ببخشید دیر شد ? اینم از قسمت ۱۳ قرار توی این داستانم چیزی بفهمید دیگه لو نمیدم بخونید
لوکاس هم گفت من مطمئن بودم این بیدار میشه انقدر این به من وابسته هست که حالا حالا نمیره? گفتم والا خودم خیلی دلم میخواست بمیرم از دست راحت شم کلارا گفت وای دلت میاد پسر به این نازی بازو لوکاس گرفت و چسبید بهش لوکاس هم اون از خودش جدل کرد گفت خوب دیگه شما دختر هاهم لوس نشید اوکی کلارا گفت ببخشید و گفت بیاید برایتون قهوه درست کردم گفتم دست درد نکنه کلارا گفت برای الیسا بدون شکر باید باشه برای تو چی لوکاس جونم توی دلم گفتم بنظر میامد که کلارا از اون دختر های سخت باشه ولی دیدم نه? لوکاس گفت من دیگه میرم قهوه میخواهم چیکار کلارا هم با ناراحتی گفت باشه خیلی دلم میخواست به لوکاس فش بدم دختر انقدر کار کرده بعدش نگاه? خدایا امیدوارم بمیره این پسر یک دفعه کای اومد تو گفت ماموریت با موفقیت انجام شد? افرین به همتون همه ما خیلی خوش حال شدیم کلارا هم رفت قهوه بیاره و بلاخره لوکاس رفت اخیش از دست این احمق راحت شدیم قهوه شیرین شده بود برام بخواطر اینکه لوکاس رفته بود??
داشتیم با کای کلارا حرف میزدیم که عمم اومد گفت کسای که نجات دادیم فعلا سه روز اینجا میموند کلارا گفت ما برگردیم عمم گفت فعلا نه نه پدرت میگم بیاد که یه هتل دیگع براتون بگیره ورقت ۹ نفر اومون ۴ نفر کسای که توی مهمونی دزدیده شده بودن ۵ نفر جدید گفتم اون جدید ها کی هستند کلارا گفت اونها قبلا دزدید شده بودن ? گفتم اهان و یک دختری به نامه دنیا گفت بیاید یه مهمونی بگیریم???? ماهم تایید کردیم دنیا هم دست منو کلارا و یک دختر دیگه گرفت گفت ما غدا رو درست میکینیم پسر هاهم باید اینجارو مرتب کنن? خب راستش کلارا یکم بهم ریخته بود گند زده بود توی حال? گفتن خدا به دادشون برسه کلارا گفت برسیم به کارمون? و غذا های مختلفی درست کردیم منم تا تونستم ازشون یاد گرفتم ? و همش مینوشتم? و خب یه مهمونی سرصدای بدی کردیم? خدمت کار ها اومدن گفتند لطفا اروم? انقدر که ما سر صدا کردیم اخرش هم اروم گرفتیم فقط حرف میزدیم یکی از بچه ها گفت من بلدم فال بگیرم نظرتون چیه فال شماهاهم بگیریم? اول کلارا عاشق پسری میشی که خیلی سخت گیر هست همش باهات دعوا میکنه ولی شیرینیش هیچ وقت نمیزاره ناراحت بشی دنیا عاشق میشی ولی تا اون بهت نگه نمیفهمی عاشقشی گفتم مگه میشه گفت دیدی که شده? و گفت خب نوبت تو هست گفت عاشق کسی میشی که ازش نفرت داری کلارا گفت لوکاسسسسس عاشق اون میشه مطمئنم رفتم گوشو محکم کشیدم داد زدم من عمرا عاشق یه پسر عنتر و.... که نگم بهتر نمیشممممممممممم. کلارا گفت خب مطمئنم میشی? و منو پرت کرد پایین گفت من بیشتر تو بلدم که یکی رو بزنم تا دماغتو دختر خون نیاوردم بهتر بشینی سر جات عصبانی شدم و بعد دیگه یادم نیامد چه تفاقی افتاد?
داستان از زبون کلارا
یک دفعه چشم های کلارا دوباره ابی درخشان شد این دفعه موهاشم ابی شد و اروم از زمین بلند شد داشتم سکته میکردم یک دفعه لوکاس اومد و پرید الیسا رو گرفت اوردش پایین اما الیسا قدرتش بیشتر بود و اون پرت کرد یک طرف و? لوکاس بیهوش شد همه ما تلاش کردیم ولی نشد منم پشت اونها چون همش زیر لب میگفت کلارا کلارا. اون دنبال من بود ?? منم سریع فرار کردم اونم اومد دنبالم برای همین پرواز کردم. که از دستش فرار کنم ولی اون خیلی سریع بود دوتبالم میامد رفتم بالای ابر ها اونم اومد یک دفعه پام کشید که یک دفعه ??
لوکاس دست کاترین میگیر منم تا پام ول میکنه فرار میکنم و میرم دوباره توی هتل بچه ها میپرسن چیشد لوکاس کجاست الیسا کجاست چیشده منم میگم نمیدونم من فرار کردم یک دفعه یکی در میزنه یا خدا نکنه کاترین باشه من میرم قایم میشم و یکی کز پسر ها در باز میکنه خدمت کار بود گفت اتفاقی افتاده اونم میگه نه بابا داشتیم بازی میکردیم ? توی دلم گفتم افرین چه راحت درش زد خومت کارم گفت باشه و رفت خطر از زیر گوشمون رد شد و پنج دقیقه بعد دوباره زنگ میزن من خودم رفتم در باز کردم لوکاس بود الیسا هم توی بغلش گفتم چیشد گفت هیچی الان بهوش میاد بردش گذاشتش روی تخت که یکی گفت پیش انسان ها بودیم جامون امن تر بود بخدا? لوکاس گفت فردا بلاخره برمیگردیم نگران نباشید خودشم میره توی اتاقش
داستان از زبون لوکاس
رفتم از خونه بیرون رفتم پیش عمه کاترین عمه کاترین اونجا بهم گفت کاترین سه قدرت داره برق قدرت سیاره و گیاه گفتم قدرت سیاره منظورت چی هست ادامه داد قدرت سیاره قدرت بسیار قدرمند و بسیار خطرناک هست و گفت تنها راه که فرد رو اروم کنیم یا یک نفر دیگه عصبانیش کنه یا یک نفر دیگه خیلی خوش حالش کنه یا بزاریم کارش کنه اما خداروشکر الیسا دختری هست که اشتباه های بقیرو زود میبخشه و خوشبختانه کینه ای نیست و به بقیه زیاد. آسیب نمیزنه ولی اگه خیلی عصبانی بشه در حد شکستند ما و دست میره? گفتم چرا به من میگی گفت تو خیلی اون عصبانی میکنی از این به بعد تو باید حواست بهش باشه گفتم چرا من گفت من میدونم توی دلت چی میگذره. الیسا شبیه خواهرت هست برای همین یه حسی بهش داری گفتم شما حرفم قطع کرد گفت من با خواهرت خانوادت دوست بودم و خوب میدونم الیسا چقدر شبیه خواهرت هست
و گفت دیکه مضاحمت نمیشم گفتم وایسا لطفا و عمه الیسا ناپید میشه? خدایاااااا اخ چرا میخواستم درمرود خانوادم بیشتر بگه و بعدش دیگه کنار ااومم و برگشتم توی هتل یک دفعه دیدم کاترین موهاش ابی شده و چشم هاشم دوباره درخشان ابی ? پریدم گرفتمش تا عصبانی بشه ولی نشد منو پرت کرد بیهوش شدم یک دفعه یکی روم اب ریخت دنیا بود گفت حالت خوبه منم یکم گیج شده بودم و همینجوری پرواز کردم رفتم حتی نمیدونتسم دارم کجا میرم رفتم بالای ابر ها تا کسی منو نبینه سرم درد میکرد یک دفعه دیدم کاترین پای کلارا گرفته رفتم و کاترین بغل کردم. کلارا تا ازاد شد فرار کرد الیسا خیلی قدرتش زیاد بود نگهداشتنش هم سخت و یک دفعه حرف عمه کاتریت یادم اومد یا عصبانیش کنم یا خوشحال منم الیسا از ناچاری بوسیدم و کاترین یک دفعه بیهوش شد اینگار کارم عمل کرد ?? و گرفتمش بردمش هتل کلارا در باز کرد مارو دید خیلی تعجب کرد منم حرفی نزدم الیسا گذاشتم روی تخت خواب. و خودم رفتم توی اتاق یکم هم خجالت کشیده بودن اخ الیسا بوسیدم نمیدونم چرا ولی دلم میگفت کار خوبی کردی عقلم میگفت چه گندی زدی
قسمت بعد دختر خون اشام. 14
نظرتون بگید
یعنی این 12 هست ؟
بله
کی میزاری
گذاشتم به سلامتی تایید بشه ?
خیلی خوبه من دنبال میکنم
ولی چون داستان دنباله داری هستش اگه میشد یه قسمت بزاری و در مورد شخصیت ها و قدرت ها شون توضیح بدی خیلی خوب میشد
چشم
خیلی جالب بود ? هر وقت فرصت کردی قسمت بعدی رو بزار ❤️❤️❤️
چشم
مایکا خوبی تورو قرآن زودتر بزار بعدی رو داره جالب و جالب تر میشه
ممنون چشم امروز من چهار تا امتحان دادم سخته شدن ببخشید دیر شد فردا مینویسم
عالی عالی عالی ادامه بده???
ولی زیاد ترش کن مثلا در بخش هشتم کات نکن?
تو یه نویسنده ی عالی هستی???
خیلی ممنون
از عمد میکنم ? میخواهم شما هارو یکم استرس بدم
اینجوری باحال هست
و خیلی ممنون ?
ادامه بده
عالی بود همین طوری ادامه بده وای من عاشق لوکاسم ?
البته با توصیفاتی که تو کردی ?
لوکاس که خیلی اذیتش میکنه و یکم احمق البته ? که اذیتش هم میکنه
البته بعدا میفهمید چرا اذیتنش میکنه? بیشتر این لو نمیدم
سلام
جالب و عاشقانه شد.تا اینجا دوست داستم????
حتما ادامه بده من منتظرم??????
داستان من هم بخوان اسمش آرولا و معمای جادویی
مرسی
چشم ?
خیلی داستان جالبی داری ایول
ممنون ?