سلام به همه ی دوستان عزیز من محمد رضا هستم ۱۶ ساله همدان این اولین داستان من است امیدوارم خوشتون بیاد???ممنون میشم لایک کنید و نظر بدید
اولین روز مدرسه مرینت بود و همینطور چهارمین سالی که با کلوئی همکلاسی هستم از زبان مرینت:من صبح با صدای مامانم از خواب بیدار شدم حوصله نداشتم بلند شم برم صبحانه بخورم ولی به هر حال من رفتم طبقه پایین صبحانه خوردم??صبحانمو تموم کردم بعدش با یه جعبه شیرینی ماکارون رفتم مدرسه
از زبان مرینت:من رفتم داشتم میرسیدم مدرسه دیدم پیرمردی بود که داشت از خیابون رد میشد ولی ماشین داشت با سرعت رد میشد رفتم پیرمرد رو از خیابون رد کردم ولی شیرینی هام خراب شدن همشون نابود شدن غیر از چهار تا بعدش پیرمرد از من تشکر کرد بعدش من با سرعت تمام رفتم مدرسه دیدم کلوئیکه در کلاس برای من هیچ تعجبی نداشت چون این بار چهارمه که باهاش هم کلاسیم
مرینت بدبخت هیچ معلم خوبی نداشت سال های قبلیش ولی امسال معلمی مهربانی به اسم بوستیه داشت که از خیلی راضی بود ولی همچنان دوستی خوبی نداشت از زبان مرینت:من در داشتم میرفتم سر نیمکت بشینم پای کلوئی نامرد منو هل داد همه ی ماکارون هام خراب شد غیر از یکی بعدش یه دختری به اسم الیا که خوش ❤️ قلب و پاک بود دست منو گرفت منو گذاشت بشینم پیشش منم خیلی وقت دوستی نداشتم بعدش ما با هم اون ماکارون رو نصف کردیم خوردیم زنگ تفریح خورد
از زبان مرینت:رفتم داخل حیاط با الیا سر یه نیمکت نشستیم و با هم دیگه خوب آشنا شدیم بعدش تو کلاس ینفرو دیدم جذاب خوشتیپ??و خوش هیکل اومده بود مدرسه من هم خیلی خوشحال شدم لوپام قرمز شده بود گفتم الیا این پسره کیه از زبان الیا اینه این پسره ادرینه دانش آموزه جدید این مدرسس و همینطور پسر گابریل اگراست معروف هستش
از زبان مرینت:اون پسره ادرین داشت میومد به سمت من و الیا ????نمیدونستم چیکار کنم اومد پیشمون از زبان ادرین:وقتی رفتم پیش الیا با اون دختره پیشش سلام باهاشون کردم بعد دیدم اون دختر دوست الیا افتاد زمین خجالتی و دست پاچلفتی بود?????از زبان مرینت:ادرین اومد پیشم سلام کرد من خجالتی بودم منم باهاش سلام کردم دیدم الیا رفت پیش دوست پسرش نینو منو تنها گذاشت با ادرین من با ادرین کمی باهم آشنا شدیم. زنگ خورد رفتیم کلاس بعدش چند ساعت گذشت و مدرسه تمام شد
دیدم ادرین اومد دم در منتظرم بود از زبان ادرین: به مرینت پیشنهاد دادم که با منو الیا و نینو بیاد سینما شب. از زبان مرینت: من با ادرین خدا حافظی کردم اون هم خداحافظ کرد و من رفتم خونه دیدم داخل اتاقم یه جعبه کوچک مشکی بود تعجب زده شدم رفتم پیش مامانم گفتم کسی امروز اومده خونمون از زبان مادر مرینت سایین:اره دخترم به پیرمردی به اسم وانگ فو اومده بود اینجا سراغ تو رو میگشت از زبان مرینت:خلاصه من رفتم اتاق اون جعبه کوچک باز کردم دیدم یه جونوری از اون جعبه اومد بیرون من ترسیدم داد زدم جیغ زدم ???? از زبان ان جانور: گفت نترس من کسی هستم که از طرف محافظم تومددم پیشت و من تو رو به عنوان صاحب معجزه گره کفشدوزکی انتخاب کردم اسم من تیکی هست و من معجزه گره تو هستم از زبان مرینت:گیج شده بود نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت تیکی همه چیز هارو برای من تعریف و همینطور قدرتهامو وضیفم همچیو تک به تک توضیح داد
