اینم ازقسمت۱امیدوارم خوشتون بیادونظرت فراموش نشه.
سلام!من کاتریناجانولانس؛هستم?من جادوگرنیستم?امامامانم منوبزورمیفرسته مدرسه جادوگری~لیدی اسپارکل گرام~?خیلی ترسیده بودم؛مدام به فکرفراربودم.ماجراازیه روزگرم وآفتابی روزیکشنبه شروع شدکه...
مامانم یه جادوگره.فکرمیکنه که منم جادوگرم!امااصلاچنین احساسی روندارم?امروزروزخیلی مهمیه!جشن تولد۱۲سالگیمه?برای همینم مامانم منومیفرسته مدرسه جادوگری~لیدی اسپارکل گرام~؛دترین وترسناک ترین چیزممکن
اونم برای روزتولد?مامان منوبزورتادم درکهنه ی مدرسه میرسونه.درکوب اژدهایی نگاه غضبناکی به مامان میندازه؛بعدبه من.
مامان شروع به حرف زدن میکنه:این دخترم کاتریناهستش؛یه جادوگره.درکوب اژدهایی تقی صدامیده ودرآروم آروم بازمیشه
لج کرده بودم.نمیومدم توی مدرسه.تاوقتی که نیروی عجیبی بدنموگرفت ومنوبه داخل برد.دقیقاجلوی راه پله ی درازوترسناک مدرسه بودم؛که یه خانم قدبلندباموهای یه وری وکلاه جادوگری؛پیرهن مشکلی،دستبندجغدی،وکفش های پاشنه دار؛ظاهرشد.خانم جادوگرگفت:
دانش آموزجدید،درسته؟.بعدمامان هم تاییدکردووقتی خانم جادوگر داشت منومیبردبه بالای پله ها،مامان فریادزد:هی!منم بایدباهاش بیام!.اماخانم جادوگرتوجهی نکردوگفت:فقط دانش آموزامیتونن واردبشن.بعدوقتی مامان داشت میومدداخل،
درمحکم بسته شد!صدای آه وناله ی مامان هنوزمیومد!مثل اینکه ددخورده بودتوی صورتش?خیلی بی قراری میکردم تازودترازاینجابرم.پس به خانم جادگرگفتم:خانم جادوگرمن رواشتباهی آوردن اینجا!من جادوگرنیستم!فقط بازیگرم!بازیگرنمایشنامه های شکسپیر!پس بزارین برم!.اماخانم جادوگربازهم توجهی نکرد.
دستشوول کردم.دست به سینه شدم ومحکم سرجام ایستادم.
نظرات فراموش نشه
ممنون وخداحافظ?
خب جالبش اینه که منم اسمم یاسمینه?البته یاسمین خالی نه یاسمین زهرا.بعدمن12سالمه.آجی مجازی هم داشتم تاحالا۲تا.
خوشبختم آجویاسمین.منم یاسمین هستم من وارد۱۲شدم.امیدوارم آجوهای خوبی بشیم واینکه برای همکاری،بیاتوی جاده ی عشق۱اونجانظربزار تاببینیم چه داستانی رومیتونیم باهم تشکیل بدیم.
عالی بود?خیلی داستانتودوست داشتم.
زودتربعدی روبزار?
بی صبرانه مشتاقم?
راستی میای آجی بشیم؟?وباهم همکاری کنیم؟چونکه من تازه واردتستچی شدم ومیخوام باکمک تویاسمین?یه داستان خیلی خوب بنویسم?
ممنون عزیزم):راستش من تاحالا۱آجی مجازی داشتم،شماروکامل نمیشناسم خودتومعرفی کن):ممنون):
سلام.
ممنون ازحمایتتون؛من تمام نظرات رومیخونم وروحیه میگیرم):
جلد۲رونوشتم وامیدوارم تافرداپس فرداتستچی قبولش کنه.
بازم ممنون.
جالب بود ولی کم
وای خیلی جالب بود ادامه بده
داستانت قشنگ بود به داستان منم یه سری بزن شاید خوشت اومد☺
عالی عالی عالی ادامه بده