خب دوستان اینم پارت ۴ امیدوارم خوشتون بیاد ، ببخشید اگه دیر شد??
صدای پا داره بیشتر و نزدیک تر میشه ( نکته : صدا از اتاق نشیمن میاد که اتاق ورزش طبقه پایین اتاق نشیمنه) تو به نشونه ی ساکت رو به اعضا انگشتتو میذاری جلوی لبت? پاورچین پاورچین میری و یه میله که گوشه ی اتاق بودو برمیداری و میری کنار در ، برای اینکه بفهمی لیشا عه یا زمانو متوقف میکنی ولی صدای پا هنوزم داره میاد ! ? پس میله رو میگیری بالا و وقتی در باز شد چشاتو میبندی و میزنی تو سرش ولی...............
ولی اون لیشا نیست !!!!!!!!!! اون خود توییییی!!!! توی آینده با بی تی اسه آینده اومده بود !!!!!! توی حال : ای بابا شما بودین ؟؟!!! چرا انقدر بی سر و صدا اومدین ؟؟!!! زدم خودمو داغون کردمم??♀️ نامجون آینده : ببخشید که بی سر و صدا اومدیم ولی ما باید یعنی اونن یعنی توو ببین .... اههههههه منظورم اینه که این یکی تو میخواست یه چیزی بهت بگه. توی آینده الان هنوز یکم گیجی و از رو زمین بلند میشی . جین حال : هرچند خودمی هاااا ، ولی مث من خوشتیپ نیستی ? جین آینده : کی ؟؟؟ من خوشتیپ نیستم ؟؟؟ هه ، دیگ به دیگ میگه روت سیاه ? جین حال : با کی بودی ? جین آینده : با تو ? جین حال : چیییییییی بزنم بشت خاک بره چشت ?? . دارن درگیر میشن که دو تا نامجون ها میان از هم جداشون میکنن . از اون طرف کوک حال : اووووو تو چقدر شبیه منی? کوک آینده : چون خودتم خنگول ? جفت کوک ها : اوووووو? تو منییی ?? بزن قدش !!! + دو تا تو از اون ور : نهههههه !!!! زیاد نزدیک نشین ?♀️ اون دوتا میزنن قدش ، جفتشون باهم : آخخخ ?
وقتی اونا میزنن قدش یه چیزی مث برق میگیرتشون ولی برق نیست ! ⚡⚡⚡ دو تا تو : مگه من نگفتم نزدیک نشین?♀️ اگه همو لمس کنین تو زمان اختلال به وجود میاد و اونطوری میشه ?? تو ی حال : خیلی خب دیگه بسه ، میگم آمم نامجون آینده گفت تو میخواستی چیزی بگی . تو ی آینده : آمم آره فقط خصوصیه هیچ کدوم از بی تی اس ها نباید چیزی بدونن . تهیونگ ها : ولی این انصاف نیست ☹??? تو ی حال : اگه شما ها از اتفاقاتی که قراره بیوفته چیزی بدونین ? تو ی آینده : تو زمان مشکل به وجود میاد و دروازه ها بسته میشن ? جفتتون با هم : و ما دیگه نمیتونیم تو زمان سفر کنیم !!!! ? تهیونگ ها : باشه بابا? تو ی حال : خیلی خب ، میگم شما ها از آینده اومدین پش باید چند تا فن بلد باشین ، لطفا پیش اون یکی ورژنتون پایین بمونین و بهشون چند تا فن یاد بدین باشه ؟ جیهوپ آینده : باشه? تو ی حال و آینده باهم میرین بالا تو نشیمن که حرف بزنین .
