های گااااااااایز من اومدم با پارت2امیدوارم از پارت1خوشتون اومده باشه. یچیزی پروفایلمو تغییر داده بودم ولی چرا تغییر نکرد؟? خب ولش کن بریم سر داستان کیوتای من❤
از زبان ا/ت:چرا بابا مگه این برگه چیه؟پدرت:ببین دخترم میدونم شاید برات سخت باشه اما یه مشکل خیلی جدی پیش اومده که تو باید بری به یه کشور دیگه و از اونجایی که تو همیشه دلت میخواست بری کره من برات همه چیزو جور کردم فقط همین الان باید دست به کار شی و وسایلت رو جمع کنی??تو:اخه بابا چرا یدفعه و .......بابات حرفتو قطع کردو گفت:حرف نباشه لطفا سریعتر از کشور خارج شو.نباید بیشتر از این اینجا بمونی وگرنه خیلی برامون بد میشه?دوریت برای ما خیلی سخته ولی همش به خاطر خودته باور کن.تو:نه نه من نمیتونم امکان نداره! چرا مگه من چیکار کردم که باید از کشور برم؟??پدر:هیششش گریه نکن عزیزم تو کاری نکردی یه سری اتفاقاتی هستن که تو ازشون خبر نداری پس باید خیلی سریع بری.تو:اما....پدر:اما نداریم باشه؟وسایلتو حمع کن که باید بری.....تو:مامان نمیخوای چیزی بگی؟شما دارین به زور منو میفرستین که برم!چرا باید برم؟من نمیخوام نمیتونم با اینکه رفتن به کره یکی از ارزو هامه??مامان بغض کرده گفت:عزیزم گریه نکن??تو میتونی از پس خودت بر بیای.ما برای خودت داریم اینکارو انجام میدیم.چمدونات بستن بادیگاردت منتظرته فقط تو وسایل شخصیتو بردار که باید حرکت کنی??تو:باشه هر طور شما بگین اما اخه چرا؟بابا:به موقع میفهمی عزیزم حالا برو??
از زبان ا/ت:رفتم وسایلمو جمع کردم و از اتاق اومدم بیرون.همچنان داشتم گریه میکردم زیر لب میگفتم چرا؟که یهو صدای پچ پچ شنیدم.رفتم فالگوش وایسادم.مامان:به نظرت کار خوبیه که بفرستیمش بره؟اون هنوز بچست اون ب ما وابسته ست ما نمیتونیم تنهاش بزاریم اون بچه مونه??بابا:اره میدونم عزیزم خیلی سخته ولی نمیشه کاریش کرد برای امنیت خودشه.مجبوره بره???بیا اینو بزار تو کیفش.یه نامه بود.
رفتم پیششون و بغلشون کردم??گفتم:مامان،بابا هیچوقت فراموشتون نمیکنم دوستون دارم.مامان و بابا:ما هم فراموشت نمیکنیم عزیزم.یادت باشه وقتی رسیدی به ما ویدیو کال بزن????با حسرت سوار ماشین دم در که بادیگاردم راننده اش بود شدم و خیلی سریع حرکت کردیم??هنوز نمیفهمم واقعا چرا باید این اتفاقا بیفته??حتی وقت نکردم از دوستام خداحافظی کنم??گوشیمو در اوردم که به بچه ها ویدیو کال بزنم ولی یهو بادیگاردم گفت:نه خانم شما اجازه ندارید.تا وقتی از کشور خارج نشدین کسی نباید بفهمه شما رفتین.این سفارش پدرتونه و من مجبورم ازش اطاعت کنم?با گریه گفتم اخه چرا؟؟چرا؟چرا من؟چرا باید اینجوری بشه؟چرا یهو باید از ایران برم؟اینا اصلا باعقل جور در نمیان???با گریه هام دل بادیگاردمم که انگار از سنگ بود به درد اومده بود.معلوم بود به زور داره خودشو کنترل میکنه??تو همین فکرا بودم که یاد یه چیزی افتادم.....
یادم افتاد بابام به مادرم یه نامه داده بود که بزاره تو کیفم.زیپ کیفمو باز کردم خواستم نامه رو بخونم که دیدم بالاش نوشته:عزیزم لطفا این نامه رو وقتی بخون که رسیده باشی به کره جنوبی در غیر اینصورت خیلی خطرناکه??منم یکمی ترسیدم به خاطر همین نامه رو دوباره تا کردم و گذاشتم تو کیفم تا بعدا بخونمش??انقد تو فکر بودم که نفهمیدم کی رسیدیم.فقط با صدای خشن بادیگارد به خودم اومدم که داشت میگفت:خانم دیگه رسیدیم لطفا پیاده شید باید هر چه زودتر به پرواز برسین??(واسه بادیگارده از این استفاده میکنم چون بادیگارد ها همشون خیلی جدی ان???البته تا جایی ک میدونم????)با پاهایی لرزون از ماشین پیاده شدم و به سمت فرودگاه رفتیم?5دقیقه بیشتر به پرواز نمونده بود به خاطر همین سریع رفتیم و من سوار شدم.بادیگاردم تا اومد بشنیه یکی از توی هدفون گوشش یچیزی گفت اونم سریع پاشد و گفت:متاسفم خانم.یه مشکلی پیش اومده.شما برید منم با اولین پرواز میام و پیداتون میکنم فقط جایی نرین که زیاد تو چشم باشه برید به یه هتل تا من لوکیشن شما رو پیدا کنم.سری تکون دادم و بادیگاردم به سرعت رفت?حالا دیگ تنهای تنها شدم حتی این بادیگارد ضد حال هم رفتش?
