سلام ،، من بیپر ۲ هستم ،، من و پارسا جون تصمیم گرفتیم ۷ منتخب سوروفیا رو بنویسیم و من داستان دیپر رو مینویسم ،، اگر جایی اشکال داشت واقعا معذرت می خوام آخه زیاد متوجه قضیه ۷ منتخب سوروفیا نشدم ،، و یک چیزی ممکنه نگهبان آبی و روح کهکشان دیر بیاد چون مشغول نوشتن این داستان هستم ،، و اینکه فکر نکنین مال سری ۵ هستش ،، سری ۵ داستانش جداست . باید از پارسا ،، بیل ،، نویسنده داستان ،، و تمام شما عزیزانی که عاشق داستان های من هستین تشکر کنم . خب زیاد حرف زدم . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
سوروفیا ،، کسی که ۷ منتخب در ۷ بعد مختلف انتخاب کرد ،، هر یک از این منتخبان قدرت های متفاوتی دارند ،، منتخب اول شمشیر سوروفیا ،، منتخب دوم قدرت سوروفیا ،، منتخب سوم مرگ سوروفیا ،، منتخب چهارم جاودانگی سوروفیا ،، منتخب پنجم اله گی سوروفیا
منتخب ششم تیره مان سوروفیا ،، منتخب هفتم و آخر قدرت خداوندی سوروفیا ،، ملکه سوروفیا قدرت خودش را به ۷ قسمت تقسیم کرد و به این منتخبان داد تا در روز موعود در برابر سبریتا دشمن خودش از شون استفاده کنه ،، این منتخبان خبر داشتند که سوروفیا کیه و قدرتشون چیه و ... ،، ولی در بین آنها یک پسر بود که از هیچ چیزی خبر نداشت ،، بله اون منتخب هفتم یا آخر قدرت خداوندی سوروفیا دیپر پاینز هستش ،، ما در اینجا داستان دیپر رو میگیم که چه
چه جور ماجراجویی هایی و اتفاقات و اتحادات و پیشرفت قدرت و ... برای دیپر پاینز جوان و تازه کار اتفاق میوفتد ( تستچی ،، به خدا ،، به پی به پیغمبر ،، من کپی کار نیستم اینو ازم پارسا جون خواست ،، تو رو جون من که رفتم خانه ی خدا رو لمس کردم قبول کن ،، لطفا قبول کن ) ،، بیاین قضیه رو از اول براتون بگم . بعد از اینکه دیپر ها با بایفر ها متحد شدن ،، دیپر و میبل تنها یک جا نشستن .
میبل : دیپر ( با حالت ناامیدی ) اگه همه چی تموم بشه ،، چی ؟ ،، اینجوری چی کار کنیم ؟ . دیپر به میبل لبخند میزنه و صورتش رو نواز میکنه . دیپر : میبل ما از آیندهذخبر نداریم ،، و نمی تونیم کنترلش کنیم ،، ولی فقط می تونیم امید داشته باشیم ،، پس باید سعی کنیم که امید داشته باشیم . میبل لبخند میزنه . میبل : ممنون دیپر . میبل ،، دیپر رو بغل میکنه . ناگهان یه دروازه عجیب رنگارنگ باز میشه طرف دیپر و میبل .
میبل : این چه دروازه ایه ؟ ،، نکنه سایفر ها تونستن وارد اینجا بشن . دیپر : میبل نمی دونم . ناگهان یه دختر با موهای صورتی و چشمان صورتی و با لباس های راحتیه ی شاهزاده ها وارد میشه ،، میبل و دیپر غرق در تعجب میشن ،، اون دختر میره طرف دیپر و تعظیم میکنه ،، و خودش رو معرفی میکنه : سلام ،، اسم من میرونپی دالاست ه ،، من اومد تا به شما کمک کنم و شما به من کمک کنین .
دیپر : این ( داخل ذهنش ) دختر ،، چی داره میگه ؟ . دیپر : ببین ،، میرونپی بودی ،، ما هم اگه می تونستیم ،، به شما کمک می کردیم ،، اما من یه آدم معمولیم ،، مثل این دیپر های عجیب الخق نیستم . میرونپی : دیپر پاینز وقتشه که راز ها فاش بشن و دنیا دربارش بدونه . دیپر یکم گیج میشه . میرونپی : دیپر تو خواص هستی ،، مثل من و پنج نفر دیگه ،، تو منتخب هفتم هستی ،، قدرت خداوندی سوروفیا . دیپر : چی میگی ؟ ،، این چرت و پرت ها رو بزار کنار .
