
سلام گایز 😁 اون قلب سفید رو قرمز کن😆💜 انگشتت طلا😙💖
اشلی:قضیه اون طور که بع نظر میاد نیست جیمین :(با پر رویی تمام😐) چرا😐قضیه فراتر از چیزیه که به نظر میاد (روتو برم😐) من بع اشلی علاقه دارم عاشقشم اشلی سرش از خجالت پایین بود از زبون اشلی:کوک مچ دستم رو محکم گرفت بهش گفتم ولم کن منم حق دارم عاشق بشم منم انسانم منم قلب دارم کوک:خفه شو بی حیا بعد هم محکم پرتم کرد تو ماشین
تا تموم راه گریه کردم وقتی رسیدیم کوک گفت برو تو اتاقت اما به حرفش اهمیت ندادم و رو مبل تک نفری نشستم جیمین هم بعد یک ساعت اومد همین که وارد خوابگاه شد کوک رفت طرفش و بهش گف دور و بر خواهرم نبینمت جیمین هم گفت من دوستش دارم دیوونشم کوک با مشت محکم زد تو صورت جیمین دیگه نتونستم تحمل کنم برای همین بلند شدم و با داد به کوک گفتم : جیمین رو دوست دارم و عاشقشم تو پدر من نیستی که واسم تصمیم میگیری ازت متنفرم تو چجور برادری هستی هاا? از زبون کوک: با حرف های اشلی ناراحت شدم البته از دست خودم ناراحت شدم اشلی تو این دنیا به جز ما دوتا برادر ها و خواهر بزرگش کسی رو نداشت سال ها پیش مادر پدرمون رو از دست دادیم........ رفتم اشلی رو بغل کنم و از دلش در بیارم که.... به خاطر اون بیماری لعنتی افتاد رو زمین بیهوش شده بود حالش خیلی خوب نبود جیمین داد زد و رفت که از رو زمین بلندش کنه میخواستم مانع بشم ولی اینکار رو نکردم البته شاید بهش حسادت میکردم که راحت احساسات خودش رو به اشلی نشون داد ولی من چی سالهاس به لیسا علاقه دارم اما حتی....
اما جراتی نداشتم که حسم رو بهش بگم.(کوک لاورا این تست فانه ج*رم ندین😂😁) جیمین اشلی رو بغل کرد گذاشت تو ماشین با بقیه اعضا راه افتادیم سمت بیمارستان وقتی به بیمارستان رسیدیم جیمین داد میزد و پرستار ها رو صدا میزد که چندتا پرستار اشلی رو به اتاق بردن از ما خواستن بیرون باشیم به طرف جیمین رفتم ازش معذرت خواهی کردم اونم عذر خواهی کرد به خاطر اینکه یکم پررو بازی دراورد البته هیچوقت فکر نمیکردم از کوچیکتر از خودش عذر خواهی کنه هر کی دیگه بود دو برابر بدتر از اون مشت رو بهم میزد تو همین افکار بودم که با صدای پرستار از فکر اومدم بیرون پرستار گفت باید بستری بشه
حالت بده? اتک ان تایتان ببین خسته ای ? اتک ان تایتان ببین بی حوصله ای? اتک ان تایتان ببین غمگینی?اتک ان تایتان ببین اتک ان تایتان رو یه بار دیدی? خو دوباره ببین😂 بزن بعدی ادامه داستان
فردا صبح با صدای جیغ یکی از ملاقات کننده های یکی از بیمار ها بیدار شدم یه مادر زیر عمل مرده بود دختراش که همسن اشلی و اسلی بودن چنان زجه ای میزدن که دل سنگ به حالشون اب میشد درست مثل خواهرای من یادمه وقتی خبر مرگ مادرمون رو بهمون دادن اشلی ۱۹ ساله و اسلی ۲۲ ساله بود یه جوری گریه میکردن که قلبم اتیش میگرفت ... اههه اشلی ببینم میشه ملاقاتش کرد کوک:پرستار میتونم برم ملاقات اشلی? پرستار :اره فقط طول نکشه کوک :ممنون باشه رفتم بالاسرش خیلی معصومانه خواب بود سنگینی نگاهم باعث شد بیدار بشه

این اشلی هست😀💙 کسایی که رزیدنت رو بازی کردن اینو میشناسن😂💙

این اسلی هست😀💙 اینم یکی از شخصیت های بازی رزیدنت هست😂لایک و کامنت یادت نره
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آرهههههههه ادامه بدههه کنجکاو شدممممم بایسم جیمینه اتفاقاااا💜🖤💙