
.・。.・゜✭・.・✫・゜・。.
کوک : این حرفای آنید یعنی چی نکنه نکنه که دو نفر تو یه روز بهش گفتن دوستت دارم با فکری که اومده بود تو ذهنم عصبی شدم و بلند شدم برم کن آنید ادامه داد : چجوری میشه کاری کرد که اعتراف هر دو نفر خوب پیش بره؟؟ ___ با صدایی که از شدت خشم دو رگه شده بود گفتم : درست توضیح بده و بگو کی کی رو دوس داره ___ آنید : خب راستش (نفس عمیق) دونگی هانی رو دوس داره تا اینجا که هیچ مشکلی نیست ولی مشکل اینجاست که آروینم هانی رو دوس داره خب راستش موضوع به همین جا خطم نمیشه هم دونگی و هم آروین می خوان کریسمس بهش اعتراف کنن بعدشم جفتشون امروز بهم گفتن هانی رو دوس دارن مخم داشت سوت میکشید واسه همین به تو گفتم که کمکم کنی __ عصبانیتم جاشو به کرم ریزی داده بود واسه همینم با یه لبخند دندن نما 😁 گفتم : پس یعنی الان تو ازم کمک می خوای؟؟ __ آنید : آره __ باشه ولی یه شرطی داره __ آنید : هر چی باشه قبوله به جز چیزای ناجور __ من : باشه پس باید شام مهمونم کنی 😁 __ آنید رو چشم حالا تو بگو چه گلی به کلمون بزنیم ___ با جدیتی که ازم بعید بود گفتم : من یه نقشه دارم ...
آنید : الان دیقا روز موعوده ساعت پنج دیقه به پنج صبه کوک دیروز ساعته هفت صب رفت کمپانی و ساعته 2 نصفه شب برگشت تا ساعته 3 هم منو اون داشتیم درمورد نقشه فکر می کردیم و امروز ساعته ۱۲ ظهر باید کوک بره واسه کنسرت مام برای اجرا های آخری میریم اونجا دو نفر تو کنسرت روی صندلی های جلو میشینن و دونفر بعدی باید اون آخر بشینن که خلوت تره خب راستش اون دونفر آخری موقعیت واسشون جوره... کوک : ساعت یه ربع به 10 بود و یه ربع دیگه باید میرفتم که سریع تر بریم کمپانی واسه تمرین خیلی خسته بودم همیشه همینطوری بود چون خیلی واسه کنسرتا تمرین می کردم خیلی هم خسته میشدم ولی خب شغلم بود بلیطا رو داده بودم به آنید که بده به بچه ها جدیدا خیلی عصبی بودم گوشیم رو برداشتم و به ساعت نگاه کردم هه چه زود 10 شد هودی و کفش و ماسک و عینک سیاهمو پوشیدم بدو بدو از اتاقم زدم بیرون که با صدای خروپف یه انسان مزخرف رو به رو شدم با انگشتای اشارم گوشام رو گرفتم و بدو از خونه زدم بیرون همینجوری داشتم می دویدم که گوشیم زنگ خورد به صفه گوشیم نیگا کردم جین هیونگ بود قبل از اینکه چیزی بگم گفت : تا سه دیقه ی دیگه کمپانی باش وگرنه وسط تمرین میرسی عملا بدبختیم) بدو بدو به سمت کمپانی می دویدم آخه یکی نیس بگو اسکل چرا دیشب با ماشینت نیومدی که الان مجبور بشی بدوی
آنید : با دونگی و هانی و آروین هماهنگ کردم که پنج دیقه دیگه جلو در باشن که بریم کنسرت هان ی ذوق مرگ شد وقتی بهش گفتم کوکی بهمون بلیط واسه کنسرت داده الان تقریبا غروبه و کوکی گفت این موقع بیاین و با چند نفر هماهنگ می کنم که دو تا صندلی از جاهای شلوغ و دو تا صندلی از جای خلوت براتون کنار بزارن و البته ما الان میرفتیم چون آخرای کنسرت آهنگاب عاشقانه می خوندن 😁 کوک : الان تایم استراحت بین اجراهاست تا چند دیقه ی دیگه آنید و بقیه. میرسن برنامه ی این اعتراف رو من ریخته بودم و برنامه ی اعتراف اونیکی رو آنید قرار بود تو یه فستیوال زمستانه دوتای بعدی رو باهم تنها بزاریم 😐😁 تایم استراحت تموم شد الان دوباره داشتم میرفتم رو صحنه خیلی استرس داشتم و نمی دونستم منبع استرس چیه شاید این بود که قرار بود یه اعتراف شکل بگیره ولی یه چیزی ته قلبم میگفت : ♪♪ شایدم به خاطر اینه که آنید تو کنسرته ♪♪ هر چی بود ولی الان باید میرفتم رو صحنه چشم چرخوندم تا آنید و بقیه رو پیدا کنم ...
