5 سال پیش 6 اسلاید 2,994 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی کتاب

نظرات بازدیدکنندگان (42)
  • یه روزیه خواب دیدم که اسنیپ اومد منو برد به خیا بان دیاگون و وسایل خریدم و رفتم هاگواتز


    یهو ( یوهو رو چشم بسته تقریبن درست نوشتم )

  • یبار خواب دیدم با دوستام و خانواده هاشون که نمی دونن هری پاتر چی هست(البته دوستام پاترهدن) رفتیم کوییدیچ بازی کردیم .
    🙄😩

  • خواب های من خیلی سم هستن
    یه بار خواب دیدم نارسیسا رفته لوسیوس رو کشته بعد به اسنیپ گفته باید دراکو رو بکشی وگرنه تو و بلاتریکس رو میکشم

  • و خیالپردازی

  • خواب دیدم که خواهر دراکو بودم، لوسیوس رو برده بودن آزکابان و منو دراکو یکبند کنار هم نشسته بودیم و گریه می کردین که یهو ولدمورت تلپورت‌کرد توی عمارتمون،بعد به من و دراکو گفت که یا مرگخوار میشید یا همین جا آوادا... تون می کنم. منم که نزدیک بود سکته کنم،دراکو دستم رو گرفت‌ و‌ بلندم کرد و با شجاعانه ترین حالت ممکن گفت: باشه هردومون مرگخوار میشیم. ولدمورت هم یه ورد خوند.بعدش دست های من و دراکو کلی خون اومدش و علامت شوم ظاهر شد ولی نارسیسا دست هردومون رو با یه معجونی خوب کرد.

  • من خواب دیدم توی هاگوارتز درس میخونم و یکی از بهترین دوستان هری هستم. درست یادم نمیاد ولی یادمه خیلی باحال بود. با هری و رون و هرماینی میرفتیم کتابخانه درس میخوندیم. هاگوارتز رو بهم میریختیم حتی یه زمان برگردان رو هم از دفتر دامبلدور دزدیدیم.بعد به عقب برگشتیم و کلی کار دیگه کردیم.
    خیلی خغتذبپذ😅

  • یه بار خواب دیده بودم فرد و جرج برادر من هست بعد مدرسه مون یکی تو همین ایران بعد اسنیپ هم معلم بعد اونا به خراب کاریی میکنن اسنیپ کمربندشو در میاره شروع به زدن اونا میکونه🙄🙄😂😂😂😂😂😂

  • تو تست م از تست ت اسم بردم بیا نظر بده لایک کن حق انتخاب داری ببین چقدر خوبم حق انتخاب داری

  • سلام عالی بود یه سوال اون پیرزنه که گربه میشد اسمش چی بود کسی میدونه بگه

  • عالی بود💞
    ج چ : منحرفیه بگم؟ 😐😂نه اونو نمیگیم یه چیز دیگه که منحرفی نبود و میگم😐😂 خواب دیدم دارم از دست ولدمورت فرار میکردم بعد افتادم تو چاه بعدش دامبلدور (معلوم نیست چرا اون مثلا هری و اینا هم نبودن😐😂)اومد گفت پس ولدمورت تو اینجایی بعدم که نفهمیدم چی شد انگار پرواز کردم اومدم بالا ولدمورت منو کشت😐😐😐😐😐اصن معلوم نیست چی بود😂

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.