سلام دوستان من گوشیم خراب شد ودوباره از اول امدم تو تستچی و از اونجایی که که یادم میاد داستان رو ادامه میدم
از ادامه کشف هویت.از زبان مرینت?وای مرینت تو لیدی باگی .میتونم یه سوال بپرسم . گفت :بله بپرس.گفتم:تو کی رو دوست داری؟؟کفت:تو تو ابیند یعنی چیزه ادرین.گفتم:واقعا ؟؟گفت:بله.بعد ?همو بوسیدیم.که یهو یه صدای بلند اومد ببببببوومممم .مرینت گفت :وای چی بود.گفتم :نمی دونم .که یهو یه کانال واز شد و مارو به یه جای دیگه برد.من و مرینت از هم جداشدیم.وقتی بخودم امدم دیدم یه دراکولا هستم .وای چه اتفاقی برام افتاده پلک کجاست؟که یهو یه مرد امد و گفت:.....
سلام من گلوری هستم .گفتم:من کجام؟اینجا چه خبره؟مرینت کجاست؟اون گفت:شما در قصر دراکولا هستیدو اینجا تو سرزمین الور هستید.من کسی رو به اسم مرینت نمی شناسم.ولی می دونم یک خانم جوان باشما از اون بالا افتاد و یک پسر به اسم کارلوس گفت:این دختر خدمت کار منه داشتیم پرواز می کردیم که افتاد.واون دخترو با خودش برد.من دیگه سبر نداشتم داد زدم :اون پسره ی عوضی با مرینت چی کار کرده ؟خونه اون پسر کجاست؟ کی منو اورده اینجا؟یک نفر از پشت سرم داد زد:من بودم که ترو اوردم اینجا.گفتم:تو کی هستی ؟چرا اون پسره ی عوضی مرینتو برد؟گلوری گفت:ایشون پادشاه ارتور هستند و تو رو نجات دادند گستاخ.
داد زدم:ایشون هرکی می خوان باشند اگه بلایی سر همسرم بیاد می کشمتون .دیدم دستام بسته است .گفتم:ولم کنید من همسرم رو می خواهم .من مرینتم رو می خواهم .من می خواهم از اینجا برم .می خواهم برم پیداش کنم که پادشاه گفت:مرد جوان اروم باش ما نمی دونستیم اون همسرته وفک کردیم خدمت کاره کارلوسه پس بهت کمک می کنیم و از این به بعد ما باهم دوستیم باشه .گفتم :باشه فقط بخواطر مرینت .گفت:باشه و داد زد نگهبانان کارلوس و دختری رو که امروز صبح دیدیم بیارید .راستی اسمت چیه؟گفتم:ادرین اقا.گفت :باشه.دست ادرین رو واز کنید وبهش غذا بدین. گفتم:ممنون وببخشید که سرتون داد زدم .گفت:عیبی نداره چون شما عاشق همسرت بودی و نگرانش بودی درکت می کنم.
گفتم :واقعا گفت:معلومه که واقعا منم مثل تو همسر داشتم و همو تو یکی از سفرا گم کردیم ولی اون تو راه بر گشت مرد ومن قبل از اینکه پیداش کنم اروم وقرار نداشتم .حالا غذاتو بخور.گفتم :من نمی خورم من که دراکولا نیستم و تا مرینت نیاد غذا منی خورم.گفت:یعنی چی که دراکولا نیستی یعنی ادمیزادی؟گفتم:اره ولی پقتی امدم اینجا دندون نیش در اوردم . از زبان مرینت?وقتی بهوش امدم یه جایی که نمی شناختم بودم .ادرینو صدا زدم ولی یک پسر بادندون های نیش بلند داد زدم:جلو نیا .لطفا منو نخور. ادرین کجاست ؟عشقم کجایی کمکم کن منو نجات بده.گفت:نترس دختر من کارلوس هستم.من تورو دوست دارم ولی کسی به نام ادرین نمیشناسم ولی یه پسر با تو افتاد زمین .گفتم:اره اون ادرینه .میشه منو واز کنی .گفت:نه تا منو ول کنی اصلا.واومد جلو می خواست خونشو بکه تو رگام که حلش دادم عقب .گفت:پس این جوریه خانم کوچولو .وبایک سوزن که توش یه چیز قرمز بود امد می خواست بزنه تو رگام که چند تا سرباز امدن و منو واون پسره رو بردن .منو تو یه جای نرم وخوب گذاشتن وکنارم کارلوس رو بادست بند اوردن . کارلوس گفت:هرجوری شده تورو مال خودم میکنم ویه دراکولا.وقتی رسیدیم یه پسر شبیح ادرین بود ولی....
اون یه دراکولا بود .پس جیق زدم:ادرین کجایی?.اون پسره امد نزدیکم باهر قدم اون من یه قدم عقب می رفتم که گفت:مرینت منم ادرین تو همسرت.گفتم:تو ادرین من نیستی ادرین من دراکولا نبود.که گفت:یه سوال بپرس که جوابشو فقط ادرین تو می دونه.گفتم :باشه وفکر کردم بعد از چند دقیقه گفتم:ادرین می دونه من یه راز دارم اون راز چیه؟اون گفت:تو کفشدوزکی .گفتم:خودتی ادرین .گفت:اره .گفتم :ادرین منو هیچ وقت تنها نزار اون پسره می خواست می خواست .که یهو پرید وسط حرفم وگفت:می خواست چی ؟گفتم:می خواست خون منو بخرن ولی من نزاشتم پس می خواست به زور منو که بسته بود یه سوزن پر از یه چیز قرمز بکه تو رگم که سربازا امدن.گفت:می گشمت وبه پادشاه گفت:حکم بزور سوزن زدن چیه؟ پادشاه گفت:اول از همه اون سوزن توش خون بود؟گفتم:نمی دونم فقط از خودش خون گرفت و به من می خواست بزنه.ارتور کفت:پس اون می خواست تو رو به دراکولا تبدیل کنه تا تورو از چنگ ادرین ور داره چون دراکولا ها وقتی به ادم ها خون خودشون رو میزنند ادم تبدیل به دراکولا میشه و مال اون کسی که خونو زده .که یهو ادرین داد زدن:......
تو چی کارکردی اون همسر منه وتوهم یه مزاهمی فهمیدی.کارلوس گفت:اون دختر زیبا و دوست داشتنی مال منه چون من اونو بوسیدم.ارتور گفت:ادرین اون راست میگه مرینت مال اونه.چون هرکه یه دخترو اول ببوسیه مال اون میشه.متعسفم ولی مرینت باید بره با کارلوس .ادرین دادزد:ما مال اینجا نیستیم که یه دروازه امد و ادرین گفت:این مارو به اینجا اورد وما تابع قانون کشور خودمنیم .که مرینت و ادرین پریدن تو حفره کارلوسم دید اونا پریدن پرید و دروازه بیته شد.
درپاریس.از زبان ادرین?بعد از اینکه پریدیم .مرینت بی هوش بود صداش کردم جواب نداد .دیدم کارلوس بلخره کار خودشو کرده وداره تا می تونه خون مرینت رو می خوره ومیگه:دختری به این زیبایی خونشم خیلی خوش مزه وقرمزه.یهو خشکم زد دیدم کارلوس داره مرینتو می بوسه?گفتم: نه.دیدم مرینت بیدارشد وگفت:ادرین من خوبم وکارلوس روبوسید?.تا مرینت به خودش امد کارلوس رو حل داد و امد بقل من.
گفت:ادرین من که اونو نه بوسیدم .بوسیدم؟گفتم :اره بوسیدیش.گفت:معزرت می خوام فکر کردم تویی.بعد کارلوس امد وگفت:وای خدا مرینت بوسیدیم شارژ شدم.کی دوباره انجامش بدیم.مرینت گفت:هیچ وقت......
امید وارم خوشتون امده باشه ❤❤
اگه خوب بود تو نظرات بگید ممنون❤❤
آفرین فوقالعادہ بود فقط من پارت 3 رو پیدا نکردم
ممنون
عالییی???