اونقد خسته بودم که همین که هواپیما رفت تو اسمون من خوابیدم و با صدای یه خانمی بیدار شدم که میگفت:اهای دختر جوون پاشو دیگه خیلی وقته رسیدیمااا???پاشدم تشکری کردم و رفتم تا چمدونامو بگیرم.خب از اینجا میریم به زبان پدر و مادر ا/ت.(راستی ببخشید یه کوچولو غمگینه قراره غمگین ترم بشه ولی تو پارت های بعدیی اتفاقات خوبی میفته?)از زبان پدر و مادر:
مامان:به نظرت کار خوبی کردیم که فرستادیمش رفت؟بابا:خودت خوب میدونی که ما هر کاری میکنیم فقط و فقط واسه صلاح خودشه(اینم از خانواده ایرانی??قابلیت اینو داره که از لحاض روانی تو رو شبیه جوکر کنه بعد بگه صلاحتو میخوام???)مامان:اره ح2 با تو.....حرفشون تموم نشد که صدای در اومد:تق تق.مامان:کیه؟جوابی نیومد.یهو در محکم شکسته شد?یسری ادم با لباس مشکی و ماسک و کلاره رختن تو خونه دست و پای پدر مادرو بستن و انا رو بیهوش کردن.کل خونه رو دنبال ا/ت گشتن ولی چیزی پیدا نکردن به خاطر همین ریسشون گفت:لعنتییییی این دختره کجا قیبش زدههههه باید واسم بیارینش وگرنه سر به تنتون نمیزارم???همه:چشم قربان.
مامان:وقتی بهوش اومدم روی صندلی کنار صندلی....(اسم باباتون)بسته شده بودم.اونم همینطور.داشتم سعی میکردم خودمو ازاد کنم که یه صدایی گفت:کجا قایمش کردین؟گفتم:ولمون کنین چرا ما رو اوردین اینجا بزارین بریم گفت:عمرا نمیزارم برین.اول بگین اون دختره رو کجا قایمش کردین.البته اگ میخواین سالم بیرون برین?بابا با صدای گرفته:عمرا بهتون نمیگیم!مرده:کور خوندیدن.به نفع خودتون بود که با ما همکاری کنین.اونوقت دخترتون زنده میموند.اما الان هر جا گیرش بیارم مرده حسابه??یو ها ها ها ها.مامان:داد زدم عمرا دستت بهش برسه شیطان صفت??مرده:اره من شیطان صفتم ولی اون روی شیطانیم رو هنوز ندیدین??
خب خب میدونم کم نوشتم ولی واقعا ببخشید قسمت ها برنامه ریزی شدن و باید طبق برنامه پیش برن وگرنه خوب نمیشه و جذاب نیست?ممننون کع تا اینجا بودید و خوندین.نظر یادتون نره و حتما نتیجه رو بخونین کارتون دارم?
خب اینم یچیزی مینویسم تا بریم پارت بعد.اها بگین تو نظرات که دوست دارین داستان غمگین باشه یا شاد
دوستون دارم کیوتا و اینکه تستچی لطفا قبول کن خیلی ممنونننننننن❤??
عالی
آقا این ا.ت چرا اینجوری میکنه مح از خدامه مامان بابام منو بزور بفرستن کره
من بابام نمیزاره با دوستام برم کافه چه برسه به کره
بی تی اس ا/ت رو پیدا کنه😍بی تی اس ا/ت رو پیدا کنه
از اینجایی که دیر شروع کردم به خوندن این داستان..... پس هیچی😐
پیش به سوی پارت بعدی.... ✊
خوب بود
ممنونم😂💜
خیلی خوب بود امیدوارم که پدر مادر ا/ت چیزیشون نشه🤧🤍
عر متاسفانه خیلی دیره😂😢💖💖💖💖💖
اره خیلی خیلی دیر🤧💔
عالی.
💞
Btsتورو پیدا کنه
💙💙
بی تی اس ۰🥰 ا/ت رو پیدا کنه🤗
نایس🤩🤭😶
ممنون☺💛