سلام . پارت آخر هم اومد . ببخشید زود تموم شد . اما نگران نباشید سعی می کنم فصل دومی هم براش درست کنم . خب زیاد حرف زدم . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
ناگهان دیپر میبل رو بغل میکنه . دیپر : خواهر خنگ کی بودی ،، من هیچ وقت الکی سرزنش ت نمی کنم . میبل : واقعا . دیپر : آره ،، میای یه بغل دوقلو های افسانه ای . میبل : آره . میبل و دیپر هم دیگر رو در آغوش می گیرند .
لاکپشت خردمند : گوش کن دیپر ،، تو الان بیش از حد خودت قدرت گرفتی و استفاده کردی ،، فعلا چند روزی نباید قدرتت استفاده کنی ،، هر کاری داشتی به اکسولاتل بگو ،، چون اون باید مراقبت باشه . دیپر : باشه . پادشاه ماریوس ،، جف ،، مایک ،، لاکپشت خردمند ،، برمی گردن به زیستگاه خودشون .
ملکه کهکشان : دیپر پاینز ،، تو لطف بزرگی در حق ما کردی ،، خیلی ازت ممنونیم . دیپر : کاری نکردم . ملکه کهکشان زمین رو به حالت اولش درمیاره و از اونجا میره ،، اکسولاتل به سمت کشتیه پاینز یه دروازه باز میکنه ،، و میبل و بقیه از دروازه به کشتی میرن .
۱ روز بعد . فورد : واقعا باور نکردنیه ،، والداز تو سریع این ،، مکعب روبیک رو حل کردی ،، فوق العادست ،، تو باید پیش من کار کنی . میبل با حالت اخم کرده . میبل : عمو فورد ،، دیپر بس نبود ،، حالا والداز ،، اون ماله منه . فورد : خب ،، هر وقت دوست داشتی ،، والداز بیاد پیش من . میبل : باشه ،، عمو استن کجاست ؟ .
والداز : اون پائینه ،، داره طلا هاش رو میشماره . ناگهان صدای استن میاد . استن : طلا ،، طلا ،، آج جون ،، قرار پولدار بشم ،، کلا امسال تو شانسم . میبل : صداش اومد . پیش دیپر .
دیپر توی فکر فرو رفته بود ،، ناگهان یه چیزی میگه . دیپر : باید باهاش ،، حرف بزنم ،، دیگه وقتشه ،، اکسولاتل میشه یه دروازه به طرف آبشار جاذبه باز کنی . اکسولاتل : باشه . اکسولاتل به طرف آبشار جاذبه یه دروازه باز میکنه ،، و دیپر میره و اکسولاتل هم همراهش میره .
دیپر میره سمت مجسمه بیل ،، و یه نفس عمیق میکشه . دیپر : سلام بیل ،، نمی دونم چه جوری بگم ،، واقعا ازت ممنونم ،، خیلی ممنونم ،، تو داخل این چند هفته به من کمک کردی ،، تو اون نوشته بودی و بعضی مواقعه هیچی درباره قدرتم نمی دونستم
کنترلم می کردی ،، و من و خانوادم رو نجات میدادی ،، و همین طور مبارزم با نابودگر ،، داشتم میباختم که اومدی و قدرتت رو به من دادی و بازم کنترلم کردی ،، موقعی که واقعا استرس داشتم ،، نمی دونم به چه زبونی بگم ،، واقعا ممنونم ،، خیلی ممنون . دیپر از بیل تشکر میکنه و به همراه اکسولاتل از اون جا میره .
دیپر : احساسات چی هستن ؟ ،، احساسات در واقع صورت قلبه ما هستن که ،، وقتی قلبه ما خوشحاله ،، ما احساس شادی داریم ،، یا یا ناراحته ،، احساس ناراحتی ،، یا ترس ،، احساس ترس رو داریم ،، پس سعی کنیم قلب مون رو بیشتر شاد کنیم ،، من دیپر پاینز هستم ،، خیلی ممنونم ،، نیمه اکسولاتل رو دیدین ،، تا فصل بعد خدا نگهدار . پایان .
نیمه اکسولاتل هم تموم شد ،، خب قراره سری ۴ رو هم بزارم ،، تا اون موقع از نگهبان آبی لذت ببرید . دوستون دارم . خداحافظ .
بیپر 2 واقعا عالی بود.
عالى بود فقط يكم غم انگيز تموم شد اين پارت رو خوندم بغض كل گلومو گرفت :-(
و یه چیز ecsolatel is in baxs of book:is bill chifer نامه الکس هیرش در معما های ابشار جاذبه (و نشون میده بیل واقعا داره )منم یه نظری دارم اونم اینکه تمام داستان های ما واقعات داره چون اون تخیل ما هست و تخیل ما از خدا میاد و خدا هم از دنیای دیگر خود برا تخیل ما نمیذاره امکان نداره این تخیل ها بدون دلیل باشه منم به معما گر سایفر هستم
آفرین به تو اگه اینطوریه من خودم بیل سایفرشم
حالا شوخی گذشته خیلی ممنون که بهم انرژی میدی
در یکم در سری ۴ در این باره توضیح میدم
یه جا هست احتمال میدم دیدین چون اون عکسش همه جا پخش شده الکس اومده با بیل سایفر مجسمش عکس گرفته اون جا یه باغ بزرگ با معما هست مال الکس هیرش فقط یه نفر تونسته تمام معماشو حل کنه متاسفانه ما نمیتونیم بریم حل کنیم چون تو کالیفرنیاست
یه جا هست احتمال میدم دیدین چون اون عکسش همه جا پخش شده الکس اومده با بیل سایفر مجسمش عکس گرفته اون جا یه باغ بزرگ با معما هست مال الکس هیرش فقط یه نفر تونسته تمام معماشو حل کنه متاسفانه ما نمیتونیم بریم حل کنیم چون تو کالیفرنیاست
نه معما حل کن اشتباه گفتم من تا حالا با پسر خاله ۳تاشو حل کردیم البته یکی تو کیش زندگی میکنه وقتی میاد یه چیز هایی میگردیم
اه واقعا باورم نمیشه تموم شد چرا خدا اه واقعا عالی لطفا فصل ۲رو بذار من دارم داستانی مینویسم به نام ۷منتخب سوروفیا و من دارم ابشار جاذبه (جدید)رو تموم میکنم نمیدونم دختری یا پسر واقعا با درک هستی
حتما ۷ منتخب سوروفیا باید جالب باشه
چه زود تموم شد
خیلی داستان جالبی بود
ممنون سری های جالبی قراره بیاد