میرین بالا تو اتاق نشیمن و میشینین رو مبل ، ( نکته : سخته که هی بخوام بنویسم تو ی حال یا تو ی اینده پس تو ی حال میشه ? و تو ی اینده میشه ?) ?: خیلی خب چی میخواستی بگی ؟ ? : ببین همونطور که خودتم میدونی من نمیتونم همه چیزو برات تعریف کنم چون ممکنه تو زمان مشکل به وجود بیاد ?: درسته ?: پس فقط سر نخ های کوچیک بهت میگم ، خوب گوش کن ، اول از همه به هیچوجع تاکید میکنم به هیچچچچ وجع به لایوشا اعتماد نکن . اون خیلی ماهره و میتونه راحت گولت بزنه . جدی میگم گولشو نخور اون خیلی خطرناکه و همدست لیشاست . مورد بعدی اینکه وقتی تو انبار لیشا بودی سر ساعت ۵ دیقه به یازده بیا بیرون . ببین جدی میگم حتی اگه یه ادم زنده رو داشتن میسوزوندنو بعد میخواستن بندازنش تو استخر پر از گدازه بود و فقط تو میتونستی نجاتش بدی ابدا اونجا نمون در هر صورتی . مورد بعدی هم اینه که سعی نکن ادرس اون انبارو خودت پیدا کنی من خودم نقشه رو بهت میدم و توضیح میدم که چیکار باید بکنی ?: باشه یادم میمونه
وقتی صحبتاتون تموم شد میرین طبقه پایین . تو ی حال : خیلی خب بی تی اس اینده باید با من اینده برگردن . بی تی اس اینده از بی تی اس حال خداحافظی میکنن و با تو ی اینده برمیگردن ( نکته : از این به بعد حال و اینده نداره همه حالن ) تو : خیلی خب فکر کنم وقتی ما بالا بودیم باید یه چیزایی یاد گرفته باشین درسته ؟ جیهوپ : اره یه چند تا فن یاد گرفتیم . تو : خیلی خب نشونم بدین ببینم چی یاد گرفتین . اونا چند تا فن که یاد گرفتنو بهت نشون میدن . بعد تو میری و یه وسیله ی مخصوص میاری و میگیری جلوی بدنت و میگی : خیلی خب هرچی فن یادگرفتین رو این انجام بدین . جیمین : ولی اگه یهو ول بشه و بخوره به تو چی ؟ تو : مث که شما منو دست کم گ
ادامه ی حرفات : نترسین بابا من اینکارم ? هر کدوم میان و چند تا فن روی اون وسیله انجام دادن ................................................................... حالا دوروز گذشته و تو خیلی با اونا تمرین کردی . حالا اونا به اندازه کافی مهارت دارن که بتونن به موقش با ادمای لیشا مقابله کنن . الان شبه و اعضا خوابیدن ولی تو بیداری و داری با لبتابت یکم تحقیق میکنی که چیزای بیشتری در مورد لیشا بفهمی . متوجه میشی که لیشا و ادماش هر هفته پنجشنبه یعنی پس فردا توی یه انبار جلسه میذارن . تو ذهنت : اوووو پس نقشه ی او انبار الان به دردم میخوره ، ممنون خودم ?
صبح اعضا بیدار مشن و لباس میپوشنو هرکی از اتاقش میاد بیرون . باهم میان سمت نشیمن که تورو رو صندلی و کنار میز میبینن که لبتاب بازه و توی یه برنامه هک کردنه و شماره و ادرس لیشا اونجاست . چند تا کاغذ و اون نقشه رو میز دور و برته و تو سرتو گذاشتی رو کیبورد و خوابت برده . نامجون : _______ چرا اینجاست ؟ یعنی دیشب نرفته بود تو اتاقش ؟ جیمین : اینا چین ؟ داشته در مورد لیشا تحقیق میکرده ؟ جین : میگم من یکم نگرانم اگه لیشا عم مارو نکشه اون خودشو میکشه از بس به خودش سخت میگیره ? شوگا : خب اون که مث ما نیست بشینه یه جا ? تهیونگ : ما تمام مدت نشسته بودیم ؟ ? شوگا : یکی از کارهایی که فقط ما کردیمو نام ببر?
