6 اسلاید توسط: نارنجی🍊 انتشار: 5 سال پیش 101 مشاهده گزارش ذخیره افزودن به لیست


اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

سایر تست های سازنده

نظرات بازدیدکنندگان (12)
  • یه روز بود من و بابام و داداشم رفته بودیم خونه مادربزرگم که ما بهش میگیم مادر بعدش عموم و دختر عموم هم اونجا بودن ، خلاصه ما حوصلم مون سر رفت تصمیم گرفتیم قایم موشک بازی کنیم 😂 قوانین این بود که اگه پیدا کردن سخت شد بگیم سک سک و از رو صدا تشخیص بدن کجاییم. دختر عموم گفت برین قایم بشین ما هم قایم شدیم بعد اون داداشمو پیدا کرد ولی منو نتونست پیدا کنه ، یکم که گذشت دیدم عمو و بابا هم دارن دنبالم می‌گردن 😂😂😂😂😂 خلاصه بابام کل اون خیابونو گشت تو خونه رو گشت همه جا رو گشت مادربزرگ هم گشت ولی باز

    • بازم پیدا نکردن و منم از ترسم هیچی نمیگفتم که اگه پیدام کنن کارم تمومه
      تازه مادربزرگم اومد روبروم ولی منو ندید چون چشماش مشکل داشت ، خلاصه بعد یه ساعت اومدم بیرون بابام کتکم نزد فقط سرم داد زد و از اون موقع دختر عموی من این اتفاق رو دست گرفته

  • 1بچه بودم رفته بودیم مسافرت تو راه تخمه میخوردم پوستشو مینداختم بییرون یه ماشین رد شد شیشش پایین بود راننده داشت خمیازه میکشید پوست تخمه رفت تو دهنش خلاصه جلو مامان بابام کلی فحش خوردم ازش💔😂
    2تو کمد بودم(خیلی میرم تو کمد😐💔)بعد خوابم برد همونجا حالا مامانم کل خیابونو دنبالم گشت از دستم عصبانی شده بود جرعت نداشتم بیام بیرون تا عصر همونجا بودم داداشم پیدام کرد😂💔بقیش دردناکه نمیگمش💔😐

  • یه بار منو پسر امم و دختر عمم اسم فامیلی بازی میکردیم دختر عمم دو سال ازم کوچیک تره بعد با خ وقتی نوشتیم گفتیم اسم منو پسر امم گفتیم خلیل دخترعمم گفت من ننوشتم گفتیم فامیلی منو پسر عمم نوشتیم خلیلی یعد به دخترعمم گفتیم تو ک ننوشتی کفت چرا نوشتم خلیلی😂😂یعنی اسم ننوشته بود فامیلی نوشته بود خلیلی
    بعد ها فهمیدیم از دست من تقلب کرده بود😑😂

    ی بار دیگه با ج بازی کردیمم دختر عمم نوشت جومونگ جومونگی😂😂😂

  • ۴ تا دوست صمیمی ایم و از بین ما ۳ تامون داداش داریم. یه بار با اونی که داداش نداره شجاعت حقیقت بازی کردم گفت شجاعت
    گفتم برو تو گروه ۴ نفرمون متن عاش.قانه بفرس بعد بگو عا.شق برادر من شدی
    اینکارو کرد کلییی فحش خورد
    تو دور دوم گفت حقیقت گفتم برو پیش مامان و بابات رفت بعد جوری که هم مامانش هم باباش بشنون گفتم مامانتو بیشتر دوست داری یا بابات
    بد بخت گریش گرفت
    تو دور اخر گفت شجاعت
    گفتم چشم بسته ارایش کن و عکس بگیر بزار پروفایل
    انجا مداد ولی از اون روز خبری ازش نشد
    والاا🤣

  • ی بار رفته بودم استخر بعد منو برادرم و خواهرم لبه ایستاده بودیم خواهرم دست برادرمو گرفته بود خواهرمو حل دادم افتاد برادرم داشت می‌افتاد دستا منو گرفت منم برای اینکه نیوفتم دستاشو گرفتم پاهامو گذاشتم لبه استخر فقط ما ۳ تا بودیم بقیه رفته بودن خرید بعد از هم اویزون بودیم اصلا ۲ ساعت همون جور بودیم دیگه پام درد گرفت پا دستام داشتن کشیده میشدن بعد اگه اتخر مربع باشه من اروم اروم خودمو نزدیک گوشه هاش کردم و چون اویزون بودیم باهم رفتیم گوشه استخر ادا در اوردم یکی از دست هامو ول کردم برادرم هم اون یکی

    • اون یکی دستمو گرفت منم دستم که ازاد بود رو گذاشتم لبه استخر خودمو کشیدم بالا خواهر برادرم خوشحال از ازادی بودن که ولشون کردم و خودمو بالا کشیدم🤣

  • یه بار با دوستام رفته بودین بیرون رودخونه
    من رفتم تو رود خونه بعد الکی ادای غرق شدن در آوردم یکی از دوستام اومد کمکم کنه بعدش من اومد کمکم کنه من اونو انداختم تو آب قبل از اینکه بیفته تو آب پیراهن یکی از رفیقام کشیده بود اونم باهاش افتاد تو آب🤣😂 قبل از اون هم اون دوستم شلوار اون یکی دوستمو کشید😂 بعد هر سه تا با هم دنبالم افتادن 😂
    اصلا یه اوضاعی بود😂🤣😂
    ۲- یه بار به دوستم گفتم 💩 استیکر حلوا هست
    هیچی دیگه دوستم از این به بعد هر بار یکی می میره ۵ بار از اینا براش میفرستاد بعد یه روز اومد

    • بهم گفت مهدی این استیکر چیه مطمئنی حلوا هست
      چون من به هر کی میدم بهم فحش میده گفتم
      خاک توسرت این استیکر (خودتون می دونید) هست.
      هیچی از اون موقع تاحالا دارم میخندم هیچکی هم نیست منو جمع کنه😂😂😂

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.