سلام ،، آمده ام با پارت ۲ . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
دیپر : من می خوام یه معأمله بکنیم . ناگهان بیل سایفر میاد . بیل : واو ،، واو ،، عروسک قبلیم اینجاست ،، و می خواد با من یه معأمله کنه ،، خب چه معأمله ای ؟ . دیپر : من می خوام دروازه ها ازبین برن . بیل : باشه . دیپر : چی ؟ ،، به این سادگی ؟ .
بیل : نوچ ،، منم یه چیزی ازت می خوام . دیپر : چی ( با ناراحتی ) می خوای ؟ . بیل : می خوام ،، تو تو دروازه ی میان جهانی من باشی . دیپر : چی ؟ . بیل : گوش کن دروازه به این خوبی چرا باید ازبین بره ،، خب سعی می کنم دروازه رو ازبین ببرم ،، ولی به درون تو انتقالش بدم ،، اینجوری هر دومون سودش رو میبریم . دیپر به فکر فرو میره بعدش . دیپر : باشه ،، من دروازت میشم . بیل : معامله قبوله . دیپر و بیل بهم دست میدن ،،
تمام دروازه میان جهانی به درون دیپر انتقال داده شدن ،، و وضعیت به حالت اول برگشت . رییس سازمان : یهو چه اتفاقی. افتاد ؟ ،، دروازه ها کجا رفت ؟ . دیپر که دروازه های میان جهانی ،، جذبش شده بود ،، با هر قدمی که برمیداشت ،، جاذبه طرف خودش ازبین میرفت . رییس سازمان : بگیرینش ،، اون پسر خیلی با ارزشه .
اما نمی تونستن چون دیپر خیلی قدرتمند شده بود ،، دیپر بدون مکث رفت پیش میبل . میبل : دیپر تو تغییر کردی ؟ . دیپر بدون اینکه توضیح بده ،، میره بغل میبل و اینجوری ،، به حالت اولش برمیگرده . ۱ روز بعد . بعد از گذشت ۱ روز پدر و مادر میبل و دیپر تصمیم گرفتن اون ها رو تابستون ببرن پیش پدربزرگشون ،، شرمن پاینز .
دیپر میبل میرن پیش پدربزرگشون تا جاشون امن باشه ،، وقتی میرسن . پدربزرگ : اوه ،، خوش اومدین ،، نوه های عزیزم . بعد میره دیپر بغل میکنه . دیپر : خیلی ( با حالت ناراحتی و بی حوصلگی ) ممنون ،، بابا بزرگ . میبل : سلام ،، بابا بزرگ . مادر بزرگ : بیاین اینجا رو بهتون نشون بدم . میبل : باشه . دیپر و میبل همه جا رو میبینن و به اتاق قبلی فورد و استن میرن .
میبل : هیچی مثل تخت ،، دو طبقه نمیشه ،، من طبقه پایینش رو دوست دارم ،، تو نظرت رو بگو دیپر ،، دیپر ،، دیپر . دیپر روی تخت دراز کشیده بود و داخل افکارش غرق شده بود و یکم هم افسرده بود . میبل : دیپر ،، چیزی شده ؟ ،، که به من نمی گی . دیپر رو به میبل میکنه . دیپر : میدونی ،، بیل سایفر برگشته .
میبل : چی داری میگی ؟ . دیپر : وقتی منو گرفتن ،، مجبورم کردن که دروازه میان جهانی رو براشون درست کنم ،، و کردم ،، معلوم شد ،، اون ها میخواستن بیل برگرده ،، دنیا داشت دوباره ازبین میرفت که . میبل : که ،، چی ؟ ،، بقیشو بگو . دیپر : که من با بیل معامله کردم ،، در عوض ازبین رفتن دروازه ،، اونو به من اتقالش بدی ،، یعنی من دروازه میان جهانی هستم ،، خطرناک ترین چیز . میبل : دیپر ،، میدونم کار درست رو انجام دادی ،، پس خودت رو سر زنش نکن .
دیپر : اما من دروازه هستم ،، خیلی خطرناکم ،، بیل می تونه با من به دنیا حکومت کنه . میبل : تا اون موقع سعی کن ،، بر دروازه غلبه کنی . دیپر : باشه . دیپر ،، میبل رو محکم بغل میکنه ،، فردا صبح ،، دیپر بعد از خوردن صبحانه میره کلبه رو میگرده ،، ناگهان قدرت دیپر دوباره اطرافش رو بی جاذبه میکنه . دیپر : باز دوباره . ناگهان از زیر پای دیپر یه کتاب میاد بیرون ،، دیپر میبینتش .
دیپر : چی ؟ ،، جورنال ۴ ،، اینجا چی کار میکنه ؟ . دیپر جورنال رو باز میکنه و توش رو میخونه ،، داخل بخش از جورنال ۴ درباره ی یک موجود قدرتمند نوشته بود . دیپر : این موجود قدرتمند ،، میتونه با یه اشاره کوچیک سیارات رو ازبین ببره یا به وجود بیاره ،، اصلی ترین قدرتش ،، ساختن دروازه میان جهانی هستش ،، اسم اون ملکه کهکشان ،، کسی که میتونه نظم این دنیا رو درست کنه ،، من حدس زدم که اون ،،
این همه عجایب رو به آبشار جاذبه آورده ،، تمام جواب ها پیشه ملکه کهکشان قرار داره ،، باورم نمیشه قدرت های من شبیه این زنه . از اون ور میبل میاد . میبل : دیپر چی تو دسته ؟ . دیپر جورنال رو به میبل نشون میده . میبل : چی ،، جورنال ۴ ،، باورم نمیشه . دیپر : مهم ترین قسمتش اینجاست که ،، موجودی هستش که قدرتش شبیه منه ،، یعنی می تونه کمکم کنه ،، اما نمی دونم چطوری پیداش کنم . میبل : نگران نباش ،، پیداش می کنیم . دیپر : آره .
عالی بود
عالی بود
ادامه
عالی بود.نفر دوم بودم که خوند.اینم بگم که توی یک بازی که درباره آبشار جاذبه بود کتاب جورنال 4 اومده بود.
سلام
چرا جاهاى حساس قطع ميكنى ؟
عالى بود ?❤️