سلام دوستان اسم من سونیا هست و این اولین داستانمه خواهش میکنم نظر بدید درضمن من از بعضی از دوستان عذر خواهی میکنم چون یکم شبیه داستانشون شده اما قسمت های بعدی متفاوت میشه??
سلام اسم من لیا است و در کانادا زندگی میکنم امروز خیلی خوشحالم چون قراره به کنسرت بلک پینک برم رفتم سمت کمدم کشو رو باز کردم یک لباس سیاه که با پولک صورتی روش نوشته بود بلینک رو برداشتم کلاهم که روش نوشته بود لیسا رو برداشتم چون من لیسا لاورم?
صدای زنگ گوشیم اومد جواب دادم الو؟ تالیا: سلام لیا اماده ای؟جواب دادم:تقریبا گفت:اممممم راستش من انابت رو هم اوردم ایرادی نداره که؟ گفتم: نه چون من میرم کنسرت بلک پینک و شما دو تا ارمی هستید پس از دستش راحتم. صدای خنده های ریز شنیدم گفتم:خداحافظ تالیا گفت:خداحافظ
رفتم جلوی اینه کلاهم رو گذاشتم سرم موهام رو شونه کردم به رنگ چشمام نگاه کردم اه مثل همیشه معلوم نیست چه رنگیه چمدونم رو بستم رفتم پایین جک صدام زد
جک:ابجی اخم کردم با خودم گفتم اه فقط همینو کم داشتم اومد پیشم گفت:کمک میخوای پوزخند زدم و گفتم:نه ممنون خودم میتونم رفتم دم در منتظر شدم تا تالیا بیاد یه ماشین قرمز واستاد جلوم بوق زد نگاه کردم دیدم تالیا و انابت توی ماشینن رفتم چمدونم رو گذاشتم توی صندوق رفتم پیششون نشستم تالیا گفت :چخبره دختر مگه میخوای بری سفر قندهار؟
گفتم:اره چمدون خودتو دیدم شش برابر چمدون من بود گفت:خیلی خب مزه نریز گفتم:چطور میتونم مزه بریزم وقتی استاد ریختن مزه اینجاست و ساکته انابت گفت :با منی؟ گفتم :پ ن پ با عمم یهو راننده برگشت گفت:بسه دخترا دهنم باز موند جان هم با ما میاد؟؟؟؟ تالیا انگار که ذهنم رو خونده بود گفت:جان با ما نمیاد اروم گفتم:اخیششششششش
بالاخره به فرودگاه رسیدیم از ماشین پیاده شدم چمدونم رو برداشتم و با انابت و تالیا سمت باجه رفتم بعد رفتیم سوار هواپیما شدیم از شدت خستگی روی صندلی خوابم برد صدای انابت رو شنیدم که داشت صدام میزد بلند شدم نگاش کردم گفت:رسیدیم دختر پاشو گفتم:جدا!!!!!من که تازه خوابم برده بود خندید و گفت:شوخی نمیکنم بلند شو بلند شدم وسایلم رو برداشتم بعد رفتم که چمدونم رو تحویل بگیرم تالیا و انابت هم باهام اومدن بهشون گفتم: دخترا شما برای چی ارمی هستین ها؟ بلینک بودن که بهتره همون موقع هفت تا پسر از کنارمون رد شدن نگاشون کردم واییییییی بی تی اس بودن
صورتم قرمز شد وایییییی انابت گفت :دیدی بالاخره کار دست خودت دادی با این حرف های ضد ارمی؟ اخم کردم و چیزی نگفتم
از زبان جین:تازه رسیدیم کره رفتیم چمدونا رو گرفتیم یه دختر رو دیدم که داشت به دوستاش میگفت بهتر بود بلینک باشید نه ارمی دختر خیلی خوشگلی بود موهاش بلند بود و رنگشون خرمایی بود موهاشم چتری زده بود خیلی شبیه لیسا بود ولی نه خوشگل تر از اون بود نمیتونستم بفهمم رنگ چشماش چیه مخلوطی از چند تا رنگ بود و معلوم نبود اصلش چه رنگیه به جونگکوک گفتم:کوک اون دختر رو دیدی گفت:همون خوشگل خانم ضد ارمی گفتم :اره گفت:خب؟ گفتم :فهمیدی رنگ چشماش چی بود گفت:نه راستش خیلی قر و قاتی بود بعد هر هر خندید با خودم گفتم از دست این کوک
............
باییییییی❤❤
بدو دیگهههههههه
من بی تی اس و وو رو نمب دونم اما دایتانت قشنه
من بی تی اس و وو رو نمب دونم اما دایتانت قشنه