سلام به همگی. من یه تست نوشتم تا با نظر های شما یه داستان بنویسم. ولی خوب نفرستاد . من مجبورم ۲ تا داستان بنویسم تا بیاره.??????اگه شما ها میدونید که چطوری باید تستو خیلی ساده واسه دیگران بفرستیم لطفا در نظراتتون بهم بگین
از پله ها پایین میام و میگم سلام مامان.???بعدم بغلش میکنم و میگم???:خیلی وقته ندیدمت دلم برات تنگ شده بود.خانم جلوی من:منم دلم برات تنگ شده بود. دختر نازم?. بهش نگاه میکنم و بعد از اون میگپ:بابا کجاس میگه:............
میگه:خونه دیگ? میگم:خونه ی.......... میگه :باشه دختر موچو گرفتی . تو فرانسه??. میگم:تو هم اونجا بودی نه. گفت: آره . گفتم :یعنی این همه راهو از فرانسه تا اینجا اودی تا منو ببینی؟؟؟میگه:خوب عزیزم معلومه تو تنها بچه ی منی??بهش میگم:اگه من تنها بچتم چرا منو تو امریکا گذاشتی و خودتو بابا فرانسه زندگی میکنین؟؟میگه:دخترم خودت که میدونی آمریکا ۶ تا مدل دختر میخواست و تو توشون بودی
و تو هم توشون بودی(دقت کنین آمریکا ۶ تا مدلینگ دختر میخواست ولی نه فقط از کشور فرانسه برای مثال یکی از آلمان و یکی از فرینسه و یکی از ترکیه و .........) و خودت میدونی که اونا به راحتی کسیو برا خودشون انتخاب نمیکنن . میگم:میدونم ولی کاش بابا هم مثل تو هر هفته بهم سر میزد خودت میدونی که. مامان:اشکال نداره تا روز تولدت فقط ۱ روز مونده و تو اون روز میتونی باباتو ببینی.?
میگم:میدونم واسه همینه که هیجان دارم دیگه???مامان :ساعت چنده عزیزم؟؟من :فک کنم ساعت ۱۲ شب باشه. مامان :ساعت ۲ شبه??من ۱ ساعته اومدم و منو تو داریم همش میکنیم??. من :خب دیگه فک کنم باید دیگ بریم بخوابیم??. میرم تو اتاق. روی تتخت میخوابم . مامان سرمو میبویه و میگه شب به خیر هُپ کوچولوی من?.پلکام سریع سنگین میشن و میخوابم???
پلکامو که بازم میکنم متوجه میشم که صبح شده???. میگم: آخیش. سریع لباس همیشگیمو میپوشمو و سریعم میرم پایین. مثل همیشه از روی دسته های پله سر میخورم میام پایین . میگم صبح به خیر مامان . ??مامان??مامان???مامان??کوشی. یه دفعه که میرم تو آشپز خونه میبینم که مامان افتاده زمین . از ترس میدویم و میرم سمتش???
و سریع خدمت کار رو صدا میکنم و خدمت کار سریع مامانو میبره تو ماشین. منم به بابا زنگ میزنم .و سریع تو ماشین سوار میشیم. (واسه این آنبولاس رو خبر نکرد چون طول میکشید بیان و حال مادر هُپ اصلا خوب نبود?
از اون ور باباعه(اون موقعی که هپ زنگ زد):الو . هپ گفتم که من دارم میام. چی مادرت . چی شده . وایسا منم الان میام . کدوم بیمارستان. آها . فرم های بیمارستان رو پر کن من الان میام
باباعه تا داره آماده میشه:ارباب چیزی شده???؟ باباعه:وقت نداریم نور امیلی حالش خوب نیس. اگه بمیره من هیچوقت نمیتونم خودمو ببخشم. امیلی گف که واسه تولد بچت بیا ولی من ........ من......... نمیخواستم برم همش تقسیر منه???
از اون ور هپ:تو ماشین نشستیم . به رانندمون میگم سریع بره?. به مامان نگاه میکنم. که صورتش از حالت سورخی داره به حال کبودی میره. حتما نفسش کم شده?.سریع در کیفشو بازم میکنم . دیشب یه کمک کننده ی نفس خریده بود . اون تنگی نفس نداره. ولی فک کنم داره شش هاشو درگیر میکنه هر چی که هس??. در کیفشو بازمیکنم. کمک کننده رو بر میدارم و تو دهنش میکنم و تا میام در کیفو ببندم یه چیزی میبینم????
امید وارم خوشتون اومده باشه. نظر بدینا و بگین چطور باید همه ی تستام بره ممنون.بابای???
خوب بود
خب که چی
عای
هپ درختر امیلی دیگه . فقط اول اسمش نیومد همین . باشعه فقط میخواستم یکم شکاک بشین بچه ها ??حتما دفعه ی بعدی یادم میمونه . گایز من چندروزیه داستان نوشتم ولی نمیاره اگه میشه صبوری کنید هر چند طرفتارای زیادی ندارم ولی ?ممنون
خوبه داستانت
ولی کی داشت صحبت میکرد اول ؟
عالی فقط ایکاش می گفتی اول کی داره صحبت میکنه
شایدم سنجاق سینش نباشه کی میدونه به جزء من?
داستانت خوب بود❤
شلام به همگی خیلی ممنون که تستمو زدید . این اولین باریه که من داستان مینویسم . و وقتی خودم داستانمو چک کردم فهمیدم که چقدر غلط املایی دارم . به خاطر اینکه وقت ندارم . اگه غلطی دارشت منو ببخشید??????????و بازم میگم ممنون که تستو زدید?????????
منم تو داستانم همین مشکلو دارم 🤦♀️