از زبان ادرین : من با راننده ام رسیدم خانه بعدش میخواستم پدرمو ببینم مثل همونطور سابق ناتالی نداشت برم من رفتم اتاقم دیدم جعبه ایی بود بازش کردم یه جونوری در اومد خودشو معرفی که اسمش پلگ هست از زبان پلگ: سلام ادرین من پلگم قدرت من پنجه ی برنده با چوب دستی هستش تو از این به بعد به عنوان گربه سیاه یا کت نوار قهرمان این شهر هستی نگهبان معجزه گرها گفت که تو توران تنها نیستی و یه دختری به اسم لیدی باگ هست که اون همکارته شما دو تا باید از این شهر علیه ارباب شرارت محفظه کنین که کسی شرور نشه هواستون باشه از زبان ادرین:خیلی خوشحال بودم ولی نمیدونستم چیکار کنم و از کجا شروع کنم. پدر ادرین که کسی بود معجزه گر پروانه رو دزدیده و الان هم تبدیل به ارباب شرارت شده که دنبال احساسات منفی برگرده تا هر دو معجزهگر کفشدوزکی و گربه سیاه رو بگیره و به قدرت مطلق تا برسه تا ارزوشو برآورده کنه یعنی ارزوش اینه که زنش امیلی رو زنده کنه ولی نمیدونه که باید برای هر آرزو ایی باید بهایی بپردازه نینو به همه.ی بچه ها پیام داد که بیان سر یه پل همه باشن و قرار بزارن از زبان مرینت: من با تیمی رو گذاشتم داخل کیفم و با الیا رفتم سر پل
همه باهم بستنی میخوردند شوخی میکردند از زبان ادرین:وقتی رسیدم مرینت رو دیدم بهش سلام کردم و رفتم سر پل نشستم با بقیه خندیدیدم و شوخی کردیم از زبان ایوان :من برای دوست دخترم میلن یک شعر زیبا نوشتم و براش خوندم ولی قبول نکرد ناراحت شدم عصبانی شدم . پروانه اکومایی شده به ایوان خورد و توسط ارباب شرارت شرور شد و به غول سنگی تبدیل شد به شهر حمله کرد از زبان مرینت:تیکی گقگفت وقته تبدیل شدنه منم رفتم گوشیی گفتم دختر کفشدوزکی آماده و به سراغ اون غول سنگی رفتم از زبان ادرین : پلگ گفت وقته تبدیل شدنه رفتم گوشیی و به گربه سیاه تبدیل شدم رفتم سراغ غول سنگی بعدش با همکار جدیدم آشنا شدم و با هم رفتیم سراغ غول سنگی که اون رفته بود استادیوم
از زبان لیدی باگ: غول سنگی گربه سیاه رو گرفت بعدش من تنهایی لاکی چارم استفاده کردم و پمپاژ آب رو داخل لباس قفاسی و من گفتم بیا منو بگیر غول زشت اون منو گرفت با لباس قفاسی .از زبان الیا:دختر کفشدوزکی رو دیدم که از من خواست که شیر ابو باز کنم بازی کردم و اون کاغذ اکومایی از مشت غول سنگی افتاد لیدی باگ سریع خودشو آزاد کرد و رفت سراغ کاغذ و اونو نابود کرد و اون پروانه اکومایی رو رهاش کرد از زبان لیدی باگ :من با جمله کفشدوزک معجزه آسا شهر رو به حالت اولش کردم و با کت نوار خداحافظی کردم رفتم خونه شب دیدم اسم من تو اخبار بود و معروف شدم خوشحال شدم که تونستم از زبان تیکی:مرینت تو تونستی فقط همیشه لحظه آخر اون پروانه اکومایی رو بگیری و شرور بودنش رو نابود کن دیدم از زبان مرینت:ناراحت شدم سریع و تو اخبار دیدم همه ی مردم تبدیل به غول شدن و گفتم تیکی من نمیتونم دیدی گفتم از زبان تیکی نه تو مقصر ملودی مقصر من بودم که نگفتم این کارو کنی ببخشید . مرینت معجزه گر رو برداشت و مدتی باهاش کاری نکرد که بتونی آمادگی داشته باشه . از زبان ادرین : دیدم تو اخبار ما بودیم و معروف شدیم ولی ناراحت بودم که همه ی شرور شدن و به غول سنگی تبدیل شدن از زبان پلگ :ادرین وقتی که اکوما فرار میکنه لیدی باگ باید بگیریش و شرورشو پاک کنه که کس دیگه ایی شرور نشه. از زبان ادرین :پس بگو ما راه درازی در پیش داریم . از زبان مرینت با الیا رفتم سینما و چهار نفری فیلم کمدی دیدیم نینو برای همه رفتم خوراکی آورد خوردیم و در آخر فیلم خدا حافظی کردم رفتم خونه و با تیمی حرف زدم که راهنماییم کنه چکار کنم از زبان تیکی:مرینت خوب شد اومدی عیبی ندارد اشتباه کردی هر کسی اشتباهی میکنه بیا بریم بخوابیم فردا کار های زیادی داریم از زبان مرینت: راست میگی شب بخیر تیکی
دوستان امیدوارم خوشتون بیاد.و ممنون میشم منو لایک کنین نظر بدید.دوستان دوست داشته باشید همه ش از اینجور چیزایی میسازم
جدید تر بنویس، اینارو خودمون دیدیم😐
قدرت میراکلس رو ببین حتی کسی که ۱۶سالشه طرفش کشیده شد. ادامه بده عالیببببیییی،😘😘
از داستان من نوشتی؟🤔
عالی
ببخشید اینو میگم اما همش تکراری بود.
ولی امیدوارم پارت های بعدی بهتر باشه😊