
یه رمان عالی براتون اوردم ژانر های فانتزی(شیاطین هم توش هس)_غمگین
#عشق_جادویی❤️ #پارت_یک #کپی_پیگرد_قانونی_دارد #ادمین_لیسا سلام من علکسا یه دختر ۱۳ ساله تنها و پولدار داخل یک شهری که همه یه قدرت دارن بعضی ها اب افزارن بعضی ها اتش افزارن بعضی یخ افزارن بعضی ها حیوان افزارن و بعضی هاخنجر افزار البته خنجر افزار قدرت برتر هست و توی شهر کسی نیست که اونو داشته باشه اما تنها کسی که قدرت نداره منم مادرم اتش افزاره پدرم اب افزاره و خواهرم هم حیوان افزار هر کسی روی دستش یه خال کوبی داره که قدرتش رو مشخص میکنه من باید برم خداحافظ ???دیگه با ما حرف نمیزنه??? علکسا:سلام وایولت(بهترین دوستش) وایولت:سلام علکسا خوبی علکسا:مثل همیشه وایولت:مطمئن هستم که تو قدرتت پیدا میشه مثل من که قدرتم یخ هست هلن:(دشمن من)اون قدرتش رو پیدا کنه ? علکسا:هلن حوصلتو ندارم جایی نیست که بری گدایی کنی؟(اخه من خیلی پولدارم ولی هلن نه) هلن:فعلا که گدا جادو تویی? یه بشکن زدم که بادیگاردام اومدن بردنش اون ور دلم میخواست درد و دل کنمب ا یک نفر ولی نمیدونستم کی به نظرم به اجیم بگم علکسا:وایولت من برم خونه رفتم پیش علکس خواهرم علکسا:سلام علکس:سلام علکسا:میخوام درد و دل کنم علکس:بکن گربمو گرفتم توی دستم و گفتم........
عشق_جادویی❤️ #پارت_دو #کپی_پیگرد_قانونی_دارد #ادمین_لیسا گربه مو گرفتم توی دستم دلم می خواست که همه چیو به علکس بگم اما میدونستم که اون میره به همه میگه پس راجب قدرت نداشتنم حرف زدم اخه اگه تا ۱۵ سالگی قدرتم پیدا نشه یه اتفاق خیلی بد برام میفته که بعدا میفهمید علکس:مغزم رو خوردی به من چه که تو قدرت نداری؟ علکسا:عجب خواهر خوبی دارم من بعد از اتاقش رفتم بیرون شب لباسام رو با یه زیر نافی بنفش ویه شلوارک زیر زانو عوض کردم خوابیدم روی تخت دراز کشیده بودم ولی خوابم نمیبرد انگار لحظاتی از کودکی به سراغم اومدن 《♡》《♡》《♡》《♡》《♡》《♡》 علکسا:مامان چرا من نمیتونم این لباسو بپوشم؟ مامان:نمیشه یعنی نمیشه 《♡》《♡》《♡》《♡》《♡》《♡》 علکسا:هلن ولم کن چون بادیگارد هام نبودن گله هلن یورش بردن به سمت منو هر کسی با قدرتش به من یک کاری میکرد نمیدونم یهویی چه جوری شدم که اونا پرت شدن اونور? 《♡》《♡》《♡》《♡》《♡》《♡》 علکسا:شلام مامان(سلام مامان) _سلام قند عسلم علکسا:مامان من خوابم نمیاد(با لهن بچه گونه) _لالا علکسا:خُررررررررپپپپپپپپپف _نمیتونم این کارو بکنم وقتی بیدار شدم دیدم مامانم نیست و جلوی یک خونم علکسا:مامان کجایی؟(با لهن بچه گونه ) ??????حال?????? علکسا :اون........
