اینم از پارت ۲
از زبون کت : چشماتو باز کن بانوی من لطفآااا نمیدونستم چی کار کنم به خاطر هامین گشواره هاشو در اوردم باورم نمیشد داشتم از تعجب به خودن میلرزیدم اخه مررررینت که خیلی دست و پا چلفتی هس چطور میتونه لیدی باشه مرینت رو به بیمارستان بردم و تبریل به ادرین شدم
ادرین گفت کمک کنین همه داشتن به ادرین نگاه میکردم که بلاخره یه پرستار اومد و مرینتو برد و گفت که فردا ساعت ۹ اینجا باش منم قبول کردم از ناراحتی شب خوابم نمیبرد صبح با صدای پلک بیدار شدم و رفتم بیمارستان پرستار گفت خدارو شکر خطر رفع شد ادرین پرسید حالا مرینت کجاست پرستار گفت فقط یه مشکلی هست
مرینت حافظش رو از دست داده ادرین گفت : چیییییییی پرستار گفت اون توی اتاق ۲۳ هست رفتم تو اون اتاق مرینت گفت : تو کی هستی ادرین : باورم نمیشد دلم میخواست گریه کنم به مرینت گفتم منم ادرین همون که عاشقش بودی مرینت گفت : من که عاشق کسی نیستم
از زبون مرینت : واقعا نمیدونستم این پسر داره درباره ی چی حرف میزنه که یکدفعه دیدم داره گریه میکنه فک کنم حافظمو از دست داده بودم
از زبون ادرین : که یک دفعه یه فکری به سرم زد قبلا ها از استاد فو شنیده بودم که با ترکیب کردن مهجزه گر ها میتونیم یه ارزو کنیم من ارزو میکردم که مرینت حافظش برگرده ولی یه مشکل وجود داشت این که الان معجزه گر کفشدوزک خراب شده کار نمیکنه
بچه ها لایک کنید کامنت بزارید چون واقعا خسته شدم مرسی💫
عالی بود پارت بعد رو زودتر بزار
خیلی عالی بود زودتر پارت بعدی رو بزار ❣️❣️❣️