امیدوارم دوست داشته باشید❤❤❤
آدرین گفت: تو چرا مثله کسایی که مخفی هستند دست جلو دهنم گذاشتی مایکل گفت: تنها چیزی که متوانم بگم اینکه من پسرت هستم از آینده آدرین گفت: باور نمی کنم بگو من با لیدی باگ ازدواج می کنم مایکل گفت : نمی توانم از آینده چیزی بگم ولی تو و لیدی باگ هویت هم را باید بفهمید آدرین گفت: چرا مایکل گفت: چون چون من زیاد از گذشته پدرم چیزه زیادی نمی دانم ولی می دانم که چطوری آخرالزمان فرا رسید آدرین گفت: بگو سرتا پا گوشم مایکل گفت:اینجا نه بهتره که دور از همه باشیم آدرین گفت: یه جا سراغ دارم مایکل گفت : باشه ساعت ۱۹ آنجا باش آدرین گفت : باشه و صبر کن من که هنوز نگفتم کجاست مایکل قبل ناپدید شدنش گفت : من تلپ
بلدم و ناپدید شد مرینت داشت فکر می کرد که قاتل کی هست و رفتش پارک قدم بزنه که یهح یکی جلو دهنش را گرفت به سمت بوته ها انداختش مرینت گفت : اینجا چه خبر است کس که اورا به سمت بوته ها کشید گفت: سلام اسم من کارن هست چطوری بگم تو مامانمی مرینت با صورت تعجب زده گفت: از آینده آ.آ.آمدی گفت : بله مرینت یه هورا کشید و گفت : من با آدرین ازدواج کردم هورا
کارن گفت : انقدر به دلت صابون نزن نگاه کن برادر من قرار جایی بره که تو و کت نوار آنجا باشید قرار ساعت 19 هست تو یه جا نزدیک مدرسه شما که انگار قبلا اتکلون با مارک آدرین می ساخته مرینت گفت : باشه کارن ناپدید شد
چند ساعت بعد هردو چه کت نوار و لیدی باگ توی اون کارخانه بودند مایکل گفت: می دانم خیلی سوال دارید که من فقط یکی از این سوالات را می توانم جواب بدم که این سوال این است که چطوری آخرالزمان فرا می رسد
مایکل شروع کرد و داستان را گفت : حاک ماث شما را شکست داد معجزه آسا های شما را دزدید اما معجزه آسا های گربه و کفشدوزک کنار هم باشن هر آرزو برابرده نمی کنن حاک ماث اشتباه عمل کرد و آخرالزمان فرا رسید فقط ۶ نفر زنده ماندن کت نوار . لیدی باگ . ملکه زنبوری . لوکا. نینو . آلیا که ۲۰ سال شد از آن اتفاق ۴ سال طول کشید که ماشین زمان را درست کنیم و من همه چی را نمی توانم به شما بگویم یه صدای ترسناک بود که گفت : چرا می گی بعد صدای شمارش آمد بعد کاپیتان مرگ وارد یا کت نوار آینده وارد شد
با چنگال هایش یه دایره کشید و گفت : توی این دایره باشید و شمشیری که همراه خود داشت را به وسط دایره فرو بورد و گفت : کولا کیلاسو داد گرو و کارخانه منفجر شد
اما همه سالم ماندن چون در دایره بودن و کت نوار آینده طلسمی را خواند که از آنها محافظت خواهد کرد
ممنون که داستان من را خواندید
سریع برای شما مینویسم که کنجکاو نشوید
ممنون
خیلی عالیه
یکم خودمونی تر بنویس کتابی و ادبی نباشه نوع تایپ کردنت را میگم
راستش من گیج شدم نفهمیدم چی به چیشد ولی بازم انگار خوب میومد چون خوب بود ادامه بده لطفا خیلی عاشقانش نکن و زود هویت ها رو لو نده
فقط یه چزی من فکر می کردم که این داستان قبول نشده پس یکی دیگه ساختم
اونو نخوانید چون با این یکی فرق داره و شاید یکم داستان را لو بده
عالیی ادامه بده