سلام دوستان ، اینم پارت ۳ و اینکه ببخشید چون پارت قبل رو موقعی نوشتم که دیر منتشر شد اینو دارم زودتر مینویسم، امیدوارم زود منتشر شه و خوشتون بیاد??
تو یه خونه ی خیلی بزرگ نشون بی تی اس میدی . آر ام : عاااامم این چیه ؟! تو : خونه ای که شما ها قراره توش مخفی شین و تمرین کنین ? منم هر روز میام بهتون کمک میکنم . جین : این با عقل جور در نمیاد اگه تو خونه داشتی چرا تو هتل موندی ؟!? جونگ کوک : راست میگه ، تازه تو اصن این خونه رو از کجا آوردی ؟ اصن چرا تو کره خونه داری مگه تازه نیومدی ؟ اگه ما اینجا بمونیم و تو هی هر روز بیای اون زنه نمیبینتت؟ اصن تو چرا اجازه میدی ما اینجا بمونیم ؟! ?? . تو : هوی هوی هوی هوی هوی یه دقه وایسین مگه دارین باز جویی می کنین ؟!? ببینین من میخواستم اولا با پول خودم یع خونه بخرم دوما اصن اینجا اونقد بزرگه که من تنهایی نمیتونم اینجا بمونم ، بعد اینکه ببینین پدربزرگ و مادربزرگ من و مادرم کره این ، ولی اونا مهاجرت کردن آمریکا و مادرم اونجا به دنیا اومد بعدش هم با بابام که یه ایرانی مهاجر بود ازدواج کرد در نتیجه منم تو آمریکا به دنیا اومدم ، حالا قبل از به دنیا اومدن من مادربزرگم فوت کرده بود ولی پدربزرگم زنده بود ، وقتی من ۱۰ سالم بود فوت شد ولی قبل از مرگش وسیعت کرد که هرچی دارایی داره رو بفروشن و هر چقدر نیازه از اون پول رو برای ساخت این خونه تو کره که اینجا باشه خرج کنن ، ولی خب در اون مورد که اون زنه منو میبینه و جاتونو میفهمه ، فکر نکرده بودم ولی احتنالش هست ?
جیهوپ : ووو چه داستان طولانی ای . جیمین : میگم خب اگه اونطوری میفهمه ما اینجاییم به نظرم بهتره توعم بیای اینجا بمونی . شوگا : منم موافقم . تهیونگ : منم همینطور ، نمیشه ریسک کرد . آر ام : راستش منم موافقم ولی یکم صبر کنین حرف بزنه شاید اون نخواد اینجا بمونه . تو : خیلی خب بذارین یکم فکر کنم ، خطراش اینه که اولا با هفت تا پسر قراره یه جا باشم ، دوما که قراره با کسایی باشم که اگه مامان جین و بابا نامجون و بابابزرگ شوگاشون نباشه خونه رو میبرن هوا یه جا بمونم ، حالا خوبیاش ایته که تنها نیستم ، لیشا مارو پیدا نمیکنه ، آرمی عم که هستم ، پسسس باشه میمونم ?
جین : مامان جین ؟!? نامجون : به من گفتی بابا ؟!? شوگا : واقعا? تو : خب اگه قبول ندارین دلیل میارم براتون ، خب اولا جین همیشه برای اعضا غذا میپزه و مراقبشونه مثل مادرا ، دو همیشه وقتی اعضا میترسن می پرن بقل نامجون و همیشه نامجون تعداد اعضا رو میشمره تازه اگه یکی کم باشه به کی میگه ؟ به جین ، تازه شوگا عم همیشه جلوی شیطنت های اعضا رو میگیره وگرنه تا الان خوابگاه منفجر شده بود ، حالا چی میگین ? جیمین ، جیهوپ ، کوک و وی زدن زیر خنده چون هر سه تا داشتن در و دیوارو نگاه میکردن ? ( نامیونجین ) . ( نکته : اینکه گفتم نامجون بابا و جین مامان شیپ کردن نیست اونا نقش های جدا دارن و یکی برای خودش مامانه اون یکی بابا یعنی یه جورایی جین مامان نامجون در بعضی اوقات و نامجون هم بابای جین در بعضی اوقات میشه پس این شیپ نبود )
نامجون : اهم اهم دیگه بریم داخل ? با اعضا میرین داخل و زمانو به حالت اول برمیگردونی ، جونگکوک: اوووووو اینجا چقدر بزرگه ?. تو خونه رو بهشون نشون میدی و هر کدوم یه اتاق انتخواب میکنن ، تو خیلی خب بیاین باید بریم یه جایی . اعضا : کجا ؟! تو : باید برگردیم به ۲ ساعت پیش قبل از اومدنتون به هتل که من وسایلامو جمع کنم بیارم اینجا . جیمین : ولی این به زمان آسیب نمیزنه ؟ تو : نه من برای خودم تو گذشته یاد داشت میذارم و میگم در این باره که وسایلاشو بردم به کسی چیزی نگه اونطوری اتفاقی نمی افته ? .