میرونپی : همراه من بیا تا همه چیز رو مو به مو توضیح بدم . دیپر همراه میرونپی داخل دروازه رنگارنگ میره ،، بعد به یه جایی میرسه که نقشه تمام کهکشان ها ،، دنیا ها ،، سیارات و... ،، داخلش بود ،، خیلی خیره کننده بود . میرونپی : دیپر ببین ما اینجا ۷ تا بعد داریم و در هر بعد دنیا های متفاوت و... ،، وجود داره ،، ملکه ی ما به اسم سوروفیا ،، ۷ نفر رو در ۷ بعد مختلف انتخاب میکنه ،، و قدرتش رو بهشون میده تا بتونه در روز موعود بتونه از آنها استفاده کنه . دیپر : روز موعود .
یهو یه صدایی میاد : روز موعود روزی هستش که سبریتا از زندانش آزاد میشه و میاد تا دنیا ها رو نابود کنه ،، مانند افسانه ی دختران نابودگر ،، و سوروفیا اونو شکست میده ،، و اینکه روز هستش که تمام ۷ بعد و تمام دنیا ها قهرمان هایشان را میفرستند تا با هم متحد میشن و اونو نابود می کنن . میرونپی : حداقل ،، میگفتی اینجایی . دیپر میترسه . دیپر : اون کیه ؟ . طرف خودش رو معرفی میکنه : سلام دیپر ،، من روح کهکشان هستم که موازی تو میشه و اینکه میرونپی من تنها نیستم . میرونپی : معلومه تو باشی ایشون هم هست ،، منظورم میسو سایفره ،، امپراطور هفت بعد.
میسو : میرونپی ،، میدونی من همیشه هستم ،، چون فقط من و روح کهکشان می تونیم وارد اینجا بشیم ،، و تو ،، دیپر موازی و چند نفر دیگه . دیپر : اینجا چه خبره ؟ . میرونپی : ببخشید ،، اینها موازی تو هستن ،، روح کهکشان ،، و امپراطور هفت بعد میسو سایفر ،، اینها قدرتمند ترین دیپر هستن مثل تو که قدرتشون مثل خدا میمونه . روح کهکشان : اشتباه نزن نزدیک ۱۰ نفر دیگه هم قدرت خداوندی دارن ،، ولی بعضی هاشون می تونن بیاین اینجا .
دیپر : قشنگ تر توضیح بدین ،، رد دادم ،، قضیه بد تر شد سایفر ها ،، بایفر ها ،، منتخب ،، امپراطور کهکشان ،، سوروفیا و سبریتا و قدرت دارم ،، اینا چیه ؟ ،، یه توضیح بدین چون من خیلی مشکلات دارم . میسو : میرونپی ،، تو باید توضیح بدی چون ،، تو آوردیش و مشکل توضیحش با توعه . میرونپی : باشه ،، امپراطور مغرور . میسو : هی ،، من مغرور نیستم ،، و امپراطور صدام نکن ،، چندبار بهت بگم . میرونپی : خب کجا بودم ؟
عالی فقط یه سوال:اینکه دروازه یودن دیپر چه سودی برای بیل داره؟البته این قضیه خیلی گیج کننده است
کیان جون ببین دروازه بودن دیپر برای بیل جوری هستن که می تونه باهاش دنیا رو نابود کنه یا حکومت و همیشه از دیپر استفاده کنه
وايييى گيج شدم توروخدا يكى واسع من توضيح بده -_-
خخخ من بجاى ديپر گيج شدم ???
عالى بود ?❤️
خدا شهده منم گیج بودم در حالت گیج بودن نوشتن هر چی فهیدم رو نوشتم
عالی
ممنون
I'm like your story
Thank you
Good
Thanks
خیلی قشنگ بود ممنون که از اسم میسو سایفر استفاده کردی
خب تو روح کهکشان هم میاد
وای عالی بود و اولین نفر
پارت ۲ هم همون موقع نوشتم