کوک : آنید نزدیکترین جا به استیج بود و به راحتی میشد دیدش ولی بقیه رو نه .... ___ آنید : با هزار جنگ جدال دونگی رو متقاعد کردم که بزاره آروین کناره هانی بشینه البته نزدیک بود دعوا بشه که خدارو شکر نشد الانم من جلوی استیجم و دونگی یکم عقبتر از منه اون دوتا هم اون پشت مشتا بودن داشتم به استیج نیگا میکردم که پقی با یه چشمک از طرف کوک مواجه شدم ولی خدایی خوب چشمک میزنه ها یه چند دیقه ایی گذشت که عرق از سر و صورت 7 تن بی تی اس می ریخت که اجراشون تموم شد و یه تایم استراحت بهشون دادن اجرای بعدی آخرین اجرا بود و بعد از اون میرفتیم واسه راند دوم نقشه 😁 ____ دانای کل : خب نوبتی هم باشه نوبته اینه که از حاله هانی مطلع بشین : آروین : خب راستش چجوری بهت بگم که خب از کجا شروع کنم؟؟؟ __ هانی : حرفت رو بزن ___ آروین : خب راستش من به تو علاقه دارم _-°_°-_-°_-°_ اما یه طرفه دیگه ی سالن ما دونگی رو داریم که : نباید تنهاشون میذاشتم .. اگه بلایی سر هانی بیاد چی 😑 _____ کوک : اعضا ازم پرسیدن که اونی که جلوی استیج بود صابخونت نبود منم گفتم : چرا خودش بود __ شوگا هیونگ : آهان بعد تو چرا بهش چشمک زدی؟؟؟ 😁
من : خب چون وسطه جمعیت دیدمش اصن از کجا می دونی من بهش چشمک زدم؟؟؟ ___ جین هیونگ : منم دیدم چشمک زدی ___ من : حالا اینا رو ولش کنین می دونستین تو کنسرت مون دو تا غازه عاشق داریم؟؟؟ __ تهیونگ : اون کفتره نه غاز ___ جیمین : کفتر نیست کبوتره __ نامجون هیونگ : آههههههه مارو باش با کیا شدیم 7 میلیارد نفر عزیزانم کفتر همون کبوتره ___ من : البته هنوز معلوم نیست که اون کفتر دختره این کفتر مرده رو انتخاب کنه یا اون یکی کفتر مرده ___ هوپی هیونگ : پس مثلث عشقیه ___ من : دقیقا _______ آخرین اجرا هم تموم شد به اعضا گفتم که دارم میرم فستیوال زمستانه اونام به شوخی گفتن : بری دیگه بر نگردی 😁🤪 ____ الان تو فستیوالیم و منه بدبخت قراره این آروین نره غول و یه جوری سرگرم کنم که بقیه جیم شن...
کوک : فهمیدم چیکار کنم که رفتم سمت دسشویی و گوشیمو در آوردم به سیمکارت دومم که زیاد ازش استفاده نمی کردم به شماره ی آروین زنگ زدم و...
لایک و کامنت و فالو فراموش نشه 😉🍪
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
باورم نمیشه این پارت و زیاد نوشتی و اگ پارت بعدی پارت اخر باشع از اینم بیشتر بنویسی....جییییغغغغغغغغ عذرپبمیممزپبنزابپبمازوسسووطویوزد ججججییییییغغغغغغغ😐💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
😁🍪💜
عالیییی لاو لطفا پارت بعد
مرسی 😁💜 ...
عالییییییییییی😍😍😍😍😍😍😍
مرسییییی 😁💜
عالییییی بود😂💜
مرسی 😁💜
وایییییی عالیییییییییییییههههههههه🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
مرسی مهـــ ـــی 🤪💜
واییی عالیییی بودددد
مرسیییی 😁💜
خیلی خوب بود مخصوصا دانای کلش🤣🤣🤣🤣
🤪🤞