با اعضا به گذشته میرین و لبساتو میاری و برای خودت یاد داشت میذاری . ( اون ساعت تو هنوز خوابی) . برگشتین : آر ام : میگم فقط یه چیزی ما الان به مدیر برناممون بگیم کجاییم ؟? تو : میتونین بگین یه مدت میمونین خونه یکی از دوستاتون ?♀️ آر ام : خیلی خب باشه . تهیونگ : خب عقط یه چیزی الان ما چیکار کنیم ؟ ما هیچ لباشی نداریم ? تو : کاری نداره که الان میبرمتون به گذشته زمانو متوقف میکنم بعدش هرچی خواستین بردارین ، پولشم میذاریم ? . میرین و همین کارو میکنین . برمیگردین : تو : خیلی خب توی یخچال کلی چیز هست چون طبق وسیت پدرم هر هفته ۳ نفر میان و کل اینجارو تمیز میکنن ، یخچالو پر میکنن و میرن چون اون میخواستم هر وقت اومدم همه چی آماده باشه . جیهوپ : اوووو پس برای همینه انقد تمیزه ? خوشمان آمد ? تو : ?♀️ خیلی خب تو خوابگاه کی مسئول ناهاره ؟ کوک : بستگی به این داره که غذا چی باشه . تو : خب پس سنگ کاغذ قیچی میکنیم هرکی افتاد غذارو انتخواب میکنه ? . سنگ کاغذ قیچی میکنین و میفته به جیهوپ : خببب به نظر من کیمچی بخوریم با مرغ سرخ شده و سالاد سیبزمینی و برای دسر هم چیز کیک ? جیمین : عالیه ? شوگا : پس فک کنم ما باید باهم آشپزی کنیم جین هیونگ بیا ?♂️ جین : اومدم?
جین و شوگا عذاهای اصلیو میپزن ( کیمیچی و مرغ سوخاری ) تو : پس منم چیز کیکو میپزم . کوک : مگه بلدی ؟? تو : معلومه که بلدم یه چیزی میپزم کف کنین ? جیهوپ : میگم پس منم سالاد سیبزمینیو درست میکنم ? تهیونگ : منم ظرفارو میشورم ? جیمین : پس من و کوکم میزو بچینیم ?♂️? . کوک : چ....چی ؟ آهان باشه ? . غذاهارو میپزین و ناهار میخورین ، اعضا خیلی از چیزکیکت تعریف میکنن . بعد از ناهار باهم میزو جمع میکنین و تهیونگ ظرفارو میشوره ، بعد از غذا نشستین رو مبل و دارین تلویزیون میبینین البته تورو مبل تک نفره ای ، جیمین و ته و جین روی مبل بزرگه و آر ام و جونگ کوک رو زمین رو بالش ، شوگا عم رو یه مبل تک نفره . تو : خیلی خب به نظرم به اندازه کافی استراحت کردین الان وقت تمرینه . شوگا : تمرین چی ?? تو : باید بهتون مهارتای رزمی یاد بدم اگه تمرین نکنیم چطور پیروز شیم ? . کوک : ایول ? . میرین به یه اتاق مخصوص که تو نصفش انواع و اقسام وسایلای ورزشی رو داره و نصفه دیگش یه زمین مخصوص برای ورزش های رزمیه
جیهوپ : اوووو چه خفنه ?? ته : فقط احیانا کی قراره به ما یاد بده ؟ ? . تو : من ? شوگا : تو ؟!? مگه تو مهارتای رزمی عم بلدی ? . تو : معلومه ، میخواین امتحان کنین ? کوک : اصن مهارتای رزمی رو بیخیال تو اصن قوی هستی ؟? تو : من ؟ هه ? معلومه ، کدومتون قوی تره بیاد مچ بندازیم ? کوک : پس باشه خودت گفتیا ?
