سلام با قسمت دوم برگشتم پیشتون خیلی واستون تنگ شده بود ? تستچی خیلی دیر داستان هارو میزاره وگرنه هر روز میدیدمتون ? راستی نظر فراموش نشه?
کاوایی: واییی امشب پارتی دعوتیم و لباسا هنوز نرسیده دارم دیوونه میشه پاشو دیگه لیسا چقدر می خوابی لیسا : نگران نباش میرسه نرسیدم میریم از پاساژ میخریم پاساژای اینجا فوق العادس?? کاوایی : اگه تو اینطوری میگی پس باشه
5ساعت بعد وایی هنوز باورم نمیشه که نرسیده? ?بسته سفارشی تونو اوردم کاوایی : مرسی ?چقدر میشه +۲۰۰۰دلار -بفرمایید باقیش برای خودت? لیسا اینارو نگاه کن خیلی خوشگلن دقیقاً مثل عکسن لیسا : اره من که طاقت ندارم تا شب بیا پرو شون کنیم
شب موقع پارتی کاوایی: میگما با راننده شخصی بریم ؟اینطوری باکلاس تره نه؟ +اره موافقم خیلی هم خوشگل شدیم شاید بدزدنمون? -?? -پس من با رانندم تماس میگیرم تو هم با من بیا توراه حوصلمونم سر نمیره +باشه ، گوشیمم بردارم تو راه عکس بگیریم بزاریم استوری اینستا؟? باشه فقط مامانم نبینه که باز کلامون میره تو هم? لیسا : چرا مگه میونت با مامانت بده ؟ کاوایی : اره بعدا واست تعریف میکنم
تو پارتی لیسا : وای کاوایی اون پسر رو نگاه کن چه خوش تیپه + اره صبر کن ببینم? اون اون ? - اون کیه مگه ؟ اون یکی از دوستای خونوادگیمونه ۱۲ سال پیش رفته بود کانادا برای ادامه تحصیل نمیدونم چرا برگشته تازه تو پارتی دانشگاه چیکار میکنه؟? لیسا : بیا بریم بهش سلام کنیم زشته تازه منم باهاش اشنا میشم ? کاوایی : ? صبر کن لیسا من خیلی وقته اونو ندیدم شاید اصلا این اون نباشه شوگا ؟ -سلام بفرمایید + منم کاوایی -باورم نمیشه خودتی کاوی +اره خودمم -خیلی دلم برات تنگ شده بود +?( از این حرفش خشکم زده بود نمیدونستم چی بگم باورم نمیشد ) -نمیدونستم اومدی توکیو چند وقته اینجایی ؟ +حدود دو روزه ? مامان و بابات کجا هستن؟ نمیبینمشون - اونا نیومدن +واقعا چرا ؟ -راستش من برای یه کار اداری اومدم برای همین اونا نیومدن +با خواهرات اومدی ؟ -نه خودم تنهاییییی اومدمممم? -این بانوی زیبا که کنارتون هست کی هستن ؟ +این ( حرفمو قطع کرد ) لیسا: من لیسا یونجی هستم پدرم شرکت لوازم ارایشی j روداره مطمئن هستم که اسمشو شنیدید - بله شنیدم باورم نمیشه که با دختر اقای جی هم صحبت شدم سلام من رو حتما بهشون برسونین لیسا : حتما? + من سعی کردم که ازشون دور بشم اما
متوجه شدم یکی دیگه هم تو این مهمونی حضور داره برای همین از جام تکون نخوردم که منو نبینه لیسا من حالم خیلی بده فکر کنم اون نوشیدنی که خوردیم مسمومم کرده میشه باهام تا سرویس بهداشتی بیای؟ لیسا : باشه فعلا اقای شوگا دوباره میبینمتون کاوایی : معلوم هست داری چیکار میکنی؟ لیسا : مگه چیکار کردم ؟ -اون پسره اصلا ادم درستی نیست +مگه چشه ؟ _ ندیدی چطوری بهم گفت دلم برات تنگ شده بود انگار من اصلا نمیشناسمش +مگه اون چیکارته باباش و بابام تو یه کارخونه شریک هستن فقط هم سه بار اومدن خونمون بعدش دیگه رفتن کانادا - معلومه یه کاسه ای زیر نیم کاسس باید به بابام بگم +? - تو هم نباید کل شجره نامت رو بهش میگفتی +راست میگی ولی اون موقع خیلی پسره واسم جذاب بود گفتم شاید بتونم باهاش دوست بشم -?
-حالا اشکال نداره بیا بریم یه جای دیگه بشینیم که جلو چشش نباشیم وگرنه دیگه ولمون نمیکنه + باشه ولی من متوجه نمیشم چرا بهش گفتی برای کار اومدی؟ -اون خودش الان کلی شرکت زیر دستشه منم باید یه چیزایی میگفتم دیگه وگرنه ابرومو جلو همه ی اشنا هام میبرد + اها تو چرا از خواهرات حرفی بهم نزده بودی ؟ - چون ازشون خوشم نمیاد +چرا ؟ مگه چیکارت کردن ؟ -اونا هم مثل مامانمن حالا بعدا برات تعریف میکنم
+ باشه? ( این دختره یکم مشکوکه باید تعتوشو در بیارم ( نمیدونم تعتو رو درست نوشتم یا نه ولی اگه غلط بود دیگه خودتون ببخشید )
شوگا : پس اینا کجا رفتن چرا حس میکنم کاوایی بخاطر اون ماجرا ازم دوری میکنه؟
تو نظرات بگین که چه حدسی در مورد کاوایی میکنین و شخصیت واقعیش رو هم بگین مرسی که این قسمت رو هم خوندین دوستون دارم ??
راستی عکس شوگا و لیسا و کاوایی رو تو لباس مهمونی شون گذاشتم برین نگاش کنین??
خوشم اومد
بنظرم دختریه که زندگیش بخاطر اطرافیانش نابود شده