تهیونگ : اممممم . شوگا : دیدی ؟ عملا همه کار هارو اون کرده? جیهوپ : میگم حالا ما چیکار کنیم بیدارش کنیم یا نه ؟ . تو خوابت خیلی سبکه و از ا
( دوستان ببخشید سوال قبل دستم خورد اومد اینجا ، میدونم خیلی کوتاه بود این یکی طولانیه ) خوابت خیلی سبکه برای همین از اول شروع حرفای نامجون بیدار بودی . میگی : لازم نیست خودم بیدارم . نامجون : از کی بیدار بودی ؟ تو : خودت چی فکر میکنی ؟ ? . ادامه میدی : شانس آوردین که بی تی اسین ، وگرنه اگه هفت تا پسر منو اینطوری از خواب بیدار میکردن .......... قلنج دستاتو میشکونی ( همشون میترسن ?) میگی : وگرنه میدونین که تا الان چی شده بود درسته ؟ ? . جین: آاااا میگم ما دیگه میریم صبحانه رو آماده کنیم . و میدوعه سمت آشپزخونه . بقیه اعضا هم سرشونو تکون میدن و بدو بدو میرن سمت آشپزخونه ??? . صبحونه میخورین و میزو جمع میکنین . بعد تو میگی : خیلی خب حالا که صبحونه خوردیم بیاین بشینین کارتون دارم . میرین رو مبل میشینین و تو میگی : خب ، اولن اینکه من دیشب بیدار موندم و با لبتابم درباره ی لیشا تحقیق کردم و یه چیزایی فهمیدم ..... لیشا و دار و دستش هر پنجشنبه که فردا باشه ( دوستان اون دیشبش بود که گفتم پس فردا الان صبه شه ) توی یه انبار جلسه میذارن و نقشه میکشن ، خب من نقشه اونجا رو دارم و یه فکری کردم که فردا قبل از جلسه برم اونجا و قایم بشم که بتونم از نقشه هاشون با خبر بشم و ......... (قبل از اینکه حرفت تموم شه صدای در میاد) تق تق تق تق تق تق ...............
خب دوستان پارت ۴ تموم شد انیدوارم خوشتون اومده باشه و اینکه میدونم یکم دیر گذاشتم ولی سایت مشکل پیدا کرده بود هی وقتی یه سوالو مینوشتم میخواستن برم بعدی میزد page expierd یا یه همیچین چیزی بعد دوباره باید از اول مینوشتم سر اون چند بار هم اون تیکه رو یادم رفت و مجبور شدم کلشو حذف کنم و دوباره از سوال اول بنویسم خلاصه که دانستانا زیادن مشکلات دو براربر اونان ، بازم اامیدوارم خوشتون اومده باشه ، حتما تو کامنتا نظرتونو بگین ??
عالی❤❤❤
کیانا تو لایق کاربر حرفه ای شدنی کارت حرف نداره.😄
منو یادت میاد😐میای مث قبلانا بازم عاجی بشیم😐
عالیییی بود❤😍😍🤩😍😍😍😍❤
عااااااالی 😍😍
چرا تا 5 گذاشتی بعد یهو رفتی 9رو گزاشتی
بی تی اس خودشون اینا رو بخونن چه حالی میشن؟ 😐😐😐😐😐مهم نیست مهم اینه که ما کلی حرف کردیم
دختره خیلییییییی پر روعهههههههههههههههههههههههههههه
دلم می خواد یکی محکم بزنم تو صورتش
😅🤣💜
خخخخخییییییلللللللیییییی قشنگ بود زود لطفا بقیشو بزار
⠀ 。゚゚・。・゚゚。
゚。 。゚
゚・。・゚
︵ ︵
( ╲ / /
╲ ╲/ /
╲ ╲ /
╭ ͡ ╲ ╲
╭ ͡ ╲ ╲ ノ
╭ ͡ ╲ ╲ ╱
╲ ╲ ╱
╲ ╱
︶
✾⚅✼⚄✼⚃✼⚂✼⚁✼⚀✾
┊ ┊ ┊ ┊ ┊ ┊
┊ ┊ ┊ ┊ ┊ 💗
┊ ┊ ┊ ┊ ❤️ Y
┊ ┊ ┊ 💛 L
┊ ┊ 💚 I
┊ 💙 S
💜 T
B
✼⚀✾⚁✾⚂✾⚃✾⚄✾⚅✼
بدم میاد توی هپروت می زاریمون
ولی داستانت خیلی خوبه
راستش خب این دیگه واسه هیجان داستان لازمه
مث سریالا که تو جای حساس اون قسمت تموم میشه و همه خدا خدا میکنن فرداش دوباره اون ساعت شه که ببینن چیشد
خیلی عالی عالی عالی عالی بود 😁خودمم نمیدونم چی گفتم اه😂😂😂😂راستی کیانا جان منم ی داستان در مورد بی تی اس نوشتم به پای مال تو نمیرسه ولی خوبه فعلا2تا پارت منتشر شده منتظر سومیش هستم اگ دوست داشتی بخونش خیلی هم ممنون از تست عالیت😊❤
اتفاقا من پارت یک داستانتو خوندم ، یکم سرم شلوغ بود هنوز دوشو نخوندم ولی الان میرم میخونم 😘💜
مرسی عسلم دیدم نظر دادی واقعا ممنونم ازت😙❤💋