کوک میاد جلو تا مچ بندازین . مچ میندازین و اعضا کلی تعجب کردن چون تو خیلی راحت بردی ? جونگ کوک : دستت ... خیلی قویه? جین : حب باشه ولی مهارتای رزمی عم حسابه . تو : باشه خب بیاین جلو . قلنج دستتو میشکونی و این یکم اعضارو میترسونه? ( مث این بزن بهادورا که تو فیلما قبل دعوا قلنج دستشونو میشکونن بعد گردشونو چپ و راست میکنن ) همشون با هم میان جلو و ........
تو خیلی راحت همشونو میبری . نامجون : آخ آخ آخ آخ پام ، تو این همه رو آخ ... از کجا یاد گرفتی ؟!??? تو : من از وقتی بچه بودم ۵ سال رفتم کلاس دفاع شخصی ، کمربند مشکی دارما ? . جیهوپ : واقعا ؟? . تو : معلومه جالا عم پاشین خودتونو جم و جور کنین بهتون یاد بدم ? اعضا بلند میشن و اول میگی خیلی خب فعلا بایدگرم کنیم . یکم حرکات کششی انجام میدین که یه صدایی میاد و صدای پای یه نفرو میشنوین ..............
خب دوستان این پارت هم تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه ?? حتما تو کامنتا نظرتونو بگین ? و اینکه خب من تصمیم گرفتم از بی تی اس یه داستان عاشقانه بذارم و با جیمین باشه ، اما خب شاید بعدا با بقیه اعضا هم گذاشنتم ?. و اینکه من الان ایده برای ۴ تا داستان دارم به اسم های الهه ی طبیعت ، پرنسس آب ها ، ملکه ی موسیقی و لحظه ی عاشقی که الهه ی طبیعت و پرنسس آب ها ژانرشون ماورایی فانتزیه که توی الهه ی طبیعت ماجراجویی هم هست ، توی ملکه ی موسیقی هم ژانرش یکم طرفداری طور و بعضی جاها غمگینه ، و اونی هم که از اسمش پیداست ، لحظه ی عاشقی عاشقانس با جیمین گ که خب من فعلا دارم هنوز روی لحظه عاسقی کار میکنم چون فقط ایده ی اولیشو دارم و تصمیمی برای ادامش ندارم ولی الهه ی طبیعت که تقریبا کاملترین ایدس رو همین چند روزه میذارم . بازم میگم حتما تو کامنتا بگین که خوشتون اومد یا نه چون با نظراتون من خیلی انرژی میگیرم ??
عالی بود💜💜💜💜
های کیانا خوبی خوشی سلامتی عالیه موفق باشی حس کردم خلم چون همه داستانات رو لایک کردم و توهمه داستانات هم توضیح دادم که من یلدام ملقب به کوئین طرفدار داستاناتم یه وقتایی من اولین نفری بودپ که داستانات رو میخوند و کامنت میزاشت ولی یه مدت طولانی از تستچی دور موندم داستانات رو گم کردم و الان نشستم از اول میخونم😊😐
عالی بود😍🤩😍🤩❤
ادامه بده موفق باشی 🌸🌟⭐
هیچ وقت تسلیم نشو 💮🍃
عاااااالی😍
خدایا با این داستان های تو ادم خر کیف میشه دمت گرم واست کمه خداییش💜💜💜💜✌✌✌✌✌✌✌
من میام برا داستانم عکس بزارم نمیشه، چجوری میزاری؟!
وقتی همه ی سوال های تستتو نوشتی تو آخرین مرحله که داری جوابارو مینویسیو اینا ، اون جا نوشته انتخواب فایل ، اونو بزن یه عکسو انتخواب کن میاره 😊🌹
لطفا پارت بعدی رو زود بزار
سلام لطفا پارت بعد رو زود بزار مشتاقم
عالی بود
خیلی خوب بود بقیشو زود بزار لطفا ?