در شهر ما گرگهایمان ! نه دستشان آردی است و نه صدایشان را ظریف میکنند !! یکدفعه به دل نفوذ میکنند و تو را می کشند!!!
پشیمون نباش؛ گرگ بودن تقاصش مرد بودن و؛ مرد بودن تقاصش گرگ بودن، پشیمونیو بزا برا روزگار که به هر کفتاری وفا کرد و به ما نه؛ زوزه بکش که یه روزی این جنگل زوزه هاتو به گوش دنیا میرسونه…
گرگ با همنوعانش شکار میکند ! خو میگیرد ، زندگی میکند ! ولی چنان به آنان بی اعتماد است که شب هنگام خواب با یک چشم باز میخوابد !!! شاید گرگ معنی رفاقت را خوب درک کرده است…..!!!
با گرگ ها دوستی کن چون تا گرسنه نشوند خیانت نمیکنند . اما انسان ها تا سیر میشوند خیانت میکنند
شیرها ادعا میکنند سلطان جنگلند! ببر را قوی ترین حیوان دنیا میدانند! اما خنده ام میگیرد وقتی میبینم به دستور یک انســـان در سیرک بالا و پایین میپرند! ولی گرگ رام نمیشد! برای کسی عوض نمیشود و … همه میدانند بازی کردن با گرگ حکمش مرگ است
همیشه در گرگم به هوا از گرگشدن فرار میکردیم و اکنون ناخواسته در تمامی بازیها گرگیم بیآنکه از خودمان بترسیم
گرگــ ها را دوستـــــ دارم ، مرگــــ را می پذیرند ، امـــا .. تن به قلاده نمیدهند ..
نتیجه 1
گرگها این روزها دیگر شکار نمیروند، بلکه دل به نی چوپان سپرده اند و گریه میکنند با گرگها گشتيم، با ببرها خورديم، با شيرها نعره كشيديم و شب باكفتارها دربيابان خوابيديم؛ ولي افسوس كه عاقبت، خود، شكار خرگوشها شديم!!! / سگ نگاه خنده داری به گرگ کرد و گفت،،، آهویت را ربودم،،، آیا باز هم میگویی گرگها برترند؟؟؟ تواگرعرضه داشتی آهویت را حفظ میکردی…!!! گرگ،لبخندی زدو گفت،،، من ( خدای ) غرورم رقیب ببینم نمیجنگم … پا رویه عشقو احساسم میگذارم ومیدان راخالی میکنم آهویی که به سگ چشمک بزند!!! لیاقت ندارد زیر سایه (( گرگ )) زندگی کند حقش آن است خوراک همان سگ شود / من ترسم از گرگ ها نیست ، میدانم کارشان دریدن است ، اما با ماهیت روباه ها چه کنم وقتی مدام لباس عوض می کنند ؟ !
نتیجه 2
گرگها این روزها دیگر شکار نمیروند، بلکه دل به نی چوپان سپرده اند و گریه میکنند با گرگها گشتيم، با ببرها خورديم، با شيرها نعره كشيديم و شب باكفتارها دربيابان خوابيديم؛ ولي افسوس كه عاقبت، خود، شكار خرگوشها شديم!!! / سگ نگاه خنده داری به گرگ کرد و گفت،،، آهویت را ربودم،،، آیا باز هم میگویی گرگها برترند؟؟؟ تواگرعرضه داشتی آهویت را حفظ میکردی…!!! گرگ،لبخندی زدو گفت،،، من ( خدای ) غرورم رقیب ببینم نمیجنگم … پا رویه عشقو احساسم میگذارم ومیدان راخالی میکنم آهویی که به سگ چشمک بزند!!! لیاقت ندارد زیر سایه (( گرگ )) زندگی کند حقش آن است خوراک همان سگ شود / من ترسم از گرگ ها نیست ، میدانم کارشان دریدن است ، اما با ماهیت روباه ها چه کنم وقتی مدام لباس عوض می کنند ؟ !
نتیجه 3
گرگها این روزها دیگر شکار نمیروند، بلکه دل به نی چوپان سپرده اند و گریه میکنند با گرگها گشتيم، با ببرها خورديم، با شيرها نعره كشيديم و شب باكفتارها دربيابان خوابيديم؛ ولي افسوس كه عاقبت، خود، شكار خرگوشها شديم!!! / سگ نگاه خنده داری به گرگ کرد و گفت،،، آهویت را ربودم،،، آیا باز هم میگویی گرگها برترند؟؟؟ تواگرعرضه داشتی آهویت را حفظ میکردی…!!! گرگ،لبخندی زدو گفت،،، من ( خدای ) غرورم رقیب ببینم نمیجنگم … پا رویه عشقو احساسم میگذارم ومیدان راخالی میکنم آهویی که به سگ چشمک بزند!!! لیاقت ندارد زیر سایه (( گرگ )) زندگی کند حقش آن است خوراک همان سگ شود / من ترسم از گرگ ها نیست ، میدانم کارشان دریدن است ، اما با ماهیت روباه ها چه کنم وقتی مدام لباس عوض می کنند ؟ !
نتیجه 4
گرگها این روزها دیگر شکار نمیروند، بلکه دل به نی چوپان سپرده اند و گریه میکنند با گرگها گشتيم، با ببرها خورديم، با شيرها نعره كشيديم و شب باكفتارها دربيابان خوابيديم؛ ولي افسوس كه عاقبت، خود، شكار خرگوشها شديم!!! / سگ نگاه خنده داری به گرگ کرد و گفت،،، آهویت را ربودم،،، آیا باز هم میگویی گرگها برترند؟؟؟ تواگرعرضه داشتی آهویت را حفظ میکردی…!!! گرگ،لبخندی زدو گفت،،، من ( خدای ) غرورم رقیب ببینم نمیجنگم … پا رویه عشقو احساسم میگذارم ومیدان راخالی میکنم آهویی که به سگ چشمک بزند!!! لیاقت ندارد زیر سایه (( گرگ )) زندگی کند حقش آن است خوراک همان سگ شود / من ترسم از گرگ ها نیست ، میدانم کارشان دریدن است ، اما با ماهیت روباه ها چه کنم وقتی مدام لباس عوض می کنند ؟ !
نظرات بازدیدکنندگان (0)