چطورین عسلی ها ،، من آمده ام با پارت سوم ،، حالتون چطوره ،، خب زیادی حرف زدم ،، بریم ببینیم داستان از چه قراره ،، بریم ببینیم .
: سلام اسم من پیتر هستش ،، و دارند شمشیر سوروفیا ،، خیلی خوشحالم می بینمت . دیپر : وای پیتر ،، اسم هامون هم قافیه هستن ،، چه باحال . پیتر : آره ،، میرونپی ،، باید ببریمش . میرونپی : آره . دیپر : بازم دارین رمزی حرف میزنین .
پیتر : دیپر تو رو باید ببریم به تالار سوروفیا ،، پس همراهمون . دیپر : باشه . پیتر و میرونپی ،، دیپر رو میبرن به تالار سوروفیا ،، دیپر اطراف رو نگاه میکنه ،، ۱ میزه بزرگ و به همراه ۸ تا صندلی دورش که ،، روی هر صندلی به علامت های عجیب بود . میرونپی : ارباب ،، منتخب هفتم را آوردیم . سوروفیا : خیلی خوشحالم .
بعد سوروفیا نزدیک دیپر میشه . دیپر سوروفیا رو با دقت میبینه . دیپر : شما سوروفیا هستید ؟ . سوروفیا : بله ،، بالاخره قدرتمندترین منتخب م رو آوردم اینجا ،، خب حالا باید برین دنبال ۴ تا منتخب دیگه . میرونپی : خب ،، کی به کی ؟ ،، و دنبال چه کسی ؟ . پیتر : میشه من تنها برم ،، چون تو تنهایی کار کردن راحتم . سوروفیا : باشه ،، بهتر میرونپی تو همراه دیپر برو که چیزی نمی دونه .
میرونپی : باشه ،، خب دنبال چه منتخب هایی بگردیم ؟ . سوروفیا : باید دنبال ۲ منتخب ،، تیره ماه ،، و جاوندانگی من ،، و پیتر تو هم برو دنبال مرگ و قدرتم . پیتر : چشم . میرونپی : چشم . میرونپی ،، دست دیپر میگیره و از طریق دروازه به دنبال ۲ منتخب میرن ،، و پیتر هم دنبال بقیه منتخبان . دیپر : میرونپی ،، شما از کجا متوجه میشین که یکی از منتخبان سوروفیا هستین ؟ ،، چون برام سئواله .
میرونپی : خب ما برای خودمون یه علامت مشخص داریم ،، مثلا خودم علامتم رنگ چشم هام هستش ،، توی بعد خودم مردم فقط ۴ رنگ چشم دارن ،، برای من خاص بود ،، و به رنگ صورتی هستش ،، و تو اون خالت . دیپر : راست میگی ،، خال من به معنی دب اکبر هستش ( عزیزان راسته ،، اگه اسم دیپر رو معنی کنی میشه ،، دب اکبر و غوطه ور ) و مردم
همیشه مسخره می کردن منو ،، ولی الان انگار این متفاوت بودن یه خوشبختیه بزرگه . خب دیپر و مشغول پیدا کردن ۲ منتخب تیره مان و جاودانگی بودن که ناگهان ،، یه چند نفر دور اون ها تله میزارن و محاصر شون می کنند و دست و پاهاشون رو میبندن .
دیپر : کسی بهم چیزی نگفته بود که قراره به دست سرخ پوست ها ،، کباب آدم بشیم ! ،، اگه اینجوریه ترجیح میدادم به دست سایفر ها بمیرم . میرونپی : دیپر ،، تو همیشه استرس میگیری ،، چرت و پرت میگی . دیپر : آره . میرونپی : سعی کن آینده رو پیش بینی کنی . دیپر : ها؟؟ . میرونپی : قدرتت هست ،، آینده رو ببین .
دیپر : عمو ،، مگه شهره هرته ،، همین جوری بتونم آینده رو ببینم . ناگهان یه تصویر عجیب میاد و دیپر آینده میبینه . میرونپی : دیپر ،، الو ،، از میرونپی به دیپر ،، صدا میاد ،، الو . دیپر : صدات میاد ،، خب فکر کنم داریم میریم پیشه ۲ منتخب . میرونپی : واقعا ،، پس شانس آوردیم . دیپر : این شانس نیست بد بختیه ،، چون طرف ها منطق حالیشون نیست ،، فکر کنم ما رو بکشن .
میرونپی : اگه توضیح بدیم شاید ،، متوجه بشن . دیپر سرش رو چپ و راست میکنه به نشونه ی نه . میرونپی : کارمون تمومه . بعد یه صدایی اومد : ساکت شین سفید پوست ها . بعد از اون ور رئیس قبیله میاد . میرونپی : دیپر ( در گوشش ) اینه ؟. دیپر : نوچ ،، در واقع کسایی هستن که می خوان ما رو بسوزونن .
میرونپی : الان خودمون رو باز می کنم . دیپر : جان خانوادت نکن ،، اوضاع بدتر میشه ،، دیگه تا همین جا پیش بینی کردم . میرونپی : خدایا اوضاع داره بدتر میشه یه کمکی بکن .
سلام عزيزم خيلى عالى بود البته همه ى داستانات عالى ان(:
يكم گيج شدم ولى دركل اين پارت خيلى باحال بود(:
منتظر قسمت هاى بعدى هستم(:
راستى نيمه اكسولاتل كلاً تموم شد ؟ فصل بعد نداره ؟
عالی❤
فقط یه سوال بیپر میراکلس رو دوست داری ؟؟
اگه دوست داشتی جواب بده❤
فقط عالی بلاشه برام مهم نیست
خیییییلی عالی وای خسته شدم انقدر گفتم عالی
نظر لطف توعه
عالی بود ولی کم
بیشتر بنویس😁😊
باشه
اولین نفر.عجیب ولی باحال و هیجان اگیز👍👍
ممنون از نظرت