سلام دوستان من مهرسا هستم و این اولین داستانی هست که قراره بسازم بامن همراه باشید تا قسمت های جدید رو خودمون بسازیم ?
از زبون مرینت ⬅️ وای تیکی دیگه جون ندارم نمیتونم باز تغییر شکل بدم این هاکماث واقعا قصدش چیه؟ اگه بدونیم کیه خیلی راحت میشه شکستش داد تیکی گفت میدونم اما خودت میدونی که کت نوار به تنهایی نمیتونه از پسش بر نمیاد گفتم حق با توعه تیکی مطمئنم تو کیفم یه ماکرون بود آره پیداش کردم دادم به تیکی .تیکی گفت مرینت نصفش کن چون تو هم باید جوب داشته باشی گفتم ممنون تیکی تو بهترینی?تیکی هم گفت تو هم بهترین صاحبی???ماکرون رو خوردیم و
وقتی تبدیل شدم از گردونه خوش شانسی استفاده کردم و شرور رو شکست دادیم به کت نوار گفتم بزن قدش .کت نوار گفت : بازم گل کاشتی بانوی من انگشترش چشمک زد گفتم ممنون حالا وقتشه که بری?گفت با اجازه بای بای
از زبون آدرین⬅️ اون بی نظیره هیچوقت واسم تکراری نمیشه بلک گفت مثل پنیر کممبر گفتم آره . البته از نظر تووو? اما نمیدونم بین لیدی باگ و کاگامی کدوم رو انتخاب کنم بلک ۲ تا پنیر کممبر خورد و گفت ع*ش*ق در نگاه اول رو انتخاب کن. گفتم حق با توعه من لیدی باگ رو واقعا بیشتر دوست دارم اصلا ع*ا*ش*ق*ش*م
از زبون مرینت⬅️ تیکی گفت مرینت چی شده الان چند روز تو فکری اوه تیکی من الان ۳ روزه که درست نخوابیدم چون چندتا ویژگی من رو مشکوک کرده اینکه مثلا آدرین و کت نوار رنگ چشم مو هاشون مثل همه اما آدرین تکه?? وقتی بهش نگاه میکنم،به چشماش که خیره میشم یه حس نابی بهم دست میده اما مطمئنا اون اینطور راجب من فکر نمیکنه چون اون کاگامی رو دوست داره و من رو نه اما شایدم آره چون یادته گفت تو برام بیشتر از یه دوستی??
مرینت بیدار شو مدرسه ات دیر میشهه چی شده تیکی؟ تیکی کیه؟ اِ مامان تویی ؟ آره منم با من رو راست باش عزیزم مامان من چیزی ندارم که ازت مخفی کنم? تیکی اسم عروسکمه مامانم گفت اها باشه فعلا گفتم فعلا تیکی بیرون اومد گفتم وای تیکی نزدیک بوداا تیکی گفت بله مراقب باش کی صدات میکنه
من با عجله رفتم به سمت مدرسه به یه نفر برخوردم دیدم آدرین گفتم سلام آدرینا ببخشید آدرین خوبی آدرین گفت سلام ممنون تو خوبی گفتم ممنون تو هم زور امدی ببخشدی دیر اومدی گفت آره از زبون آدرین⬅️ماشین راننده بنزین تموم کرده اخه چرا من دیشت گفتم ماشین درسته گفت آرا الان بنزین نداره! پدرم گفت میتونی امروز نری گفتم امکان نداره امروز روزیه که قراره کنفرانس درباره قهرمان درونمون بدیم پدر شما خودت میدونی که چقدر برام مهمه! گفت بسیار خب هرجور شده رفتیم
وقتی داشتم میرفتم به یه نفر خوردم سرم یکم درد گرفت وقتی دیدم مرینته باهاش احوال پرسی یکردم البته اون اول احوالپرسی کرد. بهم خیره شده بود اونم مثل من دیر اومده بود نگران بودم نمره منفی بگیرم چون اگه اسمم رو بخونم و کنفرانس ندم منفی میگیرم انگار مرینت هم استرس داشت دستش رو گرفتم بهش لبخند زدم به دستم خیره شده بود بعد هم نگاهم کرد و لبخند زد خوشبختانه وقتی رسیدیم تازه معلم بعد ما اومد اما بچه ها یه جوری نگامون کردن یادم اومد دستامون رو ول نکردیم????♀️ مرینت خوشبختانه زود ول کرد
از زبون مرینت ⬅️ وای چه حس خوبی داشت آدرین دستم رو گرفت هرلحظه که باهاش بودم بیشتر بهش ع*ل*ا*ق*ه م*ن*د میشدم? خوشحال چون فهمیدم خانم هنوز نیومده وقتی بین در بودیم بچه ها یه جوری نگامون کردن یادم اومد دستامون رو ول نکردیم یهو هول شدم بعد یه خنده زورکی زدم به آدرین و یه اخم گنده برای همه ی بچه ها ???♀️ وقتی نشستم خواستم موهام رو ببرم پشت گوشم (عادت همیشگیمه) وقتی فهمیدم چیشدهفقط جیغ زدم و گفتم نیست! همه بهم زل زدن آلیا تکون میداد میگفت چیشده؟ اما خشکم زده بود
این پارت تموم شد چطور بود؟
منتظر کامنتاتون هستم
خوب بود واقعا اسمت مهرساس
خب معلومه گوشواره ش نبود
عالی ?
مرسی عزیزم??
خیلی خوب بود?
مرینت چش شده؟
مرسی یتوپارت بعدی میدونید