سلام دوستان اینم از قسمت جدید این ماجرای پر پیچ و خممون هستش?? این قیمت واقعا هیجانی هست خودم حتی وقتی داشتم می نوشتم سکته کردم?? راستی عکس بالا عکیمردی هست که پسرمون رو نجات داد آقایه: سوگان.......
توضیحات: دوستان این استیکر(??) یعنی شخصیت پسر داستانمون که امروز قرار هست اسمش رو بفهمید.....این استیکر(??) یعنی آقا ه سوگاسان ناجی جان پسر........این استیکر (??) یعنی خانم تاتسومی خواهر آقایه سوگاسان که امروز باهاش آشنا می شید........این استیکر(??) یعنی دخترمون که اسمش رو امروز می فهمیم و شخصیت های دیگه استیکر های خودشون رو دارند که می فهمیم????????
?آنچه گذشت? نهنگ آسمان روی آسمان به وجود اومد و به روی کشتی اوفتاد و پسرمون ?? کم مونده بود که عرق بشه آقایه سوکاسان??نجاتش می ده و بعد کشتی لنگر انداخت و......
?داستان اصلی? کشتی لنگر انداخت⚓⚓⚓ همه از کشتی خارج شدند.....من و آقای سوگاسان به کافه ای که نزدیک پل بود رفتیم??........من برای فداکاریش براش سوشی ماهی و گوشت سفارش دادم.....بوش داشت من رو می کشت???!! آقای سوگاسان به من گفت: هی پسر تووووو اسمت چیه؟؟ من: آآآآ...هیناداسا? ??_ اوووو می دونی اولین باره که ناجی جان یکی شدم ها پسر؛؛؛ااگه چند ثانیه هم دیر تر می رسیدم الان شام کوسه ها و نهنگ هامی شدی... ??_ ااااااا آرههههه...... سوگاسان یک نفس عمیق ه عمیق ه عمیقققققق کشید کفت: اینجا آب جو داره؟؟
منم یکم این ور اون ور نگاه کردم و گفتم: اوه بله بله من براتون می خرم ??_ یک لیوان گنده باشه لطفا?..... ??_ اوه بلهههه هه هه هه????...... وقتی رفتم پایه صندق و قیمت هارو که دیدم چشام سیاه رفت?? چه گرونننننننننننننننن??
مجبور بودم که یکی بخرم......وقتی آوردند تو یک حرکت آب جورو سر کشید?? چه دیوی هستش.....ولی خوب اون جون من رو نجات داده بود......?♂️?♂️. بعد از اینکه آب جوشون رو تمام کردن،، از مغازه خارج شدیم..... سوگاسان کارتش رو به من داد او نیش خندی زد و گفت??: هروقت تو درد سر اوفتادی فقط یه زنگ بزنگ
عمرن اگه دیگه تو درد سر بیوفتم.....بعد دستش رو زد به کمرش و با غرور دور شد.........واو....توکیو خیلی ترسنات هست....آهههه......فکنم بازم بارون بیاد??توکیو نگو بلا بگو??♂️??♂️??♂️
آه بارون شدید تر شد و من هنوز خیس و کثیف بودم??♂️??♂️؛؛؛ رفتم به یک متل کوچولو صاحب متل گفت که یک روز موندنم فقط ۲۰۳ ین...?????? مجبور بودممممم بنابر این......رفتم حموم و وقتی اومدم داخل اتاقم فهمیدم اونقدر ها هم بد نیست ولی برای زندگی فیلی گرون هست??♂️? توکیو نگو بلت بگوووووووو???? خیلی خسته بودم...امشب باید گرسنه بخوابم.....گرسنه وووو????
خوب دوستان این قسمتمون زود به پایان رسید چون الان درس دارم نتونستم قسمت باحال رد بندیسم انشا الله فردا می نویسم??
بخونید...لذت ببرید....نظر بدیدددددد
قسمت بعدی رو راست می گم خیلی هیجانی نوشتم واقعا حالللل می کنیددددد هوهو نظر بید هاااددا??????????تستچی فدات قبول کن?????
نظرات بازدیدکنندگان (2)