا و آلیس خواب بودن دلم نیومد بیدارشون کنم و وارد عمارت شدیم حدود نیم ساعت طول کشید تا به کاخ رسیدیم و یک مرد به نام جک در اونجا ایستاده بود وقتی رسیدیم با صدایه بلندی سحبت کرد و سلنا ،آلیس از خواب پریدند
از زبان سلنا:وارد کاخ شدیم خانومی رو دیدم بلند قد و کشیده البته بسیار ترسناک با لبخند پرسیدم :شما عمه ی من که نیستید ؟ با خون سردی پاسخ داد:خیر بانوی بزرگ در اتاقشان هستند الان به پایین می ایند و رفت ،،ادرین: 😂😂من با تعجب پرسیدم :وا چته ،ادرین:هیچی چرا اینجوری حرف مزدند اینا
از زبان سلنا :بعد از مسخره بازی هایه ادرین رفتیم تو اتاقمون ادرین از شدت خستگی خوابش برد ولی من الان کنار پنجرم باز داره بارون میزنه وایسا ببینم اون دیگه کیه!!!!!!!
اها وای قلبم وایساد اقای جک هستش اونیکیم که گلیه دیگه ولی اون کیه یعنی منکنه عمه باشه؟!
عه عه عه اونم که آلیسه ای بابا اونجا چیکار میکنی تو ،مجبور شدم برم پایین تا آلیسو بیارم ،در اتاقو باز کردم همه جاتاریک بود سکوت همه جارو فرا گرفته بود تویه راه پله که میرفتم پایین یه صدایی شنیدم !صدای پا بود !!! ترسیدم اروم رو مو اونور کردم وای آدرین تو اینجا چیکار میکنی ترسیدم ،ادرین: نترس عزیزم منم دیدم نیستی اومدم دنبالت
رفقا ببخشید جای حساس داستان تموم شد ولی دفعه بعد قول میدم بیشتر باشه بای بای