سلام . با پارت ۹ آمده ام . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
کیل : ویل ،، بیل ،، بیاین اتاق زیرشیر وونی ،، و دیل هم دوست داشت بیاد . ویل و بیل و دیپر به اتاق زیر شیر وونی میرن . بیل : چی شده ؟ . کیل : ببین جورنال ها . بیل : آه ،، یادش بخیر ،، چه ماجرا هایی داشتیم .
دیپر تا جورنال ها رو میبینه از دست کیل میگیره و با چراغ قوه ی فرا بنفشش ( همون چراغ قوه بنفش رنگش ) ،، جورنال ها رو میبینه . دیپر : یکم این جورنال ها با جورنال های من متفاوته . ویل : چی داری میگی ؟ . دیپر : من براتون بگم که منم یه ۳ تا جورنال داشتم مثل اینها ،، اما نوشته های جورنال های من با جورنال های شما کاملا متفاوته .
ویل : واقعا میشه ببینیمش . دیپر : کاش میشد . بیل : چرا ؟ . دیپر : چون یکی از دشمن های من هر ۳ تاشون رو آتش زد و دیگه جورنالی وجود نداره . کیل : چه ،، بد . ناگهان بیل سرش تیر میکشه ،، میوفته پائین . کیل : بیل حالت خوبه ؟ . بیل : حالم خوبه فقط سرم تیر کشید ،، همین . ویل : باشه . دیپر یه لبخند داخل درونش میزنه .
از اون ور فورد بچه ها رو صدا میکنه . فورد : کیل ،، دیل ،، بیل ،، ویل ،، استنلی ،، جلسه خانوادگی . همه جمع میشن . کیل : خب . فورد : خب ،، این هفته وقتمون ،، آزاده میخوایم بریم پیک نیک . ویل ذوق میکنه و غش میکنه . بیل : بچه مون ذوق کرد ،، خب طبیعیه ،، ویل از بچگی عاشق پیک نیک بوده ،، و اونو عشق پیک نیک صدا میزدن .
دیپر : حالا کجا میریم . فورد : جزیره عنکبوت ها ( همون جایی که مردمش نصف آدم و نصف عنکبوت بودن ) ،، اونجا . ناگهان همه سکته رو زدن . فورد : نترسین ،، شوخی کردم . همه غش کردن . فورد : می خوایم بریم مصر . همه باز غش کردن . فورد : چیه ؟ ،، اینقدر غش میکنین . استن : مصر ،، آخه جا قع طی بودی ؟ . فورد : دلیل دارم . استن : به نال .
فورد : می خوایم قوم و خویش خودمون رو ببینیم . کیل : من قبول ندارم ،، حوصله آدم سر میره . استن : آره ،، من قبلا مصر بودم ،، هیچ سرگرمی نداره به جز چندتا مومیایی و طلا ،، همین . ویل : من یه نظری دارم بیاین بریم به چین . همه : هووووو . کیل : پس میریم مصر . همه : آره . همه بار و بندیل شون رو جمع کردن و رفتن مصر .
وقتی دیپر و بقیه وارد مصر شدن ،، اونجا پر روح بود . بیل : چه منظره ی باحالی . کیل : جون میده ،، بریم روح ها رو ازیت کنیم . ویل : من می خوام همشون رو بغل کنم . دیپر : ها؟؟ ،، چی میگین ؟ ،، من نظری ندارم . استن : بچه ها شما ها برین این دور رو بر رو بگردین ،، منو استن فورد ،، چادر میبزنیم . بچه ها : چشم . هر کسی مشغول گذشتن جایی بود ،، اما دیپر یکم از دیدن روح ها مؤذب بود .
شاهزاده مردگان : دیپر ،، تو الان باید این روح هایی که ،، اینجا هستن رو تطهیر کنی ( کارش مثل کار شینیگامی ها هستش یا ازراعیل ) ،، چون دنیای مردگان اگه روح نداشته باشه ،، نظم ش بهم می خوره . دیپر : باشه . دیپر دور رو بر رو نگاه میکنه که ،، کسی نباشه . دیپر : گاریس مان ( تغییر شکل ) . دیپر تبدیل به شاهزاده مردگان میشه ،، و کتابش رو در میاره و از داخل یک داس بزرگ در میاره .
دیپر تمام روح های اونجا رو تطهیر کرد و به دنیای مردگان فرستاد ،، و به حالت اولش برگشت . شاهزاده مردگان : آفرین دیپر ،، برای اوایل پادشاهیت ،، خیلی خوب کارت هات رو انجام دادی . دیپر : ممنون .
خب تا پارت بعد منتظر باشید . لطفا تست ،، استارکو ،، عشق و طمع ،، اریدا باتر فلای ،، امپراطور ۷ بعد ،، آبشار جاذبه جدید ،، رو ببینید . دوستون دارم . خداحافظ .
شینیگامی به معنای خدای مرگ هست
باحال بود و يه چيز ديگه
تو اوتاكو هم هستى ؟ اخع فقط اوتاكوها به عزرائيل ميگن شينيگامى
یه نیمه اوتاکو هم هستم
اخ خدا چه قدر جالبه
خیلی عالیه ???
وای خیلی عالی بود
من هنوز نفهمیدم چرا دیپر دلش برای بیل تنگ شده بود.
عالی بود اولین نفر
ممنون