#عشق_جادویی❤️ #پارت_دو #کپی_پیگرد_قانونی_دارد #ادمین_لیسا علکسا:اون کی بود؟ احتمالن یک خیالات بوده علکسا:از این طرز لباس پوشیدن خسته شدم خیلی لوسه (وجدان&) &اره علکسا:چرا فقط من نباید قدرت داشته باشم،اگه تا ۱۵سالگیم قدرت هم پیدا نشه مجبورم با جک ازدواج کنم??♀ &وای نه جک علکسا:چرا کل اتاقم باید صورتی باشه چرا فقط من باید یک طراج معروف که مشهوره باشم؟ &نمیدونم ????داخل خواب بود???? علکس:علکسا..... علکسا....... علکسا:ها ؟چیه ؟زلزله اومده؟ علکس:نه باید بریم سر صحنه عکاسی علکسا:اه همش باید بریم سر صحنه عکاسی،باید با این قرار داد ببندیم،دختر یک بازیگر نباید این کارو بکنم،خسته شدم ،خسته شدم از بس گفتن باید این کارو کنی نباید این کارو کنی? بعد........
#رمان_عشق_جادویی #پارت_سه #کپی_پیگرد_قانونی_دارد #ادمین_لیسا بعد رفتم اما علکس جلومو گرفت علکسا:نمیتونم برم قدم بزنم به عکاس بگو علکسا مریضه توی راه توی اینترنت سرچ کردم که اجداد مرگانا آخه مورگانا بزرگ ترین استاد جادوی سیاه هست و درضمن ملکه شیاطین هم هست توی یکی نوشته بود:فرزند ان یک دختر است که قدرتی ندارد علکسا:چی یعنی من و در ادامه نوشته بود :و اون بزرگ ترین و قوی ترین شیطان زمانه میشود علکسا:یعنی چی ؟ با دو رفتم به سمت پدر مادرم علکسا:مامان(با عصبانیت) مامان:بله علکسا:این چیه؟ و بعد اشاره کردم به نوشته های توی گوشی مامان:یه سری خرافات علکس.ir دیدم داره درست مثل شیطان میشه ما با اونها ۳سال پیش توی جنگ بودیم اما علکسا رو اونها دزدیدن و وقتی که اومد ما حافظه اش رو پاک کردیم علکسا.ir اونجا رو ترک کردم با دو رفتم به سمت جنگل تاریکی که شیاطین در ان زندانی بودند ناری(دختر شیطان)=علکسا.......(با تعجب و خوشحالی) علکسا:تو منو میشناسی؟ ناری:......
#رمان_عشق_جادویی #پارت_سه #کپی_پیگرد_قانونی_دارد #ادمین_لیسا ناری:کیه که تورو نشناسه؟ علکسا:ای بابا بازم ابن تبلیغ های مسخره ناری:نه به خاطر اون نمیگم تو پرنسس شیطان هستی تا به حال نفهمیدی؟ علکسا:من؟ ناری:بله تو،تو فرزند ملکه مورگانا هستی اما قدرتت...... علکسا:قدرتم چی؟ ناری:هیچی بیا بریم علکسا:اول بگو قدرتم چی؟ ناری:ملکه مورگانا گفته که تو باید......باید...قدرت هات رو در ۲۰سالگی به ما بدی علکسا:یعنی چی؟من که قدرتی ندارم اگر هم داشتم مال شما ناری:متوجه نیستی علکسا اگر این قدرت ها رو به ما بدی خودت.......بزرگ ترین عذاب دنیا رو خواهی کشید علکسا:یعنی مرگ دیگه من ارزو دارم بمیرم ناری:نه علکسا:پس من این کارو نمیکنم مادرم رو راضی میکنم ناری:میدونستی تو هرکاری که بخو ای رو میتونی بکنی؟ علکسا:هرکاری ولی از کجا یاد بگیرم؟ ناری:.......
ببخشید اگه #و از این چیزا بود چون من در روبیکا این رو نوشتم
امید وارم خوشتون بیاد
از این به بعدش الکیه
ممنون
ممنون
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اگر خوشتون اومد ادامه میدم ممنون از نظراتتون
خیلی گنگ بود توضیحات کم بودن ولی داستانت خوب بود
نفهمیدم چی شد اما مشکل علکسا با جک چیه ؟
باحاله . اما میدونی شبیه داستان منه . اسم داستانم تار متصله . البته مطمنم خلاقیت خودته . لطفا ادامه بده . درزم هلن اوقدراهم بد به نظر نمیاد . یعنی منظورم اینه که میتونه دوست علکسا باشه