
Hiiiiiiiiiiiiiiiiiii
وقتی رفتم سراغ چند دقیقه بعدش رفتم تو دیدم مرینت همینجور رو تخت نشسته رفتم رو صندلی کنار تخت نشستم گفت چیشده چرا اینجایی؟ گفتم خل شدی مگه خوب ن.گ.ر.ا.ن.ت بودم گفت آها منم گفتم حالا ح.ا.ل.ت خوبه؟ گفت آره خوبم از پرستارا پرسیدی که کی مرخص میشم؟ گفتن ۱ هفته و نصفی دیگه (یعنی ۱ هفته و ۳ روز تقریبا)چه زیاد مامان بابات کجان؟ گفتم همینجان
بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدم روز بعدش رفتیم خونه یعنی پاریس وقیتی مامان بابامو دیدم خوشحال شدم(الان از زبان مرینت)ولی اونا از اون قضیه که من اینجوری شدم خبر نداشتم برای همین خیلام راحت شد ۱ روز نرفتم دانشگاه که حالم بهتر شه برای همین آدرین میومد خونمون و به من درسارو میگفت ۱ ماه بعد از اومدن به پاریس بعد یکم رفتم تحقیق کردم تو کتابا و اینترنت و اینکه اون کتابها توسط نگهبانان معجزه آسا تمام دنیا نوشته شده بود بعد از تحقیق فهمیدم معجزه گرهای گمشده ای هم وجود داره ولی هیچکدوم از آدما فکر نمیکردن واقعیت باشه بعد به آدرین زنگ زدم و گفتم اینارو بعد رفتم دوباره تو کتابا و اینترنت و بعضی از مناطق رو پیدا کردم دوباره به آدرین زنگ زدم و گفتم:(+آدرین -مرینت )(سلام و احوال پرسی) -خوب آدرین من جاهاشی بعضی از این معجزه گرهارو بعد یکم تحقیق و یا میشه گفت بعد از ۱ رو تحقیق پیدا کردم+خوب چیشد؟ - من میخوام یه خونه بخریم اینجا برا خودمون برای اینکه مامان بابامون قبول کنن تو واقعیت رو بهشون بگو که ما میخوایم خونه بکریم برای پیدا کردن معجزه گرهای گمشده این هم بگو که باید یکیتون یا هردوتاتون باهم بیاین ولی من اینو میگم که ما میخوایم خونه بخریم برای اینکه کشورای های مختلف و جاذبه هاشون رو ببینیم اونم تنهایی البته خانواده آگرست تقریبا کامل میاد +باشه -خوبه (خداحافظی) (قطع تماس)
مرینت :رفتم به مامان بابام گفتم،مامان بابا من و آدرین میخوایم یه خونه بگیریم برای دیدن جاهای دیدنی کشور های مختلف تقریبا خانواده آگرست هم میاد شاید ۱ سال نتونیم همو ببینیم آخه یه چیزی هم هست که یه رازه در مورد من و آدرین برای همین میخوایم خونه بگیریم اجازه هست؟ سابین و تام:آره چرا که نه من:مرسی _____________________________________________ آدرین:مامان بابا من و مرینت برای پیدا کردن معجزه گر های گمشده تمام دنیا میخوایم یه خونه بگیریم :امیلی و گابریل:معجزه گرهای گمشده؟ ولی کلا اجازه میدیم ولی معجزه گرهای گمشدهای وجود داره!؟آدرین:چه ذوقی کرذین آره مرینت بعد از کلی تحقیق فهمید بعد گفت یکیتون یا هردوتون باید بیاین گابی و امی:هرو میایم از خودامونه ما ماجراجویی دوست داریم آدرین:خوبه پس باید ببینم مامان بابای مرینت قبول کردن یا نه میرم زنگ بزنم پس برین وسایلتونو مهماشو جمع کنین معجزه گر ها هم بیارین
بعد از اینکه به مرینت زنگ زدم و قضیه رو فهمیدم که اجازه دادن خوشحال شدم و به مامان بابام گفتم فردا همون روز رفتیم یه خونه بخریم یه خونه خوب پیدا کردیم که ۲ خوابه بود رفتیم ۳ تا تخت گرفتیم ۲ تا ۱ نفر ۱ د.و.ن.ف.ر.ه برای مامان بابای آدرین دیگه یه دراور برا اونا و یه دراور هم براخودمون تو اتاق ۲ تا مبل ۲ نفره برا حال یه تلویزیون یه فرش یکم وسایل زیادی لازم آشپزخونه مثل قاشق(•‿•) و یه میز ناهار خوری ۶ نفره برای نینو و آلیا اگه خواستن یه موقعه بیان ۲ تا خالی داشته باشیم و دیگه د فرش برا اتاقا و تموم یه خونه تقریبا عادی و قشنگ آها کمدم یادم رفت ۲ تا کمد برا اتاقا و تماماینم از خونه البته خونه تراسم داره
اولین جایی که رفتیم ایالات متحده آمریکا رفتیم اونم به شهر نیویورک(البته پایتخت اونجا واشینگتنه ولی به هر حال اونجا فکر کنف پیشرفته ترین شهرشه(من ۲ ماه مونده ۱۰ سالم بشه اینارو بلدم یکم برام زود نیست تو نظرات بگینಡ ͜ ʖ ಡ))

خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه خدانگهدار آ راستی این عکس مال شخسیت جدید تو قسمت بعدیه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی عالیه
خیلی خوب بود🤩