سلام اومدم با قسمت دوم
شروع به آرایش کردن کردم یک روژلب زرشکی تیره زدم بعد با جوهر قرمز چند قطره پایین روژلبم گذاشتم مثل خون ی خط چشم بلند کشیدم و دوباره با جوهر چند تا قطره ی دیگه تو کل صورتم گذاشتم و موهامو بالا مثل گوجه بستم واقعا زیبا و جذاب شده بودم لباسام رو پوشیدم وقتی نیم تنه رو پوشیدم نصف شکمم که بیرون بود رو با جوهر چند تا قطره روش گذاشتم کفشان رو پوشیدم کتم رو گرفتم دستم و منتظر لوکا بودم
وقتی لوکا اومد و منو دید واقعا جذبم شد اون موقع متوجه شدم که خوشگل تر از چیزی که فکر می کردم شدم
ا موهاشو شونه کرده بود از خواهرش روژلب مشکی گرفته بود و به لباش زده بود دندون خوناشامی گذاشته بود و روی دندونای خوناشامی چند قطره خون با جوهر گذاشته بود و لباس همیشگی اش رو پوشیده بود
ما رفتیم به مهمونی میلن همه چیز خوب بود تا وفتی که آدرین و کاگامی با هم اومدن من واقعا اعصابم بودن دست تو دست اَه اَه اَه حالم بهم خورد?
ی کردم جلوی خودم رو بگیرم و موفق شدم انقدر از کاگامی بدم میومد که دوس ندارم مدل لباس و قیافشو بگم فقط در این حد میگم که شبیه این استیکره هستش?♀️
تو مهمونی کلویی هم اومده بود و از اونجایی که دختر شهرداره همیشه لباس خیلی زیبایی داره شبیه این استیکره بود?♀️ آدرین هم خیلی معرکه شده بود شبیه این استیکره بود?♂️ من واقعا ازش خوشم اومد حالا بریم سر موضوع اصلی ما همه خوشحال بودیم تا این که نوبت رقص دونفره شد آدرین با اون دختره کاگامی،آلیا با نینو،میلن با ایوان،و..... لوکا با کلویی
حالا بزارید بگم چی شد که لوکا با کلویی رغصید وقتی لوکا کلویی رو دید چشماش گرد شد ولی باز منو دوس داشت کلویی وقتی لوکا رو دید توی ی نگاه ع،ا،ش،ق،ش شد لوکا ار من پرسید که می تونم با یکی دیگه برقصم منم چون کفشه پاشنه بلند پام بود و نمی تونستم برقصم گفت باشه برو برقص لوکا رفت به کلویی گفت افتخار میدید کلویی هم چون عاشق لوکا بود گفت با کمال میل و با هم رغصیدن
بعد از رقص کاگامی و لوکا رفتن من و آلیا و نینو و آدرین موندیم که یهو ایوان برای ما از اینا آورد??? من و آلیا تا تونستیم خوردیما ولی نینو از ما کمتر خورد آدرینم که اصلا نخورد
موقع رفتن ادرین به من و آلیا و نینو گفت که میرسونمون چون حالمون بده داشتیم می رفتیم سمت ماشین آدرین.نینو دست الیا رو گرفته بود منم پشت نینو و آلیا بودم آدرینم پشت ما بود از اونجایی که من کفش پاشنه ۲۰ سانتی پوشیده بودم و حالم بد بود و ازاونجایی که خیلی
دستو پا چلفتی ام داشتم می خوردم زمی که آدرین منو گرفت همون موقع که ادرین منو گرفت یهو دلم ریخت ی جوری شدم ولی اصلا به روی خودم نیاوردم رفتیم و نشستیم آدرین ما رو رسوند خونه
اوه مرینت تا تونسته خورده
مرینت بدبخت تا عاشق یک نفر میشه طرف تازه عشق یادش میوفته میره با یکی دیگه
عاليه خيلى خوب
به خدا از من بهتر مينويسى????
پارت بعدی رو گذاشتم تا فردا منتشر میشه لطفا نظر بدین
نظر ها به ۷ برسه بعدی رو میزارم
عجیبه ۵۶ نفر خوندن ۱ نفر نظر داده?