سلام . اینم از سری ۴ ،، این سری از داستانم به روح کهکشان هستش ،، امیدوارم خوشتون بیاد . لطفا اون تست هایی که داخل تمام پارت های قبلم معرفی کردم رو ببینید . با تشکر . خب زیاد حرف زدم . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم بیبینیم .
تا چند هفته ی دیگه تابستون شروع میشود ،، و دیپر و میبل پاینز سفر خود را به آبشار جاذبه شروع می کنند ،، اما انگار این هفته های آخری قرار کلی ماجرا ،، داشته باشند . سازمان مبارزه با اتفاقات عجیب و غریب . رئیس سازمان : یکی به من جواب بده ،، کار ساخت دروازه میان جهانی ،، چطور پیش میره ؟.
یکی از کارمندان : خیلی افتضاح . رئیس سازمان : توضیح بده . یکی از کارمندان : خب از چند ماه پیش که این دستگاه رو ساختیم ،، سعی می کنیم روشن ش کنیم ،، نیمشه ،، به هیچ جوابی نرسیدیم ،، وضعیت خیلی بده . رئیس سازمان : خب ،، استن فورد رو پیدا کردین ؟ . یکی از کارمندان : نه ،، قابل پیدا شدن نیست .
رئیس سازمان : پس چجوری این دستگاه رو روشن کنیم ؟ . یکی از کارمندان : چرا از برادر زادش که شاگردشه استفاده نکنیم . رئیس سازمان : آفرین ،، حالا اطلاعاتش رو بده تا پیداش کنیم . یکی از کارمندان : چشم خانم ،، نام دیپر پاینز ،، ۱۳ ساله ،، اهل ایالات کالیفرنیا ،، همین . رئیس سازمان : مهم نیست ،، همین قدر اطلاعات هم خوبه ،، حالا برین بگیرینش . همه ی کارمندان : چشم .
پیش دیپر و میبل . میبل : جانمی جان ،، فقط ۳ هفته تا تابستون ،، خیلی هیجان دارم . دیپر : مراقب باش ،، یک وقت با کله نری تو سطل آشغال . میبل : باشه ،، مراقبم . ناگهان مأموران سازمان مبارزه با اتفاقات عجیب و غریب ،، در رو مشکنن و وارد میشن و دیپر بر میدارن و می برن به سازمان شون .
دیپر رو میبرن پیش رئیس شون . رئیس سازمان : سلام دیپر پاینز ،، به سازمان مبارزه با اتفاقات عجیب و غریب خوش اومدی . دیپر : چی ؟؟؟ . رئیس سازمان : ازت می خوام دروازه ی میان جهانی رو برامون درست کنی . دیپر : هرگز ،، هیچ وقت همچین کاری نمی کنم . رئیس سازمان : واقعا مطمنی ؟ ،، حتی به خاطر خانوادت .
دیپر : پس می خوای معأمله کنی . رئیس سازمان : آره اگه قبول نکنی ،، خب خودت سعی کن بفهمی و اگه قبول کنی هیچی . دیپر : باشه ،، قبول می کنم . رئیس سازمان : آفرین ،، حالا دیپر رو ببرین به سمت دروازه .
دیپر رو میبرن پیش دروازه ی میان جهانی ،، دروازه ی میان جهانی ساخته شده بود اما کارنمی کرد ،، دیپر میره داخل دستگاه می بینه . دیپر : مشکل رو پیدا کردم . رئیس سازمان : مشکلش کجاست ؟ . دیپر : همه جاش ،، به یه کاغذ و خودکار نیاز دارم . به دیپر کاغذ و خودکار میدن ،، و دیپر درواز میان جهانی فورد ،، رو میکشه و از همون دروازه رو تعمیر میکنه .
۳ هفته بعد . دیپر : خداروشکر ،، تموم شد ،، آهای به رئیس تون بگین دیگه تموم شد . رئیس سازمان ،، میاد و دروازه رو میبینه . دیپر : من دروازه رو درست کردم ،، حالا بزار من و خانوادم آسایش داشته باشیم . رییس سازمان : برات بگم من بزارم برین ،، اون نمیزاره . دیپر : چی ؟ ،، اون .
رئیس سازمان : به تمام قاره ها ،، دروازه ها رو روشن کنید . دیپر : منظورت از دروازه ها چیه ؟ . رئیس سازمان : خب ما داخل ۵ قاره ،، دروازه درست کردیم ،، که دروازه اصلی اینجا بود و تو درستش کردی ،، حالا اربابمون میاد و بر مردم حکم رانی میکنه . دیپر : نگو که ،، بیل سایفره . ریس سازمان دکمه رو میزنه و دروازه روشن میشه
و جاذبه در ،، کره ی زمین قطع میشه و خطرناک تر از اون بیل سایفر داشت میومد . دیپر : نه ،، نه ،، نه ،، دنیا داره نابود میشه ،، اونم با خنگ بازی های من ،، حالا چیکار کنم ؟ . از دروازه صدای بیل سایفر میومد : مردم زمین من اومدم . دیپر یه فکری به سرش میزنه و فریاد میزنه . دیپر : من می خوام یه معأمله کنم .
راستی بیپز من یه تست منتشر کردم آبشار جاذبه:تجزیه ی احساسات. ببینش بعد اگه مشکلی بود لطفا بهم بگو چون حست های تو خیلی باحالن
دیدم جالب بود
عالى بود وايييى خيلى هيجان دارم سريع بازيو بزار
عالی می نویسی
اخ چرا همش دیپر این اتفاق ها براش میفته بدبخت دیپر
این بیل هم همیشه تو داستان هست بدون بیل داستان جالب نیست دوستان مبارک
واقعا داستانی بدون بیل سایفر نمیشه گفت من سعی کردم داستانی بسازم که بیل سایفر نداشته باشه اما نشد
